X
تبلیغات
هدایت قـــــــــــــادری جـــوانـــــرود

                                         

@@@  به تاریخ نگرستین واطلاع بر احوال گذشتگان؛ گرفتن عبرت ویافتن پند واندرز؛ برسی حوادث تاریخی وترسیمی ازحرکتهای سیاسی ـ اجتماعی انسان را واداربه تحقیق و مطالعه تاریخی می نماید تا همدلی ٬ وحدت وعطیه های الهی حاصل شود.

ای کسانی که مقاله های تاریخی می نویسید یا نوشته ای در مورد اورامانات یا هرنقطه ای از کُردستا ن وایران پهناور دارید لطف فرمایید وبه سایت بنده ارسال نمایید ممنونم. @@@

  دوران بقا چون باد صحرا بگذشت                 نیکی و بدی وزشت وزیبا بگذشت   

 پنـداشت ستمگـر که بـر ما ستم کرد                 برگردن او بماند و بر ما بگذشت  

  خاک شد آنکس که دراین خاک زیست             خاک چه داند که دراین خاک چیست 

هـــرورقـی چهــره آزاده ایـست                      خـاک تـوآمیخته رنـج هـا است  

                      درایـن خـاک بســی گـنج هـــــاست  @           

  ملتـی که تاریـخ خـود را نشناسد مجبور بـه تکرارآن است؛ تاریـخ هـرملت وقـومـی نشا نگـر قـدمت و سـرگـذشت آنهـا را درادوارهـای گذشته که سینه به سینه وبه صورت رازهای مستند درآمده است @@@ @ عبدالرحمن بیگ وکیل به مدت 8 سال درزندان قصر قجر و به شیوه مرموزی ازبین می رود @ شیخ مصطفـی حسامی @  عبدالغفوربیگ @ قادربیگ @ محمد رشید بیگ  @  آقاعنایت @ عزیزبیگ @ حسن بیگ @ حسین بیگ  @  بروز بیگ @  محمد بیگ وکیل وده ها تن دیگراز مردم جوانرود سالها یا به گفته وشواهد٬ مدت 10 سال درزندانهای اصفهان و تهران  دررژیم گذشته به سر برده اند. @@@ خیلی ازسردارعشایر جوانرود @@@ روانسر @@@  ثلاث باباجانی @@@ پاوه @ از سال1310 تا1320 در حبس های مخوف رضا شاه بوده اند@@@ @ عبدالکریم بیگ وکیل (سعید سلطنه) با سردارعشایران جاف جوانرود با یارمحمدخان سردارملی (مشروطه خواه) برای ازبین بردن شاهزاده فرمانفرما به ارگ شاهی درکرمانشاه به نبرد می پردازند متأسفانه این دوسردارهمراه جمعی از سرداران منطقه کشته می شوند که مردم ( زردوئی ها) مقیم کرمانشاه به کمک جوانرود یها می شتابند @@@@ منبع ص 255 ـ254 کتاب میرزا احمد داواشی. @@@

 به مردم این همه بیداد شد زمرکز داد           زدیم تیشه براین ریشه هر چه باداباد   

@ منبع این نوشتار: زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه ( داریوش رحمانیان)@ دیوان میزرا احمد داوشی@ سا جبلاغ مکری ( فریدون حکیم زاده) و نشریات وگفته های از کهنسال منطقه گردآوری و نوشته شده ایت.

 

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1392/05/02 و ساعت 2:56 |

       

سعدیا مردنکونام نمیردهرکز  مرده آنست که نامش به نکوی نبرند.

 این مقاله  از وبلاگ آقای فریدون نکونام "فریدون نکونام بلاگ اسکای دات کام"هست که از دوستان علی آقا بوده اند البته، به طور قطع این مقاله ناقص و خیلی مختصر میباشد. لذا از دوستان محترمی که اطلاعات بیشتری در این زمینه دارند به ما در غنی کردن این مقاله کمک کنند تا بتوانیم درمعرفی شیر زنان وراد مردان تاریخ این مرزبوم مثل همیشه، در کنار معرفی تاریخ / تمدن وفرهنگ / مشاهیر، ادبا، سخن وران و دانشمندان شهرها، استانها وکشورمان هراز گاهی از کسانی که به هر نوعی نامشان در تاریخ شهرمان وایران پهناورثبت شده و یا نشده، یادی کنیم. مرحوم علی آقا جاویدان فرزند علی محمد جاویدان در سال 1311 در کرماشان متولد شد. برادران ایشان آقایان محمد علی، علی اشرف و غلامعلی جاویدان میباشند. علی آقا از دوران کودکی و به تشویق پدرش که یکی از بازاریان دست ودل باز/ خوشنام وسرشناس استان کرمانشاه بود، به ورزش باستانی تشویق شد. در کنار تحصیل و ورزش، در مغازه ی پدریش نیز مشغول به کار و فعالیت بود. آوازه ی جوانمردی وکشتی  او خیلی زود در کرماشاه و  در سایر شهرهای ایران "کردستان و  همدان، تهران و شیراز، مشهد و ... پیچید. علی آقا هم دوره ای جهان پهلوان تختی بود و بعضی اوقات شیرین خود را کنارجهان پهلوان تختی، علی آقا را به محل تمرینات خودش دعوت میکرد و با هم فنون کشتی تمرین میکردند" این لحظات یکی از شیرینترین لحظه های تمرین قهرمانی کشتی خود می دانسته است". ایشان در تیم کشتی شهرمان موفقیتهای زیادی کسب کرده و در سایر شهرهای ایران و...، پشت پهلوانان زیادی را با خاک کف زورخانه آشنا کرد. شاید یکی از مهمترین موفقیتهای ایشان، به خاک مالیدن "طیب" یا همان "حاج طیب رضایی" پهلوان قهار و معروف تهران  باشد. که خبرش مثل توپ در بین همه اقشار جامعه ایرانی  پیچید. کشتی های علی آقا در همه جا تماشاچیان زیادی داشت و گاهی اوقات طرفدارانش برای تماشای زورآزمایی این پهلوان از کرماشاه و سایر شهرهای دیگر، به محل انجام مسابقات وی میرفتند. ایشان هم در کشتی پهلوانی مقامدار بود و هم در کشتی آزاد. علی آقا هم مثل پهلوان گلزار کرماشانی، باعث مطرح شدن نام استان کرمانشاهان در ایران شد و از آن زمان بود که با شنیدن نام کرماشاه، اولین چیزی که به ذهن مردم شهرهای دیگر میرسید، واژه ی "پهلوان" وجوانمردی بود. چون این مرد واقعا گاهی جوانمرد وگاهی قهار بودند" دربرابر ضالمان وزورگویان قهار وسرکوب گر بود اما دربرابرمظلومان جوانمرد وهمدم آنان بود.علی آقا به علت بعضی ازناهنجاری مالکان منطقه مدتی در زندان به سر برد و بعد از انقلاب و طی کردن بخشی از دوران محکومیت خود از حبس آزاد شد. در مرحله ی بعد از زندگیش، علی آقا به شغل فرش فروشی مشغول بود تا اینکه سرانجام در اردیبهشت سال 1374 در اثر نارسایی کبد درگذشت. ثمره ی زندگی ایشان، 4 فرزند بنامهای پیمان، کامران، کیهان و احسان جاویدان میباشد.خاکسپاری علی آقا جاویدان یکی از باشکوهترین تشییع جنازه هایی بوده که در شهر قهرمان پرورودلاوران مردان تاریخ ایران زمین علی الخصوص"کرمانشاه "انجام شده است و اکثریت مردم آن روز شهرمان در این مراسم وسوگ واری قهرمان ملی ومحلی خود وکشورشان شرکت کرده و اشکها ریختند .آری راشد مردی از دیار دیرینه پهلوان خیزغرب کشورازمیان نامجویان نامی کردهای کرمانشاهی با افتخاراتی تاریخی برای اقوام آریاهای وایرانیهای غیرتمند برای همیشه ازمیان مردم  وایل های مرزدار کرمانشاهی / ایلامی وکردستانیها و... به حیاط پهلوانی خود وداع ولبیک گفتند. بر روی سنگ قبر ایشان نوشته شده :

این که خفته است در این خاک، یل دوران است.
فخر کرمانشه و محبوب همه ایران است.
پوریایِ ولی دوران خود دانی کیست؟
علی آقاست که خود شهره ی جاویدان است.

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1392/04/20 و ساعت 0:48 |

                                           

 ویژگیهای بعضی از کوههای کرمانشاه :

1 ـ کوههای دالاهو : ارتفاعات دالاهو دارای قلل بسیار بلندی است که بلندترین قله آن 2250 متر ارتفاع دارد . قسمت اعظم این ارتفاعات دارای پوشش جنگلی و مراتع سر سبز در دامنه آن می‌باشد و اکثر مدت سال به وسیله برف پوشیده شده است . این رشته کوه از یکسو بر دشت بین‌النهرین مسلط است و از سوی دیگر به جنگل های کرند و اسلام آباد دید ممتدی دارد .2 ـ کوه پرآو (پر آب) : رشته کوه پرآو در حقیقت امتداد ارتفاعات الوند است که با جهت شمال غربی به طرف کوه‌های طاق بستان پیش می رود و پس از طاق بستان به طرف کردستان متمایل می گردد . این ارتفاعات سنگی و غیر مشجر بوده و دارای معابر محدود است . کوه بیستون بلندترین کوه این رشته کوه می باشد . طول رشته کوه پرآو از شمال غربی تا جنوب شرقی 62 کیلومتر و عرض آن از شمال به جنوب در پهن ترین نقاط به 26 کیلومتر می رسد.3 ـ کوه بیستون : بیستون در ۳۴ درجه و ۳۵ دقیقه شمال عرضِ جغرافیایی و ۴۵ درجه و ۲۷ دقیقه شرقِ طول جغرافیایی در فاصله حدودا" ۳۲ کیلومتری شرق شهر کرمانشاه قرار دارد. همچنین نام روستایی که در نزدیکی این صخره قرار دارد هم بیستون می باشد.نام پارسی باستان این کوه بَغستانَ و بگستانَ به معنی جایگاه خدایان و در نوشته های یونانی بگیستانُن می باشد. سفید کوه : این رشته کوه در10 کیلومتری جنوب شهر کرمانشاه قرار گرفته و به طرف لرستان امتداد دارد . بلندترین قله این کوه 2805 متر ارتفاع دارد و اکثر اوقات پوشیده از برف است. خط الرأس کوه سفید مرز طبیعی بین منطقه درود فرامان و سر فیروز آباد ماهیدشت است. این کوه همانند کوه های دالاهو ، پرآو و شاهو جزء زاگرس مرتفع می باشد . ریزابه های دامنه شمالی این کوه به رودخانه قره‌سو و ریزابه های دامنه جنوبی آن به رودخانه مر ِگ می ریزد.۵ ـ شاهو: این ارتفاعات از جنوب شرقی روانسر آغاز شده و به صورت نواری به هم پیوسته به طرف پاوه ادامه داشته و از آنجا تا نوسود در جهت شمال غربی امتداد می یابد و در حقیقت مرز طبیعی استان کرمانشاه با استان کردستان را شکل می دهد . قسمت غربی این کوه به رودخانه سیروان منتهی می شود . بلندترین قله شاهو در شمال پاوه در حدود 3370 متر ارتفاع دارد و کوه تخت که 2985 متر ارتفاع دارد دنباله کوه شاهو بوده و در همان خط سیر ادامه داشته و به بخش رزاب منتهی می گردد.6 ـ ارتفاعات بمو: این ارتفاعات که جزء زاگرس چین خورده می باشد به صورت نواری از شمال به جنوب در شمال غرب منطقه از گله در طول خط مرز ایران و عراق امتداد دارد . بلندترین قله این ارتفاعات 1842 متر ارتفاع دارد. ارتفاعات قلاجه : این ارتفاعات که با جهت شرقی ـ غربی شکل گرفته اند ، حد فاصل استان های ایلام و کرمانشاه را شکل می دهند . تمام این ارتفاعات دارای درخت و درختچه های خودرو می‌باشد(درخت بلوط) . بلندترین قله کوه آن 2355 متر ارتفاع دارد.8 ـ کوه آتشکده یا آتشگاه : رشته کوهی است که از کوه شاهو جدا گشته و از مغرب روستای شمشیر واقع در اورامانات گذشته و به دره رودخانه سیروان منتهی می گردد . بلندترین قله این رشته کوه در حدود 2462 متر ارتفاع دارد که خط رأس آن حد طبیعی پاوه و جوانرود را شکل می‌دهد. کوه گزن دنباله کوه آتشکده بوده که در غرب رودخانه سیروان مرتفع می گردد ارتفاع بلندترین قله این کوه 2389 متر می باشد.9 ـ کوه نوا : رشته ارتفاعات نوا در جنوب رشته کوه های دالاهو قرار گرفته که تنگه پاطاق بین این دو رشته کوه واقع گردیده است . بلندترین قله آن در جنوب روستای سرمیل در حدود 3288 متر ارتفاع دارد.10 ـ ارتفاعات حد فاصل شهرستان کنگاور ، صحنه و سنقر کلیایی : در حد فاصل شهرستان کنگاور ، صحنه و سنقر کلیایی کوه های مرتفع و متعددی قرار دارد که مهمترین آنها عبارتند از کوه کمر زرد با ارتفاع 2273 متر ، هزار خانی پائین با ارتفاع 3420 متر ، دالاخانی با ارتفاع 3126 متر ، بدر با ارتفاع 3265 متر ، سیردوله با ارتفاع 2485 متر ، پنجه علی با ارتفاع 2883 متر ، سردره شمالی با ارتفاع 2753 متر ، کوه گر با ارتفاع 2430 متر ، امروله با ارتفاع 2987 متر نخود چال با ارتفاع 3322 متر ، کوه هجر با ارتفاع 2253 متر

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1392/04/19 و ساعت 15:21 |

                              محله های سابق کرمانشاه

                                                محله‌های قدیمی کرمانشاه

فیض آباد
چال حسن خان
چال سلیمان خان
کل حواس
درطویله (توپخانه)
تیمچه
راسته بازار
وزیری
رشیدی
تپه فتحعلی خان
آبشوران
کاشیکاری
کوچه
ٔ لک‌ها
جوانشیر
جلیلی(آقا شیخ هادی)
سراب قنبر
دبیراعظم
سعدي
پل چوبی
مصوری
کوهساری
صابونی
سه راه خانقاه
سرچشمه
سر تپه
مسیر نفت
شابختی
پل اجلالیه
ناصری
چهارراه آخرت
سرقبر آقا
سید فاطمه
زندان شهری
گمرک
امیرکبیر
سه راه محمودی
چاه صاحب زمان
بهار
باغ دلگشا
لشگر
چهل متری سیروس
بازار زرگرها
سقاخانه
مصلا
سینه
ٔ گل زرد
بازرگانی
کوچه ثبت
کچل‌آباد
چنانی
مصدق
شهرداری سابق
سکوی حشمت السلطنه
تاریکه بازار
علاف خانه
سبزه میدان
تیمچه سید اسماییل
چراغ برق
تفنگسازها
صندوق سازها
مسگر خانه
بزاز خانه
سنگ معدن
گذز صاحب جم
چال درویشها
برزه دماغ
پشت بدنه
کوچه قلیچ خان
قهوه خانه احمد ولایتی
قهوه خانه ضرغام
قهوه خانه قنبر
جلوخان
دروازه
جمخانه
جمخانه ارتش
اربابی
منزه
ده مجنون

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1392/04/18 و ساعت 1:36 |

چشمه ريزه

 نام چشمه اي است در مسير جوانرود به ثلاث باباجاني كه حدود 10 كيلومتر مانده به تازه آباد بعداز سه راهي ميرآباد سمت چپ يك كيلومتر بعد با تابلو به طرف سمت راست مشخص شده است، در ادامه نزديك به فاصله چهار روستا جاده آسفالت بوده و از آن به بعد نزديك به 5 كيلومتر جاده شني تا كنار چشمه به پيش مي رود، پاي چشمه (پای تپه) توسط سازمان ميراث فرهنگي فضا سازی شده و چندين سكو و آلاچيق ساخته شده است، و داراي آب لوله كشي و سرويس بهداشتي نيز مي باشد، چشمه شفا بخش از بالای تپه جاري مي شود. به تناسب نوع سنگ كليه هركسي از اين آب گوارا و شفا بخش نوش جان كرده و مقداري فعاليت نموده است (لازم است از چشمه تا سر قله پیاده رویی کنید) تا از شر سنگ كليه مزاحم و درد ناک خلاص شوید. يادآوري مي شود كه فاصله چشمه ريزه تا كرمانشاه نزديك به ۱۳۵كيلومترميباشد.

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1392/03/07 و ساعت 22:8 |

                          شب نشینی در اورامانات 

 از زمانهای گذشته تا به حال رسم و رسوم ارزشمندی به عنوان شب نشینی میان اقوام شریف ایرانی و کُردها علی الخصوص بین مردم بزرگوار شهرستانهای «روانسر ـ جوانرود ـ ثلاث و پاوه» انجام گرفته است، و از نسلی به نسل دیگری منتقل شده است، در فصلهای مختلف سال و بیشتر در شبهای زمستان در بین اقشارمردم انجام می گرفته است که در این دیدار«شب نشینی» مراسماتی خاصی : قصه گویی ( بازگویی ازهنجارها و ایثارگریهای درُست اقوام و افراد قبیله ها) خواستگاری و ازدواجها، گردو بازی و جوراب بازی ... که نشانه دوستی و وحدت بین اقوام قدیمی ایرانیان را برای نسلهای آینده بازگو می کند انجام می شده است، این شب ها را با اشتیاق خاصی به منازل یکدیگر می رفتند و شبهای سخت فصول سال را با همدلی کنار بخاری های هیزمی ... می گذراندند، چه زیبا بود برزگترها ی با کوچکترها دورهم با میل کردن خوراکی های سُنتی(آش ـ دوینه خُیسه« ترخینه آبکی») آن هم تنها با یک قاشق که با دست توانمندان صنعت گر «مردان و شیر زنان کُرد اورامی » این غذای قدیمی و محلی را صرف می کردند و پیام وحدت خانواده ها را میان دیگر اقوام را ندا می دادند تا در برابر ناملایمات زندگی مانندکوههای اورامانات استوار بمانند، اما امروزه در ایام انتخاباتهای ملی و محلی در بین خانواده ها و قشرهای مختلف جامعه تنور گفتگو درمحافل و شب نشینیها را داغ ترکرده است، چون کار انجمن ها و شخصیتهای ملی، مردم را به اندیشدن و تفکرات حکیمانه می طلبد، براستی به تاریخ نگریستن و اطلاع براحوال گذشتگان و بررسی حوادث سیاسی ـ اجتماعی و ترسیم روشنی ازحرکتهای تاریخی انسان را به تحقیق و مطالعه وادار می نماید، تا دلسوزی وحدت و عطیه های الهی در بین مردم خوب وفهیم اورامانات که همیشه درمناسبتها و وقایع حساس ملی و منطقه ای مانند گذشتگان خود دفاع از نوامیس و ملیت ایرانی بودنشان را در تاریخ زرین کشورشان به اثبات برسانند. آری مردم اورامانات پهلوانان، سیاستمداران، و علمای که درس دین و زندگی را به هموطنان در جنبهای تاریخ ـ ملیت ایرانی بودنشان می دادند در دل ها و تاریخ خود پنهان نموده که سخاوت و گذشت آنها بعد از سالها بعنوان موکلان واقعی خود که عملکردشان در بین قشرهای جامعه ورد زبانهاست« ملا احمد نادری» از روستای فیروزه روانسر مقلب به ملا احمد نماینده و... بزرگان نقل می کنند که مرحوم ملا احمد نماینده بارها بدون هیچ گونه چشم داشت مادی برای انجام کارهای مردم و مشکلات منطقه به کرمانشاه ، سنندج ، تهران و حتی کشور عراق ، با زیرکی خود و باکم ترین امکانات سفر نموده اند. و همیشه خود را از قشرهای جامعه جدا ندانسته و در شادیهاوسختی های مردم مرد شریک بوده اند، اکنون خدمات و کارهای نیک و نیک نامی این راد مردان و زنانی که تاریخ شاهد اعمال فراموش نشدنی آنهاست در تاریخ ایران پهناور نام وگذشت آنها را به یادگار و درسینه مردم خوب و فهیم و قدرشناس اورامانات ثبت کرده است. حال می توانیم کسانی را بعنوان موکلان محلی و کشوری انتخاب کنیم تا بتوانند مشکلات و صدای رسای مردم را به گوش مقامات عالی رتبه کشوری در صحنه های خدمتگذاری به مردم باشند، این بار با بصیرت تیزتروظریف تر از گذشته ها در روز24 خرداد ماه 1392راد مردان و شیر زنانی را انتخاب کنیم، تا در آینده نه چندان دور از کاستیهای شهرها و کشوری زیبا وآبادتر داشته باشیم، امید می رود دراین برهه از زمان« انتخاب واخلاق انتخاباتی» فهیمانه، علمانه و دور از تعصبات قومی و نژادی و انتخابگریمان از روی عقلانیت باشد، فاکتورها و ملاکهای تجربه ـ تخصُص ـ تعهُد، مردم مداری و مردم باوری را بر ای ملاک های انتخاب این عزیزان قراردهیم ، دست بدست هم دهیم تا از احساسات و تعصُبات دوری کنیم، تاریخ هر کشوری شاهد رفتارهای سیاسی و اجتماعی مردم آن مرز و بوم برای نسلهای آتی آن کشور است.

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1392/03/01 و ساعت 21:49 |
     سیروان ولیلی

رودخانه‌ها

يكي از جلوه‌هاي طبيعي ناحيه اورامان ، وجود دره‌هاي پر پيچ و خم و عميق و رودبارهاي متعدد ميباشد. در پايه هر كوهي دره‌اي عميق و رودباري زيبا قرار دارد . از مجموع آب اين چشمه‌‌ها و رودبارها دو رودخانة سيروان و ليله تشكيل مي‌شوند كه در نقطه‌اي به نام دروله در نزديكي مرز ايران و عراق با هم تلاقي مي‌نمايند .

رودخانه سيروان

سيروان مهمترين و معروفترين رودخانه ناحيه اورامان مي‌باشد و مسير نسبتاً طولاني و پر پيچ و خمي دارد . اين رودخانه در بخش غربي و شمال غربي اورامان قرار گرفته است . بخش اعظم آب رودخانه سيروان از چشمه‌‌هاي دامنه شرقي و غربي شاهو ، دامنه جنوبي و غربي كوسالان ، دامنه جنوبي دالاني و دامنه هاي آتشگاه و ماكوان تامين مي‌گردد . به علت عرض كم امكان قايق راني در سيروان وجود ندارد .سيروان منطقه اورامان را به دو بخش تقسيم نموده است و تنها راه ارتباطي مهم بين اين دو بخش پل دوآب در حدود 25 كيلومتري شمال غربي پاوه مي‌باشد .در كناره شمالي سيروان مقبره سلطان اسحاق در نزديكي روستاي شيرخان واقع شده است . سيروان بعد از طي مسيري طولاني با رودخانه ليلي تلاقي پيدا كرده و وارد كردستان عراق مي‌شود.

رودخانه ليلي 

اين رودخانه در قياس با سيروان داراي حجم آب كمتري است و آب آن از چشمه‌‌هاي دامنه جنوب‌غربي شاهو ، دامنه شرقي ماكوان و دمنه غربي كله‌خاني و بيزل تامين مي‌شود . اين رودخانه نيز مسير پر پيچ و خمي دارد و در محلي به نام كلور در منتهي اليه ضلع غربي كوه بيزل با سيروان تلاقي پيدا مي‌كند . در كناره‌هاي شرقي و غربي ليله روستاهاي زيادي قرار گرفته‌اند كه مهمترين آنها روستاي مزران مي‌باشد

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1392/03/01 و ساعت 13:49 |
                                                     

 

درگذشت پروفسور پروانه وثق به همه نویسندگان، علمان، هنرمندان، بیماران، علی الخصوص جامعه پزشکان ایران و نجات دهندگان راه علم و زندگی«نهادهای انسانیت» تسلیت گفته و طلب آمرزش و دعای خیر همه کودکان و دردمندان چشم به راه طبابت این کوچ کرده به سرای ابدیت نثار روح پاکش باد، برای بازمندگان و دوست داران علم و طبابت اجری بی پایان از درگاه ایزدمنان خواستاریم.

هدایت قادری و جمعی از دانش آموزان شهرستان جوانرود

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1392/01/26 و ساعت 23:13 |
   نام بعضی از ارتفاعات مهم ایران پهناور

 اَستان     کوه     قله          

 ارتفاع آذربایجان شرقی . . . . . سهند . . . . . 3707

 آذربایجان غربی . . . . . . قندیل  . . . . 3800

اردبیل . . . . . . . . . . . . سبلان . . . ... . 4811

اصفهان . . . . . . . . . شاهانکوه ... . . 4040

ایلام . . . . . . . . . . . کبیرکوه . .. . . . 2790

بوشهر . . . . . .. . . کوه خورموج . .. . 1950

تهران . . . . . . . . . . . خُلنو . . . . . .. . 4375

چهارمحال و بختیاری . . زردکوه . . .. . 4221

خراسان جنوبی . . . . . سیاه کوه . . . . . 2858

خراسان رضوی . . . بینالود . . . ... . 3211

خراسان شمالی . . . کوه شاه جهان . . 3032

خوزستان . . . . . . منار . . . . . . . . . 3701

زنجان . . . . . . . . بلقیس . . . .. . . . 3332

سمنان . . . . . . . . کوه شاهوار . . .. . 3945

سیستان و بلوچستان . . تفتان . . . . . 3941

فارس . . . . . . . . کوه بُل . . . . . . 3943

قزوین . . . . . . . . سیاهلان . . . . .. 4175

قم . . . . . .. . . . کوه پلنگ آبی . . 3154

کردستان . . . . . . شاهو . . . . . .. . . 3390

کرمان . . . . . . . . کوه هزار . . . . . . 4465

کرمانشاه . . . . . . پراو( پرو) . . . . . 3357

کهگیلویه و بویراحمد . . دنا . . . . . . 4409

گلستان . . . . . . . . گاوکشان . . . ..  3813

گیلان . . . . . . . . . بغروداغ . . . . . . 3197

لرستان . . . . . . . اشتران کوه . . . . . . 4150

مازندران . . . . . . دماوند . . . . . . . . 5671

مرکزی . . . . . . . . ولیجیا . . . . . . . 3330

هرمزگان . . . . . . هماک . . . . . . . . 3267

همدان . . . . . . . . . الوند . . . . . . . . 3580

یزد . . . . . . . . . . شیرکوه . . . . . . . .4055

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در شنبه 1392/01/17 و ساعت 13:21 |

آغه بیگ ایناغی «آغه شَر»

آغه بیگ حسینی فرزندمحمودبیگ فرزندسلیم بیگ ایناغی ازنوادگان غفار بیگ وکیل جوانرود درسال 1885م در روستای ترگاران اورامانات متولد شده است. دراوایل کودکیش میان هم سن وسالان خودیکی اززیرکترین کودکان آن روستا بوده است، همین استعداد وخلاقیتش باعث گردید تا درسن جوانی در صف بزرگان قبایل و پیشمرگان کُرد «شیخ محمودملیک» درآیند، درایام پیشمرگیش شجاعتهای را ازخود درعملیاتهای مختلف در بین هم قطاران خود«پیشمرگان، فرماندهان» کُردهای ایران ، ترکیه و عراق به عنوان مبارزی دلیر و سخاوتمند معرفی می گردد، دراین ایام لقب آغه شَر«جنگجو» به شخصیتش افزوده می شود، شیخ محمود درسال 1925م به دلیل شجاعتش یک قبضه اسلحه ده تیرکمری به رسم یاد بود به آغه بیگ هدیه می نمایند، نمونه این نوع اسلحه کمری نزد سردارملی«میرزا کوچک خان جنگلی» وجود داشته است، که درهنگام اضطراری یک قنداق دسته بلند هم به آن وصل می شده است و به بعنوان یک اسلحه دور بُرد سنگین به کار برده می شده است، این مرد مبارز سالها درلباس پیشمرگی خود نسبت مردم وآب وخاکش وفادار و کیاست از«مناطق ایران» مثل سنگربان و قرولان حراست نموده است، بارها پاسگاهها و نیروهای نظامی درمرزهای اورامانات علی الخصوص پاسگاه نوسود را مورد حمله قرارداد است، درسال1310 ه.ش ترفندهای زیاد نسبت دستگیری سران عشایر منطقه توسط رژیم پهلوی انعام می گیرد و جمعی از این سرداران 1ـ عبدالرحمان بیگ 2ـ محمدبیگ 3ـ عزیز بیگ 4ـ حسن بیگ 5 ـ برزوبیگ 6 ـ حبیب اله بیگ فرزندمنوچهر ایل بیگی 7 ـ قادر بیگ 8 ـ بکر بیگ فرزندغفاربیگ ایل بیگی 9 ـ فتح اله بیگ فرزند عثمان بیگ 10 ـ علی محمد بیگ فرزند امیر خان بیگ و« ده ها تن دیگر از رجال سیاسی و سرداران» مشهور را به مدت 8 10 تا سال زندانی و اسیرآن هم در زندانهای مخوف اصفهان و تهران و جمع زیادی هم در مناطق نوسود و هیرتا، جوانرود ثلاث، پاوه و روانسرمورد شکنجه ، آزار و یا اعدام می شوند، دراین برهه از زمان با حمایت اکثر طوایف واقشار جامعه از این سرداران، حکومت ناجار می گردد با نیرنگ های دیرینه خود سران زندانی شده منطقه را آزاد نمایند و اعلام می شود چند تن از این زندانیان بر اثر مریضی فوت شده اند. آغه شَر در این جریانهای خونش به جوش آمده ودر منطقه مجدداً به صورت پارتیزانی نیروهای دولتی مستقر در مرزهای نوسود و پاوه مورد حمله چریکی قرار می دهند، در این جریانها دولت وقت با وعده دروغین و بکار گیری نیروهای جاسوسی خود دامهای زیادی برای این مرد جنگی می گمارند و ناکام می مانند، و در نهایت برای دستگیری آغه شَر ارتش و قشون 95 نفره مرزی روستای ماسان به سرکردگی سرهنگ سلطان عسی خان به حرکت در آورده با این مرد نستوه درگیر می شوند و بعد از جنگ وگریز آنها را به بی راه می کشاند ودر کمین گاهش یکی بعد از دیگری را به قتل می رساند، این اقدام و انعکاسش در منطقه ومیان مسؤلان مملکتی می پیچد، فوراً سران رژیم پهلوی با جلسه اضطراری بین حاج علی خان رزم آرا ـ سرهنگ جواد منوچهری ـ سرتیپ احمدخان قصاب ـ سرتیپ سیاه پوش ـ سرهنگ سهلی ـ سرتیپ درافشان و محمدخان کوبال بعد از گفتگویی چند ساعته تصمیم به سرکوبی نیروهای آذربایجان ـ کُردستان و کرمانشاه می گیرند، دراین تصمیم گیری اشاره مهمی به سران عشایر جوانرود و مرزهای غربی می کنند که آشًر از این غائله مستثنا نبوده است. بنا به ضروریت سرکوبی کُردها سرهنگ احمدخان زاویه ملاقات با شاه نموده و درجه سرتیپی به ایشان اهدا ودستورضرب الاجلی برای قتل وعام اکراد آذربایجان غربی می گیرد و در12ربیع الاول1352 ه.ش «15/12/1312» آغه شَر وهمرزمانش در روستای هیروی به لشکرسواره نظام سرتیپ زاویه با اسلحه ای که شیخ محمود ملیک به ایشان عطا کرده بود، سرتیپ زاویه را به قتل می رساند و فورا لباس مبدل سرتیپ زاویه را می پوشد و در بین سواره نظام با احترام خاصی عبور می کند، از این فرصت استفاده کرده با همان لباس سرهنگ زاویه با شجاعت با هردو دستش شروع به تیر اندازی می کند و عده ای از نیروهای دولتی وقت را از پای در می آورد وعده ای هم تسلیم آغه بیگ می شوند، رژیم پهلوی از این حرکت به خشم آمده ودست به ترفندهای جدید وپی درپی می زنند وچند نفر از مأموران مخفی«سَری» بعنوان کیسه کش حمام در کرمانشاه به کار می گمارند، زمانی که آغه بیگ درحمام شروع به استحمام می کند، با این نیرنگ ایشان را دستگیر و روانه زندان قصر قجر تهران می شوند، در این زندانها حدود 30 سال مورد شکنجه قرار می گیرند، آغاعنایت هم در مورد مخوفی این زندانها شعرهای هم سروده اند که گوشه های از آذیت وآزار نسبت به زندانیان رژیم را برای اقشار جامعه به قلم زیبایش نوشته اند، آغه شَر دراین مدت بعلت فشارهای روحی ـ روانی دچار بیماری آلزایمر می شوند و مدتها کمتر کسی را می شناختند، دولت وقت این مرد شجاع را اعدامی در بین اقوامش اعلام می کنند، وچندی بعد ایشان را در تهران رها می کنند دراین ایام آغه بیگ بعد از مدتها سرگردانی دریکی از خیابانهای تهران با یک خانواده نجیب زاده برخورد می کنند و ایشان را به خانواده خود دعوت می کنند، بعد از مدتی وسلت ازدواج با دختر همان خانواده تهرانی انجام می گیرد، ودارای چند فرزند هم می شود، عقبت با پیروزی انقلاب شکوهمند 1357خبرزنده بودن آغه شَر درمنطقه اورامانات می پیچد، اقوام و دوستانش به دیار ایشان می روند ولی نامبرده کسی را به خاطر نمی آورند، بعد از مدتها تحت مداوا دکتران حافظه اش مجددا تداعی می کند و بستگانش را می شناسند، آری مردی از سلاله پاک طایفه ایناخی در منطقه اورامانات بعد از 115سال زندگی پر از تلاتم بر اثر عارضه قلبی درسال 1378 دارفانی را وداع گفته و باز دور از زادگاهش در شهر تهران به خاک سپرده می شوند.  

منبع: جوانرود عبدالقادر وابوبکر حسینی پاوه فایق حاتمی
+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در شنبه 1391/11/07 و ساعت 23:54 |

                                                                                                 

 خانقاه روستا تم تم

 در مورد بررسی خانقاه و موضوعات مربوط به دراویش همین قدر کافی است، که دقت کنیم خانقاه ها درتاریخ این سرزمین گاه اوج گرفته اند و به شکل نهاد مهم و رسمی در جامعه عملکرد داشته اند، و گاه به حاشیه رانده شده و حتی سرکوب شده اند. خانقاه یا تکیه ها که امروزه به عنوان محلی برای تجمع صوفیان و درویشان شناخته شده است. در گذشته بیشتر محلی برای تجمع عامه وانجام امور اجتماعی بوده است. بنابراین خانقاه ها محل مناسبی برای تحقیقات انسان شناسی هستند. و برخی از صوفیان و جهانگردان برای رسیدن به هدف و آرمان خویش به تنهایی یا گروهی در مساجد و کنار مقابر و شکاف کوهها و مراکز دیگر اقامت گزیده و به پرهیزکاری و پارسایی می پرداختند. اگر بخواهيم از ديدگاه انسان شناسي این فضا را بررسي كنيم فضاي خانقاه ها را مي توان جزو فضا هايي با اشكال تقدس كاملا هنجارمند و مشخص قلمداد كرد . خانقاه روستاي تم تم در قسمت جنوب غربي شهرستان روانسر و در قسمت شمالي كرمانشاه قرار گرفته است. روستاي تم تم حدود 650 نفر جمعيت دارد كه شغل بيشتر مردم آن كشاورزي ـ باغداري و دامپروري است . تمام مردم روستا از درويشان و مريدان خانقاه مي باشند. خانقای روستاي تم تم تقريبا در مركز روستا واقع شده است، اين خانقاه از دو طبقه تشكيل شده است كه هر طبقه آن  به صورت يك اتاق بزرگ با طول 10و عرض 4 متر كه طبقه اول آن بيشتـر جهت پذيرايـي و استراحت مريدان به خصوص كساني كه از راههاي دورتر مي آيند اختصاص داده شده است اما طبقه دوم بيشتر مخصـوص انجام دادن اعمال مذهبي و سماع است، همچنين در طبقه دوم مكان مخصوصي براي شيخ جهت سخنراني وخواندن مناجات قرار داده شده است . در قسمت بيروني خانقاه نيز باغچه كوچك و زيبايي وجود دارد كه گفته مي شود توسط شيخ محمود باني خانقاه درست شده است . نكته جالب توجه تر اين كه در بالاي سا ختمان خانقاه دو تا پرچم سبز رنگ افراشته شده كه از دور كه وارد روستا مي شوي به و ضوح نمايان است ، نماي بيروني آن از خشت و نماي داخلي آن سنگ كاري شده است . درخانقاه مقام مخصوصي براي نشستن شيخ تعبيه شده كه مريدان در اطراف آن حلقه مي زنند و به پند و اندرزهاي شيخ گوش مي دهند. جايگاه مخصوص و كوچكي تقريبا با عرض 3 و طول 4 متر براي خلوت درويشان درطبقه ي پايين خانقاه تعبيه شده است و درمنزل خود شيخ هم محلي براي عبادت زنان درنظر گرفته شده است. از نظر شيخ خانقاه در درجه اول مكاني براي آسايش و خدمات و پذيرايي از ميهمانان و افراد فقيري است كه وارد روستا مي شوند و محلي براي جماعت اهل طريقت براي انجام سماع و آيين هاي مذهبي است . برنامه هايي كه در خانقاه روستاي تم تم انجام مي شود شامل ذكر ها، شب هاي دوشنبه ـ پنجشنبه كه در آن اكثر مريدان جمع مي شوند و با شيخ به صورت دايره وار به ذكر مي پردازند . و درويشها اكثرا از شب هاي پنج شنبه تا فرداي آن روز جمعه به ذكر و سماع مي پردازند. و روز جمعه بايد همه در نماز جمعه كه به امامت شيخ انجام مي شود شركت كنند، همه مريدان بعد از نماز جمعه ميهمان سفره اهدایی مردمی هستند و غذاي مخصوص خود را كه (شوربا) نام دارد را مي خورند اين غذايي است كه خوردن آن بعد از مراسم هاي ذكر و سماع به صورت يك سنت در آمده و از زمان هاي گذشته به امروز رسيده است اين غذا كه از تكه هاي گوشت و برنج و گياهان مختلف و دوغ درست مي شود وبه صورت آبگوشت است از آنجا ما خود از اين غذا خورديم از مزه فوق العاده اي برخوردار است ؛ در مورد اعمال خانقاه مراسم قرباني است كه شيخ هر ساله در موقع عيد قربان ودر بعضي جمعه ها چند گوسفند را قرباني مي كند و قسمتي از گوشت آن را براي ناهار درويشان مي گذارند و بقيه آن را در بين مردم روستا پخش مي كنند . یکی از راههای تأمین هزینه خانقاه استفاده از نذرهایی است که  در بین مردم منطقه  رایج بوده است. چله نشینی : چله یا چهلم، صوفیان در اجرای برنامه عزلت و تبتل بنا به دستور پیر خانقاه و تحت نظر و مراقبت مشایخ خویش چهل شبانه روز در یکی از حجره های خانقاه برای تزکیه و تهذیب نفس خلوت گزیده و به ریاضت می پرداختند . اما این چله نشینی شرایطی دارد که باید فراهم باشد مثلا :کم خورن ؛ کم گفتن ؛ کم خوابیدن ؛ ذکر خدا گفتن و ...  تفسیر قرآن : در این مراسم که هم شیخ و هم مریدان واکثر اهالی روستا حضور دارند شیخ به معنی و تفسیر قرآن می پردازد و حضار هم اگر سوالی داشتند مطرح می کنند. سماع : یکی دیگر از کار های فرهنگی خانقاه مسئله سماع است که شامل تشکیل مجلس رقص مذهبی (سماع) همراه با شعر خوانی که در آن درویش ها با راست و خم شدن و به صورت گروهی به ذکر می پردازند . در میان مراسم سماع نیز افرادی وجود دارند که به کار دف زنی می پردازند و مجلس را گرم می کنند . و از آلات دیگر موسیقی سماع نی است که ساخته شده (نای چوبین ) و از فلز را نای روئین و از شاخ یا استخوان را (نای شاخی ) گویند. و به عقیده اهل طریقت دف نشان از عالم کبیر دارد و نی (نشانه ای سمبلی است از عالم ضغیر. اشعاری را که بیشتر جنبه عارفانه و ملکوتی دارند انتخاب می کنند. مولودی خوانی : از دیگر مراسم های اجرا شده مراسم های مربوط به ولا دت پیامبر«ص»است که در آن درویش ها به شور و شادی و دف زنی و خواندن قصیده در مدح پیامبر اسلام می پردازند و با پخش کردن شیرینی و شربت از همدیگر پذیرایی می کنند. مراسم های ماه رمضان : از مراسم های دیگر انجام شده در خانقاه مراسم های مربوط به ماه رمضان نماز تراویح ؛ در فرقه اهل سنت در ماه رمضان بعد از نماز مغرب و عشاء افراد شروع به خواندن این نماز که به صورت 2 رکعت 2 رکعت و جمعا 23 رکعت است می پردازند ؛ مراسم قصیده خوانی ، مراسم شب های قدر که از 19 رمضان تا 27 رمضان ادامه دارد.  منابع: كياني ‏ ـ محسن ـ 1369 ـ تاريخ خانقاه در ايران ـ تهران ـ طهوري روشن ضمير ـ مهدي ـ 1357 ـ معتقدات و آداب ايراني ـ تبريز  ـ 1357 ، دیدار وگفتگو با شیخ بابا علی ، درویش عبداله محمدی وخلیفه محمدعلی احمدی از روستاهای نهرابی و کانی کبود. 

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در شنبه 1391/07/01 و ساعت 22:55 |
 

دبستان خیام روانسر، 35-1330

گروهی از دانش آموزان دبستانی با لباس پیشاهنگی در مقابل دبستان خیام روانسر که ساختمانی کاهگلی با سقف تیر و چوب بوده است                                              

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1391/04/19 و ساعت 0:53 |
   کوه :   

کوه زمینی نسبتاً بلند است که در یک منطقه گسترده است و عموماً بلندتر و شیب‌دارتر از تپه است.
کوه‌ها ۵۲٪ آسیا، ۳۶٪ آمریکای شمالی، ۲۵٪ اروپا، ۲۲٪ آمریکای جنوبی، ۱۷٪ استرالیا و ۳٪ آفریقا را پوشانده‌اند و روی هم رفته ۲۴٪ خشکی‌های زمین را شامل می‌شوند. اما از هر ۱۰ نفر یک نفر در کوه‌ها زندگی می‌کند. همهٔ رودخانه‌های مهم جهان از کوه‌ها سرچشمه می‌گیرند و بیش از نیمی از آبی که انسان‌ها نیاز دارند از کوه‌ها به دست می‌آید.به سرزمینی که 
کوه فراوان داشته باشد کوهستان یا کوهساران گفته می‌شود. به زنجیره‌ای از کوه‌های به‌هم‌پیوسته، رشته‌کوه گفته می‌شود.

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1391/04/05 و ساعت 20:36 |

بازارچـه ی ساروخان

زمانی که به گذشته می نگریم، چهره ی دیگری ازجهان را برابر خود می یابیم، درگذشته واحدهای عشیره ای، امپراتوری ، پادشاهی و خلافت ... زندگی اجتماعی را در بخش های مختلف جهان را مشاهده می کردیم . که در رأس هر کدام افرادی قرار می گرفتند، چه به صورت نفوذعشیره ای، وراثتی یا سرمایه ای. روابط تجاری ـ  سیاسی در بین این واحدهای اجتماعی سران این اقوام ها برای حمل و نقل کالاهای خاصی انتخاب می کردند. بعضی ازاین اشخاص برای حکومت کردن مبنای خدایی داشتند ولی امروزه مبنای انسانی پیدا کرده است. زمانی در تاریخ دوره ای از قحطی ـ سختی و دوری ازتمدن که از آن به دوره ی شوم و تاریکی یاد می شود، اما امروزه دوره ی تاریک تری در پیش رو داریم " بی اعتمادی ـ خود کشی ـ خود سوزی ـ اعتیاد ... ". کجایند دولت ها و ابرقدرتها ی  که به جای سر کوبی مردم بی گناه و بی دفاع برای نجات قشرهای فقیر به پا خیزند. این سازمانها ـ تشکلها ـ مجمع عمومیها ـ شورای امنیتها ـ سازمان خوار و بارهای جهانی در این برهه زمانی کجا پنهان شده اند. تاریخ از جمله دانش های ضروری و مهمی است که هر انسانی بدان نیازمند می باشد، بیشتر مردم به بر خورداری از اطلاعات تاریخی نیازدارند، در این میان تاریخ معاصرایران برای مردم ما از اهمیت ویژه ای بر خوردار است. زیرا به زمان ما نزدیک تر می باشد و بسیاری از جریانات امروزه اطراف ما بدان مربوط است. ملت کٌرد در طول تاریخ خود همیشه برای کسب آزادی و وطن پرستی تلاش نموده است. روستای ساروخان حدود3 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان جوانرود درمنطقه ای کوهستانی واقع شده است، جزومالکیت عبدالرحمان بیگ وکیل جوانرود، فرزندعبدالکریم بیگ قرارداشته است. روستای نامبرده به عنوان مرکز تجاری در زمان رژیم پهلوی درشمال غربی استان کرمانشاه مثل بازارچه ی پرویزخان در قصرشیرین رتبه ی اول کشوردارا بوده است. آن هم دربحران جنگهای دولت وقت واکثرعشایرین منطقه. که درسال 1321کٌل منطقه تحت کنترل سردارعشایرین بوده است. که برای اداره مناطق تحت نفوذ خود دارای  دیوانها ـ دارالشورا ـ مصلا ها ـ  پیک برها ـ  کدخدایان ـ مشاوران وجنگجویان ...  بوده اند.    سران عشایر براثرتحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی ـ اجتماعی به فکرارتباط وامرارمعاش مردمی که به صورت یک حکومت محلی اداره می شده است. که با رژیم پهلوی درگیر و در برابر نا عدالتیها مقاومت می کرده اند، با مسؤولین وقت عراق وارد مذاکره برای مبادله کالاهای تجاری می شوند که طرفین تعهدات امنیتی سرمایه گذاران منطقه را تضمین می کنند. حسین بیگ وعزیزبیگ وکیل به همراه چند تن ازسران عشایر به عنوان سفیران ومرزداران جوانرود که تا لاوران و انجیرک محل طوایف شجاع ایناخی و امامی ها وازطرف شرق تا مرز استانهای ایلام ـ کرمانشاه ـ سنندج با همکاری و همفکری دیگر سران آن مناطق تدابیرامنیتی خوبی بکارمی برند. تا تُجاران با خیال راحت کالاهای خود و مردم را جابجا کنند. به همین خاطر تاجران شهرهای کرکوک ـ سلیمانبه ـ بغداد ... و اکثر بازرگانان شهرهای ایران با بعضی ازتاجران طایفه بیدار دل زردویها در روستای ساروخان که بعنوان ( اتاق بازرگانی) وارد بستن قرارداد کالاهای مورد نظر خود می شده اند. اصولا مقامات دولتی یا وزیران کشورها این قراردادها را انجام می دهند. ولی درآن زمان سران عشایر و مشاورین مردم به این کارها میل می ورزیدند. برای راحتی واتراق کاروانهای تجاری در صفرترین نقطه مرزی ایران وعراق در لاوران ـ پولیج و در کنار رود خانه ی با صفای سیروان قهوه خانه ای به دستور سران عشایر که هم گمرگ و هم محل استراحت تُجار وکول بران وخرک داران بوده احداث می شود. اما جابجاکردن تمام اقلام بعد از این محل با تأمین کامل جانی ومالی توسط نیروهای پیشرو و سرداران منطقه انجام می گرفته است. که تا کنون این امنیت، احترام این حمل و نقل ها درذهن بزرگترها مانده است. همه اجناس در روستای ساروخان که مرکز اصلی کالاها بوده، داد و ستد می شده است. باز برای آسایش و رفاه سرمایه گذاران و همه افراد« خرکداران و مسافران » یک قهوه خانه زیبای به مسؤولیت ابراهیم خالدی و درویش فتح اله شکری ... به طور شبانه روزی مشغول به ایفای نقش به مهمانان و بازرگانان منطقه غرب کشور بوده اند اداره میشده است. کالاهای آن وقت اکثرا چای تک غزال و جفت غزال ـ پهلوان ـ  قماش ـ خرما و ... بوده است. بدون هیچگونه ابهامی در این بازارچه اسکان پذیربوده است. برای حمل این اجناس بیشتر توسط سواران ایل سنجابی که سر سواران لقب داشتنداز روستای ساروخان به مناطق دیگر بطور شبانه روزی و بدون هیچ ترس و اندوهی انجام می شده است، کسب و کار در منطقه تا بهمن ماه سال 1334 که مرکز بزرگترین فعالیتهای اقتصادی ـ فرهنگی تمام مردم اورامانات وحتی اولین مرز تجاری ایران و عراق بوده است. هرکسی به عنوانی و هرشخصی به واسطه ای مشغول کسب وکار بوده است، مردم این سامـان از نعمت آن بازارچه  بهره شایانی می برده اند. حتی ازعوارض وگمرکات اجناس برای مخارج فقرا ، قشون مبارزین محلی و دیوانسراها ... استفاده بهینه ای می شده است. متأسفانه این وضع به مشام دولت وقت نچسبیده و رژیم ستم شاهی وحلقه به گوش کشورهای استعمارگر امریکا و انگلیسیها ... به فکر ازبین بردن این بازارچه و حکومت محلی می افتند و با بستن پیمان و قـرار دادهـای ننگین و فرمایشی بغـداد به نخست وزیـری نوری سعید و با و ساطت مسـؤولین وقت الجزیـره بیـن دولت های ترکیه، ایران وعراق زمینه ای برای مقصود   شوم خودشان آماده کرده و مرزهای خود رابرای ورود و خروج مردم وکالاها ی تجاری می بندند. هم زمان با این قرادادها چند بار اقدام به غارت، حمله و بمباران مناطق جوانرود ، روانسرکمرمی بندند ولی اقدام رژیم  بی ثمر می ماند. عاقبت رژیم با تدابیرقبلی وبا استحکامات نیروهای زمینی 92 اهواز ـ 28 سنندج 7 کرمانشاه و هوا برداصفهان شروع به پیشروی درمناطق عشایری روانسر ـ جوانرود میکنند. ازچند نقطه حملات شدیدی انجام می گیرد، نیروی مهم خود را ازمسیر جاده سنجابی و روانسر درساعت 9 صبح روز 15 بهمن ماه سال1334 شروع به پیشروی می کنند. مردمی که قرن ها مرزدار وطن پرست و پاسبان مرزهای غربی ایران پهناوربوده اند. در زیر شدید ترین حملات دژخیمان برای سر کوبی اقشار ی بی دفاع ـ میدان آزمایش توانایی نیروهای خود قرارمی دهند. مردم ومبارزین پیشاپیش سنگرنشینان« کیکاوس بیگ رستمی ... » نامشان دردفتر خاطره ها ی تاریخ ماندگارمانده است به دفاع می پردازند. آنهم با کمترین امکانات دفاعی ـ پزشکی ـ دارویی. ساعت ها زیر توپخانه ها، بمب باران هواپیماها ، تانکهای زرهی دشمنان قرارمی گرفتند. دراین حملات کیکاوس بیگ رستمی در محل چوبداران «محل خرید و فروش احشام کنونی » در ورودی شهرجوانرود " سوری یر" زخمی و جان خود را از دست می دهد. در این جنگ بر اثر حملات توپ خانه و بمب باران هواپیماها دهها کشته ومجروح به جای گذاشته می شود. شهدای روستای زردویی « میرزا احمدقبادی ـ رابعه قبادی فر زندمیرزا محمدکریم ـ  محمدرحیم احمدی فرزنداحمد ـ مصطفی شهسواری فرزند ولی محمد ـ لیلی فتاحی فرزند فتاح ـ شاه پسند حیدری و احمد حیدری فرزند قادر ـ حسن عزیزی فرزند محمد ـ فاطمه و سارا فرزند محمد امین ـ زیبا فرزند محمد ـ حنیف اشر پور فرزندعبدالقادر ـ درویش قادرترکاشوند فرزند محمود ـ  شهناز قبادی(کودک 6ماهه) فرزند محمد صالح » البته عشایرین هم جانثارا خسارتهای جانی و مالی وحتی یک فروند هواپیما ی جنگی را درقریه کانی خیران روانسر ساقط و از بین می برند، بااین وصف جنگ حدود یک ماه ونیم درسرمای شدید که زنان، کودکان، سالخورده ها، ازترس بیماران و زخمی ها روزها به دره ها وکوه ها، وشبها به خانه ها پنها می بردند، باز با کمبود و نداشتن زراد خانه و مخزن الات جنگی و انبار مواد خوراکی و نداشتن افراد آموزش دیده کمک های اولیه برای امداد آسیب دیده گان ادامه داشته است، عاقبت بارازچه  دیرینه ساروخان که مثل بازارچه کنونی شهر تجاری ـ توریستی جوانـرود که هزاران نفربا صداقت ومهمان نوازی مشغول به فعالیتهای اقتصادی در استان کرمانشاه با بیشترشهرها وکشورهای قاره پهناور آسیا و اروپا ... می باشند مثمرثمر بوده است. آری دیاری که حمد الله مستوفی هم به عنوان منطقه ای آزاد و مستقل نام برده است، با تاریخی زرین در مشارکت در جریانهای سیاسی ـ اجتماعی کشوری و خارج کشوری با علما ، ادبا ، شعرا و سردارانی متفکر چون غلام حسین خان اردلان برادر زاده سردار رشید یکی از سرداران بزرگ ملی جاف ها ی کردستان چندین سال برای احقاق حقوق کردها ایران مبارزه و تلاش بسزای تا سال  1300 داشتند به شدت در بین عشایر برای گرایش نهضت ملی شدن صنعت نفت با همدلی و همفکری سردار عشایران مشهور « محمد بیگ وکیل غلام حسین خان و ده ها نفر از سردارانی که همیشه به عنوان دارالشورا ازاکثرطوایف انتخاب شده بودند ودرهمه ی برهه های حساس مشکل گشای جریانهای حاد بوده اند، به نمایندگی احاد مردم  برای همکاری و پشتیبانی کابینه دکتر مصدق به تهران رفته وبعد از ساعت ها گفتگو در منزل محمد مصدق می مانند، متاسفانه خبر کودتای ننگین 28 مرداد 1332 توسط حکومت وقت ودست نشانده آمریکا وکشور بریتانیا به نخست وزیرمی رسد و نقشه ی سرداران جاف جوانرود باطل می گردد. سران با تیز هوشی از خانه دکتر خارج و به منطقه بازمیگردند. متاسفانه تمام این رشادتها وبه ثمررساندن بازارچه دیرینه ساروخان با تاریخی قدیمی وماندگارازسال 1321 شروع به فعالیتهای عظیمی درحیطه معاملات مستقیم و غیر مستقیم ودرسال1334به بعد ازدرجه اعتبار تجاری توسط رژیم ملحد شاهنشاهی ساقط میگردد. اما همین نهضت های مردمی نقش ونگاره های فکری و دلاوریها باعث شده است که مردم غیوروسلحشور اورامانات مخصوصا مردم قلعه جوانرود درتاریخ معاصر ایران مورد توجه خاصی قرار گیرد، براستی تمدن هرملتی مجموعه ای ازدست آوردهای مادی و معنوی است که ثمره تلاش های فکری ـ علمی ـ فردی و اجتماعی آن جامعه می باشد، درحیات ملتها فراز و نشیبهای وجود دارد که برآیند کنش و واکنشهای داخلی و خارجی است. و در سیر تاریخ اقوام  پیروزیها وشکستهای را می توان دید که ناشی ازعملکرد آن قوم ها و چگونگی تشخیص مسؤلیت تاریخی و وجود نیروهای باز دارنده می باشد.

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/04/01 و ساعت 22:49 |

نام بعضی از وسیع ترین صحراهای جهان

 صحرای بزرگ آفریقا " شمال آفریقا "      مساحت    8/500/000   کیلومتر مربع

صحرای گبی  " مغولستان  ـ  چین  "        مساحت   1/170/000  کیلومتر مربع

صحرای کالاهاری آفریقای جنوبی             مساحت   520/000    کیلومتر مربع

صحرای قیزیل قوم " ازبکستان "            مساحت   180/000   کیلومتر مربع

صحرای بزرگ ویکتوریا "استرالیا"         مساحت    650/000   کیلو متر مربع

صحرای قــره قـوم "  تـرکمنستان  "       مساحت    270/000   کیلومتر مربع

کـویــر  لــو ت ایــــــــــــران                 مساحت    95/804       کیلومتر مربع  

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1390/09/06 و ساعت 1:18 |

              مهمترین رشته کوههای ایران

بعضی ازکوههای ایران ، ایران سرزمینی است مرتفع که بخش بزرگی از فلات ایران را در بر گرفته است. بیش از نیمی ازاین سر زمین کوهستانی است، ناهمواریهای آن ازنظر طبیعی به چند بخش تقسیم می شوند، کوههای شمالی، کوههای غربی وجنوبی، کوههای شرقی وکوههای مرکزی، کوههای شمالی مانند دیواره هایی بلند با دره های عمیق وگذرگاههای تنگ در سراسرشمال ایران از غرب به شرق، ازآذربایجان تاخراسان کشیده شده اند، که شامل کوههای آذربایجان، رشته کوه البرز وکوههای شمالی خراسان هستند، مهمترین قله های کوههای شمالی در کوههای آذربایجان دوآتشفشان سهند { با ارتفاع 3710 متر و سبلان با ارتفاع4811 متر ازسطح دریا } دررشته کوه البرزآتشفشان دماوند{ بلندترین قله ایران زمین با ارتفاع 5610 متر } وکوههای آلادغ ، بینالود وشاه جهان باارتفاع 3350 مترهستند. کوههای غربی وجنوبی یا زاگرسی و دنباله آن ازکوههای آذربایجان، درشمال غرب ایران پهناورشروع می شوند وتا رشته کوه مکران در بلوچستان کشیده می شوند، این کوهها در شمال غربی به کوههای ترکیه وارمنستان می پیونند، پهنای رشته کوههای زاگرس درشمال تقریبا به 200km ودرمرکز وجنوب به600 km می رسند، کوههای کوردستان، کرمانشاه، لرستان، بختیاری و... مهمترین کوههای غربی وجنوب غربی به شمارمی روند، کوههای الوند، واشتران کوه نیز ازدیگر کوههای غربی ایران هستند، قله های بلند: دنا با ارتفاع 4409 متر، زردکوه 4221، دالاهو 4050، شاه کوه   "شاهو " درشهرستان جوانرود در استان کرمانشاه 3390 متر ازسطح دریا ست، وکوههای زاگرس این رشته کوههای زیبا با تپه ماهوری های دیدنی که نگینی برای استان های غربی و فلات ایران هستند، دل هر کوهنوردی را به خود جذب می کنند،کوههای مرکزی: از نزدیکی کاشان شروع وتا بلندیهای مرکزی بلوچستان ادامه دارند، جهت آنها ازشمال غربی به جنوب شرقی است، کوههای پالنگان، ملک سیاه، سرخ وآتشفشان تفتان با ارتفاع 4050 متر از کوههای شرقی در استان سیستان وبلوچستان واقع شده اند.

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1390/08/30 و ساعت 17:54 |

   رستگار رحمانی جوان رتبه اول کنکور تجربی و زبان 88 جوان جوانرودی
رستگار رحمانی تنها، فرزند عزیز ،متولد سال 1368، شغل پدر کاگر ، شغل مادر خانه دار ،  در شهرجوانرود ، دیپلمه ریاضی فیزیک، دانش آموز منطقه 3. اسوه تلاش و خستگی ناپذیری،او دوران متوسطه خود را در محله قرگه در دبیرستان معراج جوانرود سپری نمود ه و پس از آن در پیش دانشگاهی ادیب جوانرود واقع در محله ی هلانیه دوره پیش دانشگاهی خود را به اتمام رساند . و پس از پایان خدمت سربازی با 4 ماه فرصت مطالعه موفق شد  در کنکور سراسری سال 1388 رتبه اول کشوری را در دو گروه آزمایشی علوم تجربی و زبان های خارجی کسب کند . رستگار با کسب این موفقیت کم نظیر و بی سابقه توانست برگ زرین و بیاد ماندنی علم و دانش را برای خود و جوانرود یها، اورامانات در منطقه ۳ به ثبت برساند. باید این افتخار بزرگ رابه همه دانش پژوهان خصوصا به معلمان و مردم غیور جوانرود ، اورامانات و ایران عزیزمان تبریک گفت.موفقیت ارزشمند او از سویی تبلور توانمندی و اراده ستودنی دانش آموزانی از دیار شیر زنان و جوانانی که مایه افتخار رادمردان چهارده سال مبارزه علیه رژیم دکتاتور ی پهلویها و حراست ازکیان مقدس نهضت مردمی درسال ۵۷ وپر چمدار ی از مرزهای غربی نشانه این برومندان تاریخ کردهای آریایی تبار رانشان داده اند. این نشانه زحمات فرهنگیان فرهیخته منطقه است . آری فراموش کردن سرمایه های انسانی و دوستان بزرگ بی احترامی به قانون خاطره هاست.

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/12/01 و ساعت 2:13 |

 کرمانشاه

  استان کرمانشاه با مساحت حدود  کیلومتر 23667درغرب ایران وبین 35و38و33 عرض شمالی و 54و7و45 طول شرقی ازنصف النهار گرینویج واقع شده است. که ازشمال به استان کرد نشین کردستان " سنندج " وازجنوب وجنوب غرب به استان ایلام واز جنوب شرق به استان لرستان  واز شرق به استان همدان و از غرب به کشور عراق محدود شده است. این استان در بلند یهای رشته کوه زاگرس همیشه سرسبز قرار گرفته است. مهمترین کوههای این استان : شاهو ـ پراو ـ امروله ـ  پنجه علی ـ کوه سفید ـ بیستون وبازی دراز و ... هستند. آب وهوای کرمانشاه : متأثر از گردش عمومی جو، ارتفاع وشرایط محلی و کوهستانی بودن منطقه است. در زمستان با گسترش بادهای غربی به عر ض های پایین تر ازجمله استان کرمانشاه ریزش های خوبی را موجب می شود به همین خاطربا بیش از 100 چشمه کرمانشاه با رقم حدود 891 چشمه مقام اول را در بین استانها ی ایران را به خود اختصاص داده است. رودها و سرابهای مهم: رودها ی سیروان ـ گاماسیاب رود گاماسیاب در کجای ایران واقع شده است .    

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1389/11/07 و ساعت 2:30 |
   

    بازی مشترک ثلاثی ها ـ روانسری ها ـ  جوانرودیها

باید دانست که بازیهای محلی از حیث موضوع و محتوا از افسانه ها و قصه های محلی سرچشمه گرفته اند و هر کدام بیانگر واقعه خاص و نمونه ی یک نوع تدبیر و تیز هوشی ، آزمایش قدرت و پرورش جنبه های فکری، روحی و جسمی هستند. بنابراین هر یک از بازی های محلی، جنبه ها وسیعی از زندگی مردمان هر سرزمین را در بر می گیرند و و دارای ارزشهای بسیاری می باشند. همچنین باید دانست که بازی های محلی از منطقه ای به منطقه دیگر متفاوت است و شیوه ی اجرای آنها با هم فرق می کند مثلا" بازی های مناطق کوهستانی با بازی های مناطق جنگلی متفاوت است . ابزار و وسیله بازی در اولی سنگ و دومی چوب درختان است و هر یک از بازی های محلی برای سن و سالی خاص طراحی شده اند و مهارت خاص خود را می طلبند.  فرهنگ به عنوان مجموعه ای از باورها، شناخت ها، آداب و رسوم ، اخلاقیات ، هنر و ..... هر گونه قابلیت و عاداتی را که انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب می کندو مبنای عمل افراد در جامعه قرار می گیرد و نقش اساسی در زندگی مردم ایفا می کند. بازیها هم جزء ی از فرهنگ هستند که بیانگر ارزشها، اعتقادات، باورها عامیانه و نکات بسیار دیگری می باشند که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار بگیرند. بوقه ملی : این بازی بیشتر در شب نشینیها و شبهای مراسم عروسی و تجمع های دوستانه به عنوان مسابقه قدرت نمایی و ابراز استقامت و استواری میام کودکان و نوجوانان انجام می شود. شیوه برگزاری : به این صورت است که در میان حاضرین، دو نفر بصورت داوطلبانه آماده ی برگزاری آن می شوند، سپس طنابی را که دو سر آن به هم وصل شده است می آوردند و هر دو شرکت کننده رو به روی  هم می نشینند و پای خود را به طرف همدیگر دراز می کنند و سپس هر کدام سر طناب به هم بسته شده را دور گردن خود می اندازند و سینه پای خود را به سینه پای یکدیگر می چسبانند و در جلوی چشم تماشاچیان با قدرت هر چه تمامتر یکدیگر را به طرف خود می کشند، هر شخصی که مقاومت خود را زودتر از دست بدهد و به سمت طرف مقابل کشیده شود بازنده و حریف کشنده نیز برنده محسوب می گردد. این بازی در گذشته بسیار بیشتر در میان جوانان و نوجوانان رایج بوده ولی در حال حاضر به علت آسیب های که برای گردن دارد کمتر اجرا می شود. 

                           باز بازانی  یا  « بازی پرش»

نحوه برگزاری بازی: بازی پرش یا « باز بازانی» معمولا" میان دو نفر یا چند نفر در میدانی وسیع روی خاک نرم یا چمن نرم به سبک های زیر اجرا می شود:

اول} بصورت ایستاده و بدون دور خیز، به این شکل که افراد شرکت کننده در یک خط مشخص شده می ایستند، سپس یکی پس از دیگری روی ان خط کشیده شده پای خود را به هم می چسبانند و با قدرت هر چه تمام می پرند، در آخر پرش هر کدام بیشتر باشد برنده محسوب می گردد. دوم } در این حالت افراد شرکت کننده ابتدا یک خط می کشند، سپس هر یک با حالت دور خیز از اول آن خط با برداشتن سه گام بلند می پرند. در پایان هر کدام بیشتر پریده باشد برنده محسوب می شود. این نوع « سه باز» که در گذشته میان کودکان و نوجوانان و جوانان در مناطق کردنشین بخصوص منطقه ی لیلاخ بسیار رایج و متداول بوده و اکنون نیز در بیشتر روستاها و شهرها و حتی کشورها اجرا می شود تا آنجایی که به صورت یکی از بازی های رسمی بین المللی درآمده و به عنوان یکی از بازی های سالیانه المپیک تحت عنوان « پرش سه گام» در اکثر کشورهای امروزی مطرح است. کپی برای از تمام مطالب این وب سایت مجاز بوده به شرط  اینکه نام منبع برده ودر غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد. 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/09/28 و ساعت 14:41 |

نقش بازیهای محلی درشهرستان جـوانـرود

بازیها و سرگرمیهای بومی و محلی دراستان کرمانشاه و اورامانات مخصوصاً در بین جوانرودیها ازقد یم الایام ریشه های عمیق داشته است. و یکی ازا هداف نیرو و نشاط در زمینه های مختلف بوده است. دراولین حکـومتهای مستقل محلی تا ظهور دین مبین اسلام در اورامانات و دراجتماعات کوچک وبزرگ میان کودکان ـ جوانان و نو جوانان بازیهای سنتی و ورزیده رایج بوده است. درمیدانهای کار و زندگی ـ جنگ و نبرد ها به کودکان و افراد با هوش وتنومند وزبر دست نیازمند بوده اند. درجوامع بدوی تکنولوژی ـ رسانه های گروهی وارتباطی مدرن مثل امروزه نبوده بلکه این فـنونها سینه به سینه نسلی به نسل دیگر توسط اتابکان و شیرزنان با تجربه در کانونها ی گرم خانواده و مکتب خانه ها آموزش داده میشده است. این امر باعث شده تا به دست فراموشی سپرده نشوند و در میان جوامع ایرانی و کٌردهای غیورومرزدار اورامانات که نسلها به خوبی باورهای نیاکان و بازیهای لذت بخش خود را با جان و دل حفظ وازآنها نگهداری کرده اند. مگر افتخارات ـ دلاوریهای ـ شجاعتهای هرقوم، درگذشته به تمرینات در زمینه های " اسب سواری ـ تیر اندازی ـ شنا و جنگ آوری .... ) نبوده است. تحرکات بدنی درجوامع گذشته باعث شور و نشاط و هیجانات در بین گروهها وطوایف میشده و یک نوع بی حسی و بی تحرکی، سکون را در بین کودکان و جوانانی که گاهی مواجه می شدند از بین می برده اند. بیشتر این بازیهای بومی درتربیت اسلامی و مراقبت ـ تقویت روح و روان فرزندان و جلوگیری از بروزتنش در بین مردم و افزایش کارایی و بهره وری در حفظ سلامتی افراد جامعه و تأثیر مثبت بازیهای محلی برسیستم عصبی ـ دستگاه گوارشی ـ طول عمر افراد ـ سلا متی جسمی دختران و زنان ـ اوقات فراغت کودکان ـ کاهش اضطراب و تشویش وتنش ... می گذاشته است. بین افراد و گروها زودتر با هم انس و همکاری ـ همدلی و هم صحبتی ـ احساس مسولیت و مشورت و ایفای نقش پیدا می شده است. پرتحرک بودن وفعالیت بدنی از داشتن بروزانواع بیماریها درافراد جلو گیری میکرده است. اما چه شد؟!! چه پیش آمد؟!! چرا به مرور زمان بازیهای نهادینه شده گذشتگان خود که دست رنج ودست آوردهای سالیان متمادی خود را نقض و به سوی فراموشی میبریم؟ کدام پدیده ها باعث انقراض بعضی از این بازیها و باورهای تندرستی جسمی و روانی شده است؟ عجبا .. !!!  ورزش ها و بازیهای قدیم الا یام پیشینیان را دست به دست و سینه به سینه به دیار فراموشی می سپاریم ؟ نسلها بود که در هنگام منازعات ـ شادیها ـ مراسمات دینی ومذهبی به صورت فردی و گروهی انجام میگرفت؟ عادتها درآغاز همچون رشته ای نازک ونامريي هستند اما هر بارکه عملی را تکرار می کنیم رشته ای بر رشته قبلی تنیده میشود تا سر انجام مانند طنابی ضخیم وچاره ناپذیر بردست و پای افکار واعمال ما می پیچند. مگر ورزشها و بازیهای که بین دختران و پسران درایام سال ...  مانند: توپ قار« بازی با توپ پلا ستکی کوچک فشرده » «هـلوکان ـ بازی با چوب به صورت انفرادی یا گروهی » و یا درشب عیدی ( اولین شب عیدی سال تا زه) چه بازیها ـ دید و باز دیدهای ..... انجام میگرفت. چه لذتهای داشت یا دشان بخیر. این بازیها چه هلهله های بین بازیکنان وتماشا چیان سرمیداد. اگر با دقت به این بازیها بنگریم میتوانیم به عظمت این فرهنگ غنی بزرگ اسلامی و ملی ایرانیان پی می بریم که در بطن این حرکات علاوه بر ورزش و تفریح برای کودکان و نوجوانان. به آنها آموزش داده می شده است که در برابر ظلم و ستم تجاوز گران (بیگانگان) چگونه مقاومت کرده و می کنند. اگر شادی بچه ها را در هنگام یکی از بازیهای محلی بنام " شاه  ِِِ وزیر " یکی را ازتخت پایین میآوردند و ستمگری را بعد ازتعقیب  ِ دستگیری و مجازات میکردند و یا چگونه به نیازمندی یاری میرسانند  ِ مشاهده کنیم عظمت این بازیها را به خوبی درمی یابیم. فرهنگ اصیل اسلامی ایران را دوست بداریم. به فلکور ( پند آموز)گذشتگان ارج بگذاریم .

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/09/07 و ساعت 2:38 |

   

       جوانرود درآیینه تاریخی

جمعیت شهرستان جوانرود براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن درسال 1385:

   نام

جمع

جمع

مرد

زن

خانوار

جمع کل شهرستان جوانرود

62797

31849

30948

13641

جمع بخش مرکزی

53455

27065

26390

11710

دهستان پلنگانه

4706

2383

2323

996

دهستان بازان

5257

2685

2572

1116

شهر جوانرود

43492

21997

21495

9598

جمع بخش کلاشی

9342

4784

4558

1931

دهستان شروینه

4897

2514

2383

1055

دهستان کلاشی

4445

2270

2175

876

جمعیت شهرستان به تفکیک شهری و روستایی:

   نام

                    شهری

               روستائی

جمع

   مرد

    زن

خانوار

جمع

  مرد

   زن

خانوار

جمع کل شهرستان جوانرود

43492

21997

21495

9598

19305

9852

9453

4043

جمع بخش مرکزی

43492

21997

21495

9598

9963

5068

4895

2112

دهستان پلنگانه

*

*

*

*

4706

2383

2323

996

دهستان بازان

*

*

*

*

5257

2685

2572

1116

شهر جوانرود

43492

21997

21495

9598

*

*

*

*

جمع بخش کلاشی

*

*

*

*

9342

4784

4558

1931

دهستان شروینه

*

*

*

*

4897

2514

2383

1055

دهستان کلاشی

*

*

*

*

4445

2270

2175

876

                                          « پوشش مردم جوانرود »

مردم جوانرود لباسهای سنتی پیشینیان خود را حفظ کرده و هنوز آنها را می پوشند. پوشش مردان این منطقه چوخه و رانک می باشد که معمولاٌ پشمی و نخی است و روی آن شال می بندند. در این منطقه از کلاش هورامی در فصول گرم استفاده می کنند. اکثر مردان جوانرود کلاه نخی بر سرنهاده و دستمال ابریشمی دور آن می بندند که به آن (کلاودزمال) می گویند. زنان جوانرود در پوشیدن لباس رنگارنگ و زیبا زبانزد می باشند. آنها روی پیراهن بلندشان سخمه ای پوشیده و روی آن نیز کوا و سلته به تن می کنند. زنان این منطقه اغلب (فس و لچک) به سر می کنند و به وسیله یک رشته مهره های طلایی که به آن (زیرچناکه ) می گویند کلاه را نگه می دارند. برای زیبایی بیشتر دور سرهم چتفه و گولنگ می بندند که از نوار پهنی با منگوله های بزرگ و کوچک تشکیل شده و حجاب کامل آنها را تشکیل می دهند.         « اقتصاد جوانرود »

درآمد مردم شهرستان عمدتاٌ از راه کشاورزی و دامداری به دست می آید. مردم شهرستان جوانرود به دلیل درصد بالای بیکاری از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار نبودند که با پیگیری مسئولین  محترم ودلسوز در سال 1375 مرز شیخ صله در ثلاث باباجانی باباجانی فعال شد که تأثیر به سزایی در ر ونق اقتصاد وتجارت وجذب توریستان تجاری کشورهای همسایه با مردم این شهرستان شده تا جایی که در جوانرود بازاری موسوم به بازارچه در سیل بند جنوبی شکل گرفت که خیلی از معضلات بیکاری  وحتی باعث تجارت در بین شهرها وکشور ها شده است.   این بازارچه تقریباٌ تمامی بازارهای سطح استان را تحت تأثیر گذاشته و هرساله پذیرای مهمانان و توریستهای خارجی و داخلی زیادی از اکثر نقاط میهن عزیزمان شده است. که مایه افتخار دولت مردان خدمتگذار برای جوانرودیها گشته است.

                      و      جوانرود ودلایل نامگذاری آن

شهر جوانرود به هفت قلعه و قلعه جوانرود مشهور است و دارای چند محله معروف به اسامی : هلانیه ، زمین شهری ، گرگه چال ، عه مه له ، باباجانی ، سنجابی و قرگه که مقر حاکم نشینان محل بوده است ، در کتاب کردستان ، نوشته شیخ محمد مردوخ آمده است که قلعه های شهر را امان الله خان والی کردستان در سال 1224 هـ . ق بنا نهاده است ، اصل قلعه در جای مرتفعی واقع شده بود که تقریباً 20 متر و نیم از سطح آبادی بوده است .

در این قلعه ها امارات عالیه بنا شده بود . آبی را از کوهستان مشرف به آنجا ، بداخل قلعه آورده بودند و استخر های بزرگی ساخته بودند که از این استخرها ، آب به میان قلعه برده و حوض های متعددی دردرون قلعه ساخته شده بود  که پر از آب می شد و در اطراف قلعه ، باغهایی که دارای درختان زیادی بوده وجود داشته است .

قلعه مذکور از بی مبالاتی حکام آن روز رو به نابودی نهاده است . متاسفانه بقیه   قلعه ها در اثر جنگ ها یی که در شهر اتفاق افتاده از بین رفته است و بیشترین خسارات در زمان جنگ گریش خان در سال 1342 هـ . ق بر قلعه ها وارد شده است .

علت نامگذاری این دیار به معانی گوناگون شرح داده شده است . که اولاً شهر را قلعه جوان + رو می خوانند و به این معنی که قلعه هایی در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آن ها هفت تا قلعه بوده که به هفت قلعه مشهور بوده است . قلعه اول که به قلعه کهن مشهور بوده و هم اکنون نیز به عنوان برج در میان جوانرودی ها معروف است دومین برج به برج تازه معروف بوده است . سوم قلعه که بر روی تپه نقار خان ساخته بودند . چهارم قلعه هم که در شهر جوانرود شروع به احداث آن کرده بودند نیمه کاره رها کرده و آن را به اتمام نرسانیده بودند پنجم قلعه در شهر پاوه بوده است . ششم قلعه را بر روی قلعه های ترکه ساخته بودند ولی هفتم قلعه کسی به یاد ندارد و بعضی هم می گویند در اطراف مزران یا زمکان ساخته اند .دوم اینکه جوانرود از کلمه جوان+ رو تشکیل شده است که جوان به معنی جوانی و جوانان و رو به معنی گریان و زاری . چون در آن جوانرود بیشتر در مرکز جنگ قرار داشته و جوانان زیادی را از دست می داده به این اسم خوانده شده است

                            نگاهی به گذشته جوانرود

سابقه تاریخی این شهر به سال ها قبل بر می گردد و حتی در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن خطاب (رض)در تاریخ از جوانرود و پاوه اسم برده شده است . در صورتی که شهرستان فعلی پاوه یکی از روستا های تحت نفوذ حاکمان جوانرود بوده است در بیشتر کتاب های تاریخ آمده که در سال 81 هجری سپاه عرب در زمان حضرت عمر بن خطاب به سر پرستی امام حسن و عبد اله بن عمر و ابی عبیده انصاری و چند نفر دیگر از سرداران اسلام عازم ایران می شوند . امام حسن و خذیفه یمانی و قثم بن عباس بن عبدالمطلب بالشکری مرکب از چند هزار سوارپیاده به همدان و کرمانشاه می روند و نیز عبداله بن عمر هم از جوانرود گذشته و به پاوه و اورامان رهسپار می شود و تا لب سیروان پیش می رود .. در سال 1303هـ .ش گریش خان ارمنی در یکی دو نبرد با سواران سردار رشید فاتح گردید و روانسر را پشت سر گذاشت و با اردوی دولتی در جوانرود مستقر گردید . این استقرار آغازین نیروی نظامی رژیم در منطقه بود که به تدریج سایر مراکز چون پاوه- نوسود و دولت آباد را در بر گرفت.گریش خان بدون توجه به تعصب دینی مردم جوانرود ، به تصور اینکه با تحمیل قدرت نظامی می تواند کار ها را از پیش ببرد در منطقه به شکار خوک و استعمال مشروبات الکلی می پرداخت و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود کشانید و این بر اهالی و سران بسیار سنگین آمد. بالاخره در اسفند 1346هـ .ق تفنگ چیان جوانرود پادگان قلعه جوانرود را محاصره کردند ، درگیری آغاز شد و گریش و نظامیان تحت امر او پنج روز مقاومت کردند و در روز ششم گریش خان به سبب فشار مهاجمین با لباس مبدل از پادگان گریخت و نظامیان با بر افراشتن پرچم سفید تسلیم شدند. لازم به ذکر است در آغاز جنگ اورامی ها به یاری تفنگچیان جوانرودی می آمدند . در سال 1327 نیرو های نظامی به جوانرود حمله کردند . این اولین رویارویی مستقیم عشایر جوانرود ، با قوای نظامی بود که به جنگ جوارود معروف است . عدم اجرای دستور خلع سلاح از سوی جوانرودی ها و استمالت فرماندهان را دلالت بر ناتوانی دولت مرکزی می دانستند و از سوی دیگر فشار حکومت نظامی در تحویل اسلحه بدون تامین امنیت منطقه یا ایجاد یا ایجاد تسهیلات رفاهی برای اهالی ،کمبود آذوقه و نداشتن زراعت مناسب ، موجب عکس العمل مردم جوانرود و بی اعتنایی به مساله خلع سلاح گردید مامورین دولتی از اختلاف و کینه عشایر قلخانی نسبت به جوانرودی ها استفاده و افراد مسلح طوایف سنجابی ، الهیار خانی ،گوران و ولدبیگی را با ستون های عملیاتی نظامی بسیج کرده و برای سرکوبی عشایر جوانرود در اواخر ماه تیر 1327 هـ .ش مطابق اواسط رمضان 1367ق از مسیر سنجابی و دولت آباد اعزام نمودند . نیروی دولتی و عشایر ، بر تپه های مرتفع پشت روستا های کلی و ترکپان ، جوانرود را هدف توپ و خمپاره قرار دادند و هواپیما های نظامی به حمایت از نیرو های اعزامی وارد عمل شدند و روستاهای جوانرود را بمباران کردند . تفنگچیان جوانرود مقابله کردند. نادر بیگ رستمی برادر محمد بیگ وکیل عبد الرحمن بیگ ایناخی و محمد شمشیری در روز چهارده رمضان 1327ش کشته شدند. یکی از محله های مشهور شهر جوانرود هلانیه است . هلانیه جایی است در جوانرود که پادشاه روم هنگام جنگ و لشکر کشی به ایران این مکان را به تصرف خود در آورده است و در آن مسکن گزیده است . لفظ هلانیه از اسم مادر پادشاه روم بوده است که این اسم تا این موقع دستخوش تغییر نشده است.

                              جاف های جوانرود 

جاف از ایلات عشایر بزرگ کرده اند که تیره هایی از آن منشعب شده است قسمتی در خاک جوانرود ایران به سر می برند و شاخه ای در کردستان عراق سکونت دارند . از ایلات جاف چه آنهایی که در عراق هستند و چه آنهای که در جوانرود زندگی می کنند مردانی نامی و شایسته برخاسته اند ..

       حبیب الله خان «نظام الایاله» 

حبیب الله خان مهمترین وبزرگترین مرد تاریخ اتحاد جافها بوده که با سیاست وکاردانی خود تمام تیره وطوایف جاف را تحت فرمان خویش درآورده و راهبرد وراهکار ایشان در مورد فقرا ودرماندگان ایلی وخلعت بخشی به پناه بران و پناه جویان زبانز دحکما و عامه مردم بوده است ودر مواقع لازم با ستمگران و متجاوزان با قوه ی قهریه برخورد ومتخاسمان را سرکوب کرده است. که محل زندگی واتراق خانوادگی را بیشتر در چم لوشه و خانه شور« خانه آشور» گذرانده است. منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ گفتگو با فاتح سلیمانی و معتمدان منطقه جوانرود  - ثلاث باباجانی         

 محمد بیگ جوانرود

شادروان محمد بیگ فرزند فیض الله بیگ بن فرج الله بیگ بن عبدالله بیگ وکیل جوانرود می باشد در 1373 سال در روستای خوش مکان از توابع بخش جوانرود متولد شد.  او به سال 1320 هـ . ق دستگیر شد و به زندان اصفهان عازم گردید و در واقعه جنگ جهانی دوم به شهریور  سال 1320 از زندان گریخت و به میان ایل بازگشت .  محمد بیگ به فارسی و کردی شهر سروده است وی در بهمن ماه سال 1338 در قریه تپه بور جوانرود متوفی و در همان جا به خاک سپرده شد .

عبدالکریم بیگ

عبدالکریم بیگ فرزند محمد بیگ از وکلای با لیاقت و مدبر طایفه رستم بیگی جوانرودی است که به شهامت و شجاعت معروف بوده و در تارخ 1330 هجری قمری در حمله سالار الدوله به کرمانشاه بدست افراد فرمان فرما کشته شده است . پس از او پسرش عبدالرحمان بیگ جانشین او شد که او هم در تارخ 1320 هجری شمسی پس از اسارت و ده سال در زندان قصر قجر تهان حیات را بدرود گفته است . 


                    


مرحوم حسین‌ بیگ وکیل« حسین بیگ شجاع»

این مرد نستوه از بزرگان سادات رستم بیگی از دیار  جوانرود هستند، متولد( 1329 ه‌.ق) هستند. ایشان دوران کودکی  ـ نوجوانی دربین همسالان دارای شخصیت برجسته و همشیه آرزوی بلند پروازی داشته است . معتمدان بیان میکنند هر وقت بین هم قطاران خود مدیریت گروه را برعهده داشته اند واین شیوه بزرگ منشی را از همان اویل طفولیت را پیش کرده اند گویا وقتی یک بازی را شروع می‌کردند رهبری همبازیهایش را برعهده داشت، کودکی بیش نبود، در مهرماه 1291 ش از نعمت پدر بزرگوار ش  عبدالکریم ‌بیگ سعید‌السلطنه ((وکیل)) جوانرودیها، محروم میشوند. وکیل جوانرودیها در راه مبارزه و مشروطه‌خواهی و رفع فتنه فرمانفرما حاکم کرمانشاه با یارمحمدخان سردار ملی کرد هم‌ پیمان و در کرمانشاه  برای آزادی وطن ( ایران ) عزیز به شهادت می رسیدند. دوران اوج قدر ونیروی «بلقوه » وی فرارسیده بود، به دستور رضاشاه او و تمام برادرانش عمو و عموزاده‌ها و سایر افراد صاحب نفوذ و قلم منطقه با طرح نقشه‌ ی قبلی و به بهانه‌  برگزاری جشن فتح اورامان در اسفند 1310 به قلعه جوانرود دعوت و اجتماع مجلس آنها توسط سپهبد امیر احمدی نفر دوم مملکت در آن زمان و سایر عوامل رضاخانی محاصره و دستگیر می شوند و آنها را در میان بارندگی شدید « کولاک و یخ بندان سخت»به کرمانشاه و نهایتاً  به تهران اعزام می شوند. در باغ شاه تهران عبدالرحمن‌بیگ وکیل جوانرود و محمدرشید‌بیگ را از آنها جدا و به زندان قصر قجر منتقل می کنند، حسین‌بیگ و همراهان او را به زندان اصفهان روانه نمودند، ۱۰سال در زندان های مخوف اصفهان به بند کشیده می شوند. به دلیل ارتباط ورابط قوی اجتماعی مناسب و نفوذ در میان دست اندرکاران، طرح نقشه‌ی فرار با پای پیاده از زندان اصفهان به جوانرود را به مرحله‌ی اجرا درمی آورند. بعد از فرار در شب و با استفاده از جهت ستاره‌ها به طرف غرب ایران به همراه  نفر ات دیگر به مدت چندین شبانه‌ روز در در دل کوهها ودشتهای بی انتها. به را ه بی پایان پیان میدهند ولی با توجه به اطلاع مأمورین وقت از فرار و درگیریهای پیش آمده که منجر به خلع سلاح و زخمی شدن چند مأمور شده بود، به همراه خود مقداری ادوات وغنیمت به دست آمده به منزل یکی از اقوام خود به نام فرج‌اله بیگ چروستانه بخش کامیاران می رسند، که کدخدا احمد خدری  وی را تا جوانرود با چند نفر دیگر همراهی  میکنند. بخاطر غیرت، شهامت و شجاعتی که در وجودش محرز بود، با پاهای تقریبا برهنه و تاول ‌زده و بدنی رنجور  زمانی که هنوز خستگی و کوفتگی از تن به‌در نکرده بودند، برای ایجاد نظم و اتحاد و یکپارچگی دو باره در میان سردارعشایران منطقه‌ی جوانرود به مناطق مختلف عزیمت نمودند. شخصیت بزرگ و بارز وی سبب شد که منطقه از وجود هرج ‌و ‌مرج و نفاق  عوامل دولتی پاک شود و بار دیگر عشایر منطقه‌ی جوانرود متحد شوند، همین حرکات شاخص وی باعث شد که ملت غیور جوانرود مدت 14 سال اقتدار و عظمت و بزرگ منشی خود را در میان سایرین نمایان سازند. در همین دوران چندین جنگ سنگین به جوانرودی‌ها تحمیل گردید که منجر به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردان شجاع گردید، حضور و تأثیر وی در شورای فرماندهی جنگ کارساز، شجاعت و دلاوری او در جنگهای چریکی و پارتیزانی بی ‌نظیر و زبانزد عامه مردم  منطقه می‌باشد. مردانگی، گذشت، سخاوتمندی، پاکدامنی، دستگیری از مستمندان، رعایت حرمت همگان، مهمانوازی از همه مهمتر راهبرد وراهکار سرایلی وهمنشینی وهمدلی وهم زبانی با اکثر تیره و هوزهای منطقه که باعث انسجام جاف های جوانرود شده بودمیان هم پیماننان ولی با دشمنان و کینه توزان و جاسوسان بی رحم ومقتدر بودند .البته در اجرای قوانین اسلامی ( ملی ـ مذهبی) در منطقه‌ی ثلاث باباجانی ـ روانسر ـ جوانرود ـ پاوه و ... از ویژگیهای بارز وی بوده است. مشهور است در مجلسی چندین نفر از علمای بزرگ منطقه جهت قضاوت در مورد مسئله‌ای گرد هم آمده بودند، علامه  مامو ستاد ملا مجید مودی نادری دولت‌آباد،  فرموده بودند: من حکمی را نمی‌دهم! از وی سئوال شده بود، جناب ماموستا چرا؟ ماموستا فرموده بودند: بعد از دادن حکم در اجرای آن مشکل پیش می‌آید. در جواب ماموستا، حسین‌بیگ عرض کرده بودند: حکم علمای دین، حکم خداوند بزرگ است، حتی اگر باعث کشته شدنم شود، آنرا اجرا خواهیم کرد، آن وقت رستگار خواهیم شد. فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی حکومت به جوانرودی‌ها باعث شده که اکثر عشایر جوانرود از مرز کشور بگذرند و به کشور عراق (مناطق کردنشین) پناهنده شوند، این مهاجرت دسته‌ جمعی باعث وحشت عوامل رژیم ملحد پهلوی شده بود. ارتشبد آریانا فرمانده‌کل نیروهای مسلح وقت به فکر چاره کار افتادند، از حسین‌بیگ دعوت نمودند که جهت طرح مشکلات و مسائل مربوط به منطقه با شاه ملاقات حضوری داشته باشند، وی نیز برای حفظ آرامش زندگی مردم دعوت شاه را می‌پذیرند.  او را به همراه امرای ارتش به تهران می‌برند، در کاخ سعد‌آباد چند دقیقه برای بیان مطالب خود در حضور شاه وقت تعیین می‌کنند. با توجه به جذابیت و خطیر بودن هیبت و سخنان شیوای این راد مرد با وقار و مقتدر شاه ملاقات را طولانی می کند و وعده‌هایی درخصوص سامان دادن به مشکلات و کارهای اساسی در منطقه می دهند به شرط آنکه تمام اقوامش را که به کشور عراق پناهنده شده بودند، به ایران برگرداند. وی نیز به امید عملی شدن وعده‌های داده شده تمام کسانی را که به کشور عراق مهاجرت کرده بودند، به وطن بازگرداند. متأسفانه بجای حل مشکلات، مشکلاتی را اضافه کردند. برای جلوگیری از طغیان عشایر جوانرود، از طرف شاه حکم سرگرد افتخاری به حسین‌بیگ ابلاغ می‌شود، در جواب دادن ابلاغ شاه به یکی از امرای مهم آن زمان فرموده‌اند: ((از عقل شما در حیرتم، من شاه مملکت خویشم، شما می‌خواهید مرا به سرگردی بفریبید)). به دلیل عدم اجرای قول‌های داده شده به وی از طرف عوامل رژیم پهلوی و احساس مسئوولیت وی نسبت به ملیت (ایرانی)خود و مطلع شدن از نهضت ملا مصطفی بارزانی در سال 1342 به جنبش کردهای بارزانی برعلیه رژیم بعث عراق می پیوندند، عضویت در این نهضت مردمی، شجاعت بی‌نظیر، شهامت بسیار زیاد در جنگهای چریکی وشبی خونهای پارتیزانی در مناطق کردنشین با حزب بعث باعث شد که ملامصطفی وی را به عنوان ئامیر هیَز (فرمانده لشکر) و نافذالحکم در مناطق (خورمال  ـ  شهرزور و... ) منصوب می کند و شخص بارزانی  و همراهان  وقت خود را برای دیدار و تقدیر از رشادتهای وی وجوانرودیهای روانه منطقه می شوند. بعد از  11 سال مبارزه و پیشمرگی در کردستان عراق، درپی قرارداد ننگین (الجزایر) بین سران کشورهای ایران  ـ ترکیه و عراق اوضاع کردهای عراق رو به نابسامانی رفت عاقبت همراه نیروهای بارزانی به کشور خود بازگشتند و تا زمان حیات در میان مردم شریف با عزت و احترام فراوان زیستند، گفتار و کردار وپندار شایستهاین بزرگ مرد تاریخ اورامانات همچنان در تاریخ زرین این دیار  به یادگار   می ماند. در سال 1362 در بیمارستان امام خمینی« ره » کرمانشاه به علت بیماری دار فانی را وداع گفتند. تشیع جنازه وی در غرب کشور بی‌نظیر و بنا به وصیتش پیکرپاکش را در دامنه قلعه چنگیز خان « هلانیه » جوانرود به خاک سپردند.  منبع: گفتگو با عزت بیگ عنایتی ـ رئوف بیگ رستمی ـ اسکندر و مظفر رستمی و بعضی از هم قطاران ایشان.

 فتاح بیگ ولدبیگی                                  

ولدبیگی شاخه دیگر از عشایر جاف جوانرود است . این طایفه به شجاعت و مردانگی در میان قبایل اکراد شهرت داشته و مردان لایق زیادی در میان آنها به وجود مده اند . فتاح بیگ سردار اکرم فرزند سعید بیگ فرزند بهرام بیگ جوانرودی فرزند صوفی بیگ - که سر سلسله آنها ولد بیگ نام داشت - از رجال زبده ی این خاندان است . او با حبیب الله بیگ باباجانی قرابت سببی داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دلیری و عفت و پاکدامنی برخوردار بوده و در تاریخ 1305 هـ . ق وفات یافته و دو پسر از او به جا مانده است .

بهرام بیگ ولد بیگی

بهرام بیگ فرزند فتاح بیگ مرد باکفایت و شایسته ای بود و بعد از پدر سمت جانشینی او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئیس العشایری رسید و در تاریخ 1310 هجری شمسی دستگیر و در زندان قصر قجر زندانی شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حیات گفت .

حاج یعقوب بیگ سردار امجد ولدبیگی

حاج یعقوب بیگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بیگ نیز با بردارش بهرام بیگ و سایر سران عشایر کردستان دستگیر شد و پس از 10 سال حبس در تاریخ 1320 هـ . ش آزاد گردید و به موطن خود بازگشت و رسماً به ریاست عشایر و سمت بخشداری منطقه رسید و در سال 1340 هـ . ش در شهر کرمانشاه درگذشت . منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ و گفتگو با بعضی از ریش سفیدان محلی و وابستگان آنان ...

             بعضی ازعلما وعرفای جوانرود

شهرستان جوانرود با توجه به ناملایمات رژیم  های شاهنشاهی همواره مهد علم ودانش بوده که علما، دانشمندان و شعرای نامداری را در دامن خود پرورانده است

ملا محمّد جوانرودی : ملا محمّد فرزند سید مهدی جوانرودی متولد به سال 1285 هـ . ش، دانشمند و عارفی ارجمند بوده است که پس از خاتمه تحصیلات در بیاره نزد ملا عبد القادر مدرس کانی کَبودی به اجازه علمی نایل آمده و بعد از آن دست ارادت به شیخ عمر ضیاءالدین نقشبندی داده و پس از یک مدت سیر و سلوک به کفری رفته و در مدرسه امیر حسین بن سلیمان بیگ جاف به تدریس و امامت مشغول شده است پس ازط دو سال از آنجا به خانقین مهاجرت کرده و در خانقاه شیخ عمر تا آخر حیات سمت تدریس و امامت و و عظ و ارشاد داشته و در تارخ 1367 هـ . ق همانجا درگذشته است .    کیفی جوانرودی :  نامش فتح الله در سال 1192 هـ . ش برابر با 1243 هـ . ق در روستای کوری بخش جوانرود متولد شده و در سال 1883 میلادی ، برابر 1305 هـ . ق در استانبول بدرود حیات گفته است. کیفی یکی از دانشمندان و فضلای بزرگ و مشهور استان کرمانشاه می باشد. در دوره جوانی برای تحصیل علم ، رو به عراق نهاد و در هه و لیر به اتفاق شیخ رضا طالبانی شاعر شهیر کرد ، در خدمت مرحوم استاد عبدالله جلی زاده به تحصیل پرداخت . کیفی در سال 1270 هـ ق هه و لیر را ترک کرد و از راه کرکوک عازم استانبول پایتخت ترکیه شد و در همان جا رحل اقامت انداخت .

                   نصیر الاسلام ملاباشی جوانرودی صدیقی

صیر الاسلام ملا احمد مشهور به « ملا باشی » رادمردی از خاندان علم و فضیلت از اهالی جوانرود کردستان که به شهر سنندج مهاجرت کرده و سال ها شغل تدریس و قضاوت داشته و در تاریخ 1361 هـ . ق در گذشته است . ملا باشی از خانواده ای است که نسب خود را به خلیفه اول ابوبکر صدیق رضی الله عنه می رسانند و به همین جهت او را صدیقی می گویند . ملا باشی خط نسخ را زیبا می نوشته و کتب زیادی را به خط خود کتابت کرده است که بیشتر آن ها مربوط به علوم هیات و ریاضی است ، زیرا خود این دانشمند در این علوم تبحر کافی داشته است .

                  ملا محمود جوانرودی

ملا محمود جوانرودی از اهالی جوانرود . در حدود سال 1300 هـ . ق تولد یافته و پس از طفولیت شروع به تحصیل کرده و در مدارس زیادی در کردستان ایران و عراق راه یافته و سرانجام در شهر کرکوک نزد علامه علی حکمت افندی در تاریخ 1330 هـ . ق مجاز شده است . آنگاه به ایران بازگشته و در آبادی بالک از قرای مریوان مدت یازده سال تدریس کرده و بعد از آن به جهاتی به آبادی دیگر مریوان به نام دره تفی  رفته و تا هنگام مرگ       ( سال 1363 هـ . ق ) در آنجا تدریس و خدمات دینی و اجتماعی خود را ادامه داده است .ملا محمود فردی دانشمند ، خطاط ، منشی ، آشنا به ادبیات فارسی و متخصص در علوم ریاضی و فلکیات ( نجوم ) بوده است .

               ملا عبدالصمد جوانرودی

ملا عبدالصمد از اهالی جوانرود شخصی فاضل و ادیب بوده و به کردی و عربی شعر می گفته است و « بهایی » تخلص کرده است .

ملا عیسی جوانرودی : ملا عیسی جوانرودی از اهل جوانرودی و از علمای کلاش می باشد که مشهور به جوانرودی است . فاضلی با ذوق و شاعری خوش قریحه بوده و در اواسط قرن سیزدهم در گذشته است. ملا عیسی از استادان حوزه علمیه جوانرود در قرن سیزدهم بوده و ملا عبدالرحیم مولوی معدومی شاعر معروف کُرد نزد وی تلمذ کرده و بعد ها هم با او مراوده و مشاعره داشته است.

ملا جامی :  ملا جامی فرزند احمد ، بیسارانی الاصل و ساکن جوانرود بوده که در سال 1272 هـ . ق در زمان حکومت نجفعلی خان اردلان  و ... می زیسته است .

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1389/09/01 و ساعت 12:20 |

سید محمدطاهر هاشمی

 سید محمد طاهر سیدزاده هاشمی (زاده1294دولت آباد روانسر، درگذشت 2 تیر ماه1370 کرمانشاه) یکی از هنرمندان «  شاعر، خوشنویس » عالم و مورخ کُرد ایرانی بود. وی در روستای دولت آباد روانسر از خانواده اهل علم و عرفان چشم به جهان گشود. ایشان فرزند سید قیدار هاشمی ملقب به سید الدوله است، خاندان وی از سلسله سادات برزنجی(برزنجه) است. جدش شیخ رسول سوله‌ای برزنجی در حدود سال ۱۲۴۷ ه. ق به ایران آمده و عاقبه العمر در دولت آباد روانسر جایگزین می‌شود. و مدرسه علوم دینی دولت آباد را بنا می‌نهد. ابتدا نزد خاتون مریم همسر سید عارف لهونی «لونی» شروع به قرآن خواندن و تحصیل می‌کند، همچنین نزد سید عارف ملا محمد رحیم روحانی سنندجی، سید شریف کردستانی، استاد بدیع الزمان مهی سنندجی ، عالم شهیر کردستان استاد شیخ حبیب الله روحانی کاشتری پدر بابا مردوخ روحانی درس خوانده و به تعلیم علوم ومعارف اسلامی پرداخته. بعد از فوت پدر، مسئولیت اداره و سرپرستی مدرسه علمیه و تکیه دولت آباد را به عهده می‌گیرد. اشعار و مقالات خود را برای چاپ در مجله کردی «گلاویژ» با امضا طاهر کرمانشاهی ارسال می‌کرد مدتی با بخش کردی رادیو همکاری می‌کرد و برنامه‌های ادیبی و تاریخی کردی و فارسی : جمله گلزار ادب، هه وارگهٔ دلان ، مردان و زنان کرد و... نوشته و اجرا می‌نمود. استاد در علوم اسلامی: ادبیات عرب، تاریخ اسلام و... خوشنویسی صاحب نظر بودند. خط نسخ سبک عثمانی را در نهایت زیبایی می‌نوشت کتاب قرآن کریم، صحیفه سجادیه، دلایل الخیرات و... را با خط نسخ خود نوشته‌اند. اشعارش به کردی و فارسی بیشتر جنبه عرفانی و مناجات داشت. حضور در رادیو کردی کرمانشاه، وی با بسیاری از چهره‌های سرشناس ومعروف دوستی و مراوده و مکاتبه مستمر با دکترکریم سنجابی دکتر ابوالقاسم انجوی شیرازی دکتر سید جعفر شهیدی دکتر بهرام فره‌وشی؛ استاد عبدالکریم مدرس داشت.آثار و تالیفات: دیوان و غزلیات فارسی، دیوان و غزلیات کردی، مجموعهٔ شعر کردی «هه وار گهٔ دلان»، مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، مولانا خالد و طریقت نقشبندی، خوشنویسی دلائل الخیرات، کتابت و خوشنویسی قرآن کریم به خط نسخ سبک عثمانی، کتابت و خوشنویسی صحیفه سجادیه، عروض و بدیع وقافیه به زبان کردی، مجموعهٔ گنجواره شعر ونثر کردی هه وارگهٔ دلان برای رادیو کردی کرمانشاه، منبع الانوار در احوال و حالات سیدشیخ حسن برزنجی معروف به پیر قره چی وار.گرد آوری و تصحیح دیوان شاعر بزگ کرد مولوی(سید عبدالرحیم تایجوزی)، خوشنویسی و کتابت قرآن کریم، مناقب و فضائل سید شیخ عبدالقادر گیلانی(غوث الاعظم)، خوشنویسی و مقدمه و نظارت بر جلد اول حدیقه سلطانی چاپ ۱۳۶۴، سه هفت بند، از سه شاعر خانای قبادی، سید وجیه الدین هاشمی، سیدمحمد طاهر هاشمی چاپ امیر کبیر ۱۳۶۲، سید محمد طاهر هاشمی در دوم تیرماه ۱۳۷۰ شمسی در سن ۷۶ سالگی مصادف با عید قربان در کرمانشاه وفات نموده و با تجلیل فراوان و تشییع کم نظیر در دولت آباد روانسر در جوار نیاکان خود به خاک سپرده شد.  منابع : تاریخ تصوف در کرمانشاه ـ  تالیف محمد علی سلطانی(صفحات ۲۶۸ تا ۲۷۶)تاریخ تسنن در کرمانشاه ـ تایف محمد علی سلطانی ،مجموعه مصاحبه‌های «میراث ماندگار» کیهان فرهنگی سال سوم و چهارم شماره ۱۳۶۵/۲، کتاب حدیقهٔ سلطانی تالیف محمد علی سلطانی جلد دوم ـ گفتگوبا بابا علی مسؤل خانقاه روستای تم تم.

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1391/03/07 و ساعت 21:55 |





+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28 و ساعت 21:24 |
تصاویر: نوروز در مريوان

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28 و ساعت 21:9 |
تصاویر: نوروز در مريوان

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28 و ساعت 21:7 |
تصاویر: نوروز در مريوان

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28 و ساعت 21:4 |
+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28 و ساعت 21:2 |

    
          جشن ایرانیان در ایامهای قدیم  
واژه جشن از کلمه «یسنه» اوستایى آمده و این کلمه نیز از ریشه اوستایى مشتق شده که به معناى ستایش کردن است. بنابراین معنى واژه جشن، ستایش و پرستش است.
جشن هاى ایران باستان به سه دسته تقسیم مى شوند: جشن هاى سالیانه یا گهنبارها، جشن هاى ماهیانه و جشن هاى متفرقه. هدف از برگزارى جشن ها در ایران باستان ستایش پروردگار، گردهمایى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است. گاه انبارها، جشنهایی بودند که برای تقدیس اهورامزدا و شش روان جاویدان ( امشا سپندان ) برگزار می شدند. هورامزدا و شش امشا سپندان، حافظان هفت مخلوق می باشند. آسمان، آب ها، زمین، آتش، گیاهان، حیوانات و آدمی. بعدها شش امشا سپند را در زبان فارسی با اندکی تغییر به نامهای شهریور، خرداد، اسفند، اردی بهشت، مرداد و بهمن خواندند. به نظر می رسد پایه گذار این جشن ها، زرتشت پیامبر باشد. اما گفته شده است که این جشن ها به خصوص گاه انبارها در زمانهای بسیار دورتر از زمان زرتشت هم جشن گرفته می شده است. گاه انبارها هر یک به مدت پنج روز برگزار می شدند و به ترتیب عبارت بودند از : میدیوزرم، در نیمة بهار هنگام برداشت خرمن ـ میدیوشهم، در نیمة تابستان ـ پیتی شهم، در ماه شهریور ـ  ایاترم، در ماه مهر ـ  میدیارم، در نیمة زمستان ـ  همسپتمدم، در ماه اسفند ـ  آخرین گاه انبار، روز آخر سال بود و به جشن نوروز متصل می شد. هزینه این جشنهای هفتگانه را ثروتمندان تامین می کردند. مردم در این روزها در کنار همدیگر می خوردند، می نوشیدند و پایکوبی می کردند و در پایان جشن، آنچه از خوردنی ها باقی بود، به خانة افراد نیازمند فرستاده می شد. در کنار گاه انبارها، جشن های ماهانه هم از اهمیت خاصی برخوردار بودند. در هر ماه یک روز نام ماه با نام روز یکی می‌شد. مردم این روز را جشن می‌گرفتند و در آن طی مراسمی به تقدیس نام اهورامزدارمی‌پرداختند.
جشن نوروز
نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسید. در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است.
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی « نو » و « روز » به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود 1) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
2) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد» ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نورخورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است. در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.
خانه‌تکانی
خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی
رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.
سفره‌های نوروزی
سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران و برخی از نقاط افغانستان رایج است. سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب وسماق، سکه، و ... پهن کردسفره هفت سین در ایران آداب و رسوم خاصی دارد. روی سفره آینه می گذارن که نشانه روشنایی، شمع که نشانه نورو درخشش، یک کاسه آب که نشانه پاکی می‌باشد.برای زیبایی سفره از سنبل استفاده می‌کنندو این جزء سین های هفت سین به حساب نمی‌آید. برای تزئین سفره از تخم مرغ رنگ شده استفاده می‌شود. بعد از ورودماهی قرمز از چین به ایران از این ماهی های کوچک جهت زیبایی سفره هفت سین استفاده می‌شود همچنین بعد از ورود اسلام به ایران کتاب قرآن نیز بر روی سفره قرارداده می‌شود. تمامی هفت سینی که چیده می‌شود یک معنی خاص را نیز به همراه دارند. مثلا سیب نماد زیبایی وتن درستی است؛سنجد به روایتی نماد عشق و محبت است؛سبزه سرسبزی زندگی؛سمنو برکت؛ سکه رزق و روزی؛و سیر سمبل شفاو سلامتی است. علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است.
غذاهای نوروزی
یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.
دید و بازدید
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.
فلسفه عید نوروز
سر آغاز جشن ِنوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِمردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد.
خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند.
سیزده بدر
سیزده به در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن‌های سال نو است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز «روز طبیعت» نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی به شمار می‌آید. عده‌ای از مردم معتقدند که در این روز باید برای دور کردن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.اما باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند. همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند. برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است. سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند. بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است. برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی و بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که : «... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...» منابع: مقالات و دست نویسهای فلوکلور جوانرودیها و اورامانات / هم زبانی و همدلی با ریش سفیدان دنیادیدی شهرهای اورامانات /پوشه برداری از مقالات اینترنتی / یادشت برداری از روزنامه های محلی( پیام زمان / دریابار /کرمانشاه/ انشای دانشآموزان مدارس راهنمایی درسطح شهر جوانرود.

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1391/02/27 و ساعت 2:51 |

اردلان در عصر شاه عباس اول صفوی (1038 ـ 996 هـ  ـ ق )

دوره اوج وشکوفایی حکومت صفوی در عصر شاه عباس اول، درست با دوران مجد وعظمت امارت اردلان یعنی ایام فرمانروای هلوخان و فرزندنش خان احمد خان همزمان بود. فرمانروایی والیان اردلان آنقدر اهمیت می یابدکه منطقه تحت فرمان وقلمرو آنان در این عصر در زمره ی چهار والی نشین دوره صفوی قرا می گیرد. اهمیت جایگاه این خاندان زمانی بیشتر مشخص می شود که مفهوم دقیق والی نشین از لابلا ی منابع این دوره باز خوانی شود.  بنابرتعاریفی که منابع عصر صفوی از اصطلاح والی نیشن مشاهده شده است. والیان حاکمان خودمختاربوده اند که می توانستند خان ها وملوک سرزمین های تابع " مملکت" وبخش هایی ازآنها را عزل و نصب کنند. لقب والی بعنوان اصطلاحی که حاکی از شغل وسمتی خاص باشد، از زمان شاه عباس اول معنی پیدا کرد. از دیدگاه  "برن" در ابتدا ی دوره صفویه والیان وابستگی اندکی به حکومت داشتند. نویسنده تذکره الملوک ضمن تقسیم امرای دولت به دو گروه دولت خانه وغیر دولت خانه یا سر حد، دسته ی اخیر را بر حسب اهمیت و مرتبه ی قدرت، قدرت به 4 گروه والی ـ بیگلربیگی ـ سلطان و خان تفکیک می کند ومعتقد است در تمام کشور تنها 4 والی یا ایالت والی نشین وجود دارد. که این ایالات را به ترتیب عربستان ـ لرستان ـ ـ گرجستان  وکردستان بر می شمارد. والی چهارم کردستان اردلان  " احمد خان " بود که قبل از پیوستن به ایران در سال 1015 ه ـ  ق به مذهب تشیع گرویدند. همزمان با جلوس شاه عباس براریکه سلطنت صفویان ، هلوخان نیز بر تخت فرمانروایی امارت اردلان تکیه زد. وی در دو سال نخست زمامداریش همانند تیمورخان نسبت به مراد سوم عثمانی اظهار بندگی و انعقاد کرد. به نظر می رسد که ضعف شاه عباس وبی ثباتی سیاسی حاکم ایران  در اوایل حکومت او در این اظهار انقیاد و بندگی او بی نأثیر نبوده است. اما هلوخان به یکباره نسبت به عثمانی ها نیز تغییر موضوع داد ومتوجه درباریان صفوی و شاه عباس شد. بلا فاصله پس این رویه مرکزیت امارت خود را نیز از قلعه مریوان به قلعه پلنگان انتقال داد.

جایگاه خاندان اردلان با دول صفویه و عثمانی  

[ 907 ـ  1135 ـ هـ  . ق]

والی نشین اردلان از جمله حکومت ها ی محلی عصر صفوی است که سابقۀ تشکیل آن به دوران ایلخانان مغول باز می گردد. این والی نشین که قسمت هایی از مناطق کردنشین غرب کشور را در اختیار داشتند، در عصر صفویه به دلیل جایگاه خاص جغرافیایی خود،  یعنی قرار گرفتن در مرز ایران با امپراطوری عثمانی متخاصم صفویان ، نقش قابل توجّهی در مناسبات این دو حکومت داشتند. چرا که منطقۀ حکومتی این والی نشین در میدان نبرد و مبارزۀ دو امپراطور ی واقع شده بود. حاکمان این والی نشین به تناسب ضعف یا قوت در بارصفوی و عثمانی گاه با دولت صفویه وگاه با دولت عثمانی سیاست همگرایی و همداستانی در پیش برده اند. از طرفی دیگر دول عثمانی و صفویه نیز برای همگرایی با این والی نشین سیاست های همچون همدلی، ارتقای جایگاه سیاسی این والیان ، مذهب مشترک و ... اتخاذ می کردند تا بتوانند از همیاری وهمراهی این والی نشین علیه خصم خود بهره مندشوند. 

علل سقوط حکومت اردلا نها

اگر در دوره ای حاکمی مستبد ومقتدر سرکار بوده باشد به ضرب زور و با حاکمیت اراده فردی ، دیگران را مطیع ومنقاد خود ساخته است. این روال ادامه داشته تا جانشینان در قدرت دچار سستی وضعف می شدند. در چنین شرایطی کشور در معرض بی نظمی و تاخت وتاز نیروهای گوناگون قرار می گرفت تا حاکمی جدی و با اقتدار به زور سر نیزه دو باره قدرت را بدست می آورد و این روال مرتب در کشور ما تکرار می شده است . این تحلیل با این روند به طورکلی تاریخ سیاسی ما سازگار است. اما به تنهایی برای تحلیل دگرگونیها تاریخی کافی به نظر نمی رسد و ویژگیهای مانند وجود قدرتهای محلی در ایران ، تأثیر ونقش درباریان و اطرافیان در رقم زدن سرنوشت یک سلسله تنوع فرهنگی ـ دین ـ وجود جامعه مدنی و ... نتایج حاکی از تغییرات وسعت و حیطه جغرافیایی و بسط و قبض سر زمین اردلان در ارتباط با قدرتمندی و فروپاشی حاکمیت ها بوده است. چون در مقایسه با دیگر نقاط همجوار این منطقه دارای شرایط مساعد اکولوژیکی ـ قومیت ها ـ  معادن و زمین ها حاصل خیز برای کشاورزی و چراگاه های سر سبز برای پرورش دام قبیله ها  بوده است ، لذا همواره مورد تاخت وتاز قدرت های داخلی وخارجی قرار گرفته است.

 منابع: مقالات جشنواره اردلان شناسی در سنندج / کتاب جنبش کردستان ترجمه علاالدین سجادی/ روزنامه دریابار/ کرمانشاه/فجرامید ومصاحبه با بعضی ازافراد اردلانها در روانسر و جوانرود

 

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1391/02/26 و ساعت 15:47 |
                       واقعۀگریش درجوانرود  

 درتابستان 1303 ش که گریش خان ارمنی  «سلطان» دریکی دو نبرد سنگین با سر سوران و سواره نظامان  سردار رشید فاتح گردید. ومنطقه را مساعد صفیر کشیدن وتصمیم به اتراق و بیضه نهادن کرد؛ منطقۀ روانسر  و  روستاهای آن دیارگذشتند و با  قشون عظیم دولتی در جوانرود خیمه زدند و بعد از چند روز مستقر گردید. این استقرار آغاز رشد و  پایۀ ریزی نیروی نظامی رژیم در دیارجوانرود بود که به تدریج سایر مراکز چون نوسود ؛ پاوه و ... هم دربر می گرفت؛ گریش خان بدون توجه به آئین و اعتقادات دیرینه جوانرودیها به طور جنون آمیز و تحمیل زور و قدرت نظامی گری کارهای مانند خوردن مشروبات الکلی ؛  شکار خوک ها و بعضی حیوانات دیگر در بیشه زارهای منطقه هر روز توسط افسرا و درجه داران و ... می انجام می دادند . و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود می آوردند؛ برای مردم بومی ومحلی و سران عشایر غیرتمند؛ با فرهنگی غنی ملی  ـ  مذهبی این حرکات رنج آور بود؛ بالاخره دراسفند ماه 1310ش تفنگچیان شجاع و بیداردل جوانرود پادگان قلعۀجوانرود را مورد حمله و بعد از درگیری ومقاومتها ی نظامیان تحت امرا « پنج» روز و اعلام حمایت وکمک نیروهای اورامی با جوانرویها همدلی خوبی ایجاد گردید ودر روز ششم ؛ گریش وچند افسر ودستیاران خود به سبب در ایت نیروهای اورامی و جوانرودیها ناجاراً با لباس مبدل از پادگان فرار را ترجیح دادند . بقیۀ نظامیان با افراشتن پرچم سفید از سران عشایر امان می خواستند؛ عبدالرحمن بیگ وکیل یاسای قطع تیراندازی وگشودن محاصره را صادر کرد و نظامیان را پس از تصرف پادگان به نیروهای متخام امان داده و آنها را روانۀ روانسر کردند؛ و نشان دادند درهنگام قدرت چگونه با اسیران بی دفاع رفتارشود. قوای دولتی برای باز پس گرفتن این پادگان تا سال 1310 ش نتوانستن اقدامی انجام دهند و تمام تسلیحات وکلیۀ رتق و فتق اموردر امر عبدالرحمن بیگ وکیل و بقیۀ سران عشایر و دارالشورا اداره می شد. منبع: ریش سفیدان محلی و مقالات روزنامه ها ی پیام زمان / کرمانشاه / کتاب محمدعلی سلطانی

+ نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1391/02/26 و ساعت 2:6 |