X
تبلیغات
هدایت قـــــــــــــادری جـــوانـــــرود
فــرهنگـــــی ـ تــاریخـــــی ـ اجتماعــــی ـ جغرافیایــــی
  نام بعضی از وسیعترین صحراهای جهان

نام بعضی از وسیع ترین صحراهای جهان

 صحرای بزرگ آفریقا " شمال آفریقا "      مساحت    8/500/000   کیلومتر مربع

صحرای گبی  " مغولستان  ـ  چین  "        مساحت   1/170/000  کیلومتر مربع

صحرای کالاهاری آفریقای جنوبی             مساحت   520/000    کیلومتر مربع

صحرای قیزیل قوم " ازبکستان "            مساحت   180/000   کیلومتر مربع

صحرای بزرگ ویکتوریا "استرالیا"         مساحت    650/000   کیلو متر مربع

صحرای قــره قـوم "  تـرکمنستان  "       مساحت    270/000   کیلومتر مربع

کـویــر  لــو ت ایــــــــــــران                 مساحت    95/804       کیلومتر مربع  

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1390/09/06  |
 رشته کوههای مهم در کشور عزیز ایران

              مهمترین رشته کوههای ایران

بعضی ازکوههای ایران ، ایران سرزمینی است مرتفع که بخش بزرگی از فلات ایران را در بر گرفته است. بیش از نیمی ازاین سر زمین کوهستانی است، ناهمواریهای آن ازنظر طبیعی به چند بخش تقسیم می شوند، کوههای شمالی، کوههای غربی وجنوبی، کوههای شرقی وکوههای مرکزی، کوههای شمالی مانند دیواره هایی بلند با دره های عمیق وگذرگاههای تنگ در سراسرشمال ایران از غرب به شرق، ازآذربایجان تاخراسان کشیده شده اند، که شامل کوههای آذربایجان، رشته کوه البرز وکوههای شمالی خراسان هستند، مهمترین قله های کوههای شمالی در کوههای آذربایجان دوآتشفشان سهند { با ارتفاع 3710 متر و سبلان با ارتفاع4811 متر ازسطح دریا } دررشته کوه البرزآتشفشان دماوند{ بلندترین قله ایران زمین با ارتفاع 5610 متر } وکوههای آلادغ ، بینالود وشاه جهان باارتفاع 3350 مترهستند. کوههای غربی وجنوبی یا زاگرسی و دنباله آن ازکوههای آذربایجان، درشمال غرب ایران پهناورشروع می شوند وتا رشته کوه مکران در بلوچستان کشیده می شوند، این کوهها در شمال غربی به کوههای ترکیه وارمنستان می پیونند، پهنای رشته کوههای زاگرس درشمال تقریبا به 200km ودرمرکز وجنوب به600 km می رسند، کوههای کوردستان، کرمانشاه، لرستان، بختیاری و... مهمترین کوههای غربی وجنوب غربی به شمارمی روند، کوههای الوند، واشتران کوه نیز ازدیگر کوههای غربی ایران هستند، قله های بلند: دنا با ارتفاع 4409 متر، زردکوه 4221، دالاهو 4050، شاه کوه   "شاهو " درشهرستان جوانرود در استان کرمانشاه 3390 متر ازسطح دریا ست، وکوههای زاگرس این رشته کوههای زیبا با تپه ماهوری های دیدنی که نگینی برای استان های غربی و فلات ایران هستند، دل هر کوهنوردی را به خود جذب می کنند،کوههای مرکزی: از نزدیکی کاشان شروع وتا بلندیهای مرکزی بلوچستان ادامه دارند، جهت آنها ازشمال غربی به جنوب شرقی است، کوههای پالنگان، ملک سیاه، سرخ وآتشفشان تفتان با ارتفاع 4050 متر از کوههای شرقی در استان سیستان وبلوچستان واقع شده اند.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1390/08/30  |
 یک دانش آموز ازشهر جوانرود در ورقهای تاریخ زرین و ماندگار درکنکور سراسری سال88

   رستگار رحمانی جوان رتبه اول کنکور تجربی و زبان 88 جوان جوانرودی
رستگار رحمانی تنها، فرزند عزیز ،متولد سال 1368، شغل پدر کاگر ، شغل مادر خانه دار ،  در شهرجوانرود ، دیپلمه ریاضی فیزیک، دانش آموز منطقه 3. اسوه تلاش و خستگی ناپذیری،او دوران متوسطه خود را در محله قرگه در دبیرستان معراج جوانرود سپری نمود ه و پس از آن در پیش دانشگاهی ادیب جوانرود واقع در محله ی هلانیه دوره پیش دانشگاهی خود را به اتمام رساند . و پس از پایان خدمت سربازی با 4 ماه فرصت مطالعه موفق شد  در کنکور سراسری سال 1388 رتبه اول کشوری را در دو گروه آزمایشی علوم تجربی و زبان های خارجی کسب کند . رستگار با کسب این موفقیت کم نظیر و بی سابقه توانست برگ زرین و بیاد ماندنی علم و دانش را برای خود و جوانرود یها، اورامانات در منطقه ۳ به ثبت برساند. باید این افتخار بزرگ رابه همه دانش پژوهان خصوصا به معلمان و مردم غیور جوانرود ، اورامانات و ایران عزیزمان تبریک گفت.موفقیت ارزشمند او از سویی تبلور توانمندی و اراده ستودنی دانش آموزانی از دیار شیر زنان و جوانانی که مایه افتخار رادمردان چهارده سال مبارزه علیه رژیم دکتاتور ی پهلویها و حراست ازکیان مقدس نهضت مردمی درسال ۵۷ وپر چمدار ی از مرزهای غربی نشانه این برومندان تاریخ کردهای آریایی تبار رانشان داده اند. این نشانه زحمات فرهنگیان فرهیخته منطقه است . آری فراموش کردن سرمایه های انسانی و دوستان بزرگ بی احترامی به قانون خاطره هاست.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/12/01  |
 کرمانشاه

 کرمانشاه

  استان کرمانشاه با مساحت حدود  کیلومتر 23667درغرب ایران وبین 35و38و33 عرض شمالی و 54و7و45 طول شرقی ازنصف النهار گرینویج واقع شده است. که ازشمال به استان کرد نشین کردستان " سنندج " وازجنوب وجنوب غرب به استان ایلام واز جنوب شرق به استان لرستان  واز شرق به استان همدان و از غرب به کشور عراق محدود شده است. این استان در بلند یهای رشته کوه زاگرس همیشه سرسبز قرار گرفته است. مهمترین کوههای این استان : شاهو ـ پراو ـ امروله ـ  پنجه علی ـ کوه سفید ـ بیستون وبازی دراز و ... هستند. آب وهوای کرمانشاه : متأثر از گردش عمومی جو، ارتفاع وشرایط محلی و کوهستانی بودن منطقه است. در زمستان با گسترش بادهای غربی به عر ض های پایین تر ازجمله استان کرمانشاه ریزش های خوبی را موجب می شود به همین خاطربا بیش از 100 چشمه کرمانشاه با رقم حدود 891 چشمه مقام اول را در بین استانها ی ایران را به خود اختصاص داده است. رودها و سرابهای مهم: رودها ی سیروان ـ گاماسیاب رود گاماسیاب در کجای ایران واقع شده است .    

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1389/11/07  |
 بعضی از بازیها قدیمی در اورامانات
   

    بازی مشترک ثلاثی ها ـ روانسری ها ـ  جوانرودیها

باید دانست که بازیهای محلی از حیث موضوع و محتوا از افسانه ها و قصه های محلی سرچشمه گرفته اند و هر کدام بیانگر واقعه خاص و نمونه ی یک نوع تدبیر و تیز هوشی ، آزمایش قدرت و پرورش جنبه های فکری، روحی و جسمی هستند. بنابراین هر یک از بازی های محلی، جنبه ها وسیعی از زندگی مردمان هر سرزمین را در بر می گیرند و و دارای ارزشهای بسیاری می باشند. همچنین باید دانست که بازی های محلی از منطقه ای به منطقه دیگر متفاوت است و شیوه ی اجرای آنها با هم فرق می کند مثلا" بازی های مناطق کوهستانی با بازی های مناطق جنگلی متفاوت است . ابزار و وسیله بازی در اولی سنگ و دومی چوب درختان است و هر یک از بازی های محلی برای سن و سالی خاص طراحی شده اند و مهارت خاص خود را می طلبند.  فرهنگ به عنوان مجموعه ای از باورها، شناخت ها، آداب و رسوم ، اخلاقیات ، هنر و ..... هر گونه قابلیت و عاداتی را که انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب می کندو مبنای عمل افراد در جامعه قرار می گیرد و نقش اساسی در زندگی مردم ایفا می کند. بازیها هم جزء ی از فرهنگ هستند که بیانگر ارزشها، اعتقادات، باورها عامیانه و نکات بسیار دیگری می باشند که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار بگیرند. بوقه ملی : این بازی بیشتر در شب نشینیها و شبهای مراسم عروسی و تجمع های دوستانه به عنوان مسابقه قدرت نمایی و ابراز استقامت و استواری میام کودکان و نوجوانان انجام می شود. شیوه برگزاری : به این صورت است که در میان حاضرین، دو نفر بصورت داوطلبانه آماده ی برگزاری آن می شوند، سپس طنابی را که دو سر آن به هم وصل شده است می آوردند و هر دو شرکت کننده رو به روی  هم می نشینند و پای خود را به طرف همدیگر دراز می کنند و سپس هر کدام سر طناب به هم بسته شده را دور گردن خود می اندازند و سینه پای خود را به سینه پای یکدیگر می چسبانند و در جلوی چشم تماشاچیان با قدرت هر چه تمامتر یکدیگر را به طرف خود می کشند، هر شخصی که مقاومت خود را زودتر از دست بدهد و به سمت طرف مقابل کشیده شود بازنده و حریف کشنده نیز برنده محسوب می گردد. این بازی در گذشته بسیار بیشتر در میان جوانان و نوجوانان رایج بوده ولی در حال حاضر به علت آسیب های که برای گردن دارد کمتر اجرا می شود. 

                           باز بازانی  یا  « بازی پرش»

نحوه برگزاری بازی: بازی پرش یا « باز بازانی» معمولا" میان دو نفر یا چند نفر در میدانی وسیع روی خاک نرم یا چمن نرم به سبک های زیر اجرا می شود:

اول} بصورت ایستاده و بدون دور خیز، به این شکل که افراد شرکت کننده در یک خط مشخص شده می ایستند، سپس یکی پس از دیگری روی ان خط کشیده شده پای خود را به هم می چسبانند و با قدرت هر چه تمام می پرند، در آخر پرش هر کدام بیشتر باشد برنده محسوب می گردد. دوم } در این حالت افراد شرکت کننده ابتدا یک خط می کشند، سپس هر یک با حالت دور خیز از اول آن خط با برداشتن سه گام بلند می پرند. در پایان هر کدام بیشتر پریده باشد برنده محسوب می شود. این نوع « سه باز» که در گذشته میان کودکان و نوجوانان و جوانان در مناطق کردنشین بخصوص منطقه ی لیلاخ بسیار رایج و متداول بوده و اکنون نیز در بیشتر روستاها و شهرها و حتی کشورها اجرا می شود تا آنجایی که به صورت یکی از بازی های رسمی بین المللی درآمده و به عنوان یکی از بازی های سالیانه المپیک تحت عنوان « پرش سه گام» در اکثر کشورهای امروزی مطرح است. کپی برای از تمام مطالب این وب سایت مجاز بوده به شرط  اینکه نام منبع برده ودر غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد. 

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/09/28  |
 بازی جوانرودیها

نقش بازیهای محلی درشهرستان جـوانـرود

بازیها و سرگرمیهای بومی و محلی دراستان کرمانشاه و اورامانات مخصوصاً در بین جوانرودیها ازقد یم الایام ریشه های عمیق داشته است. و یکی ازا هداف نیرو و نشاط در زمینه های مختلف بوده است. دراولین حکـومتهای مستقل محلی تا ظهور دین مبین اسلام در اورامانات و دراجتماعات کوچک وبزرگ میان کودکان ـ جوانان و نو جوانان بازیهای سنتی و ورزیده رایج بوده است. درمیدانهای کار و زندگی ـ جنگ و نبرد ها به کودکان و افراد با هوش وتنومند وزبر دست نیازمند بوده اند. درجوامع بدوی تکنولوژی ـ رسانه های گروهی وارتباطی مدرن مثل امروزه نبوده بلکه این فـنونها سینه به سینه نسلی به نسل دیگر توسط اتابکان و شیرزنان با تجربه در کانونها ی گرم خانواده و مکتب خانه ها آموزش داده میشده است. این امر باعث شده تا به دست فراموشی سپرده نشوند و در میان جوامع ایرانی و کٌردهای غیورومرزدار اورامانات که نسلها به خوبی باورهای نیاکان و بازیهای لذت بخش خود را با جان و دل حفظ وازآنها نگهداری کرده اند. مگر افتخارات ـ دلاوریهای ـ شجاعتهای هرقوم، درگذشته به تمرینات در زمینه های " اسب سواری ـ تیر اندازی ـ شنا و جنگ آوری .... ) نبوده است. تحرکات بدنی درجوامع گذشته باعث شور و نشاط و هیجانات در بین گروهها وطوایف میشده و یک نوع بی حسی و بی تحرکی، سکون را در بین کودکان و جوانانی که گاهی مواجه می شدند از بین می برده اند. بیشتر این بازیهای بومی درتربیت اسلامی و مراقبت ـ تقویت روح و روان فرزندان و جلوگیری از بروزتنش در بین مردم و افزایش کارایی و بهره وری در حفظ سلامتی افراد جامعه و تأثیر مثبت بازیهای محلی برسیستم عصبی ـ دستگاه گوارشی ـ طول عمر افراد ـ سلا متی جسمی دختران و زنان ـ اوقات فراغت کودکان ـ کاهش اضطراب و تشویش وتنش ... می گذاشته است. بین افراد و گروها زودتر با هم انس و همکاری ـ همدلی و هم صحبتی ـ احساس مسولیت و مشورت و ایفای نقش پیدا می شده است. پرتحرک بودن وفعالیت بدنی از داشتن بروزانواع بیماریها درافراد جلو گیری میکرده است. اما چه شد؟!! چه پیش آمد؟!! چرا به مرور زمان بازیهای نهادینه شده گذشتگان خود که دست رنج ودست آوردهای سالیان متمادی خود را نقض و به سوی فراموشی میبریم؟ کدام پدیده ها باعث انقراض بعضی از این بازیها و باورهای تندرستی جسمی و روانی شده است؟ عجبا .. !!!  ورزش ها و بازیهای قدیم الا یام پیشینیان را دست به دست و سینه به سینه به دیار فراموشی می سپاریم ؟ نسلها بود که در هنگام منازعات ـ شادیها ـ مراسمات دینی ومذهبی به صورت فردی و گروهی انجام میگرفت؟ عادتها درآغاز همچون رشته ای نازک ونامريي هستند اما هر بارکه عملی را تکرار می کنیم رشته ای بر رشته قبلی تنیده میشود تا سر انجام مانند طنابی ضخیم وچاره ناپذیر بردست و پای افکار واعمال ما می پیچند. مگر ورزشها و بازیهای که بین دختران و پسران درایام سال ...  مانند: توپ قار« بازی با توپ پلا ستکی کوچک فشرده » «هـلوکان ـ بازی با چوب به صورت انفرادی یا گروهی » و یا درشب عیدی ( اولین شب عیدی سال تا زه) چه بازیها ـ دید و باز دیدهای ..... انجام میگرفت. چه لذتهای داشت یا دشان بخیر. این بازیها چه هلهله های بین بازیکنان وتماشا چیان سرمیداد. اگر با دقت به این بازیها بنگریم میتوانیم به عظمت این فرهنگ غنی بزرگ اسلامی و ملی ایرانیان پی می بریم که در بطن این حرکات علاوه بر ورزش و تفریح برای کودکان و نوجوانان. به آنها آموزش داده می شده است که در برابر ظلم و ستم تجاوز گران (بیگانگان) چگونه مقاومت کرده و می کنند. اگر شادی بچه ها را در هنگام یکی از بازیهای محلی بنام " شاه  ِِِ وزیر " یکی را ازتخت پایین میآوردند و ستمگری را بعد ازتعقیب  ِ دستگیری و مجازات میکردند و یا چگونه به نیازمندی یاری میرسانند  ِ مشاهده کنیم عظمت این بازیها را به خوبی درمی یابیم. فرهنگ اصیل اسلامی ایران را دوست بداریم. به فلکور ( پند آموز)گذشتگان ارج بگذاریم .

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1389/09/07  |
  جوانرود در آیینه تاریخ

   

       جوانرود درآیینه تاریخی

جمعیت شهرستان جوانرود براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن درسال 1385:

   نام

جمع

جمع

مرد

زن

خانوار

جمع کل شهرستان جوانرود

62797

31849

30948

13641

جمع بخش مرکزی

53455

27065

26390

11710

دهستان پلنگانه

4706

2383

2323

996

دهستان بازان

5257

2685

2572

1116

شهر جوانرود

43492

21997

21495

9598

جمع بخش کلاشی

9342

4784

4558

1931

دهستان شروینه

4897

2514

2383

1055

دهستان کلاشی

4445

2270

2175

876

جمعیت شهرستان به تفکیک شهری و روستایی:

   نام

                    شهری

               روستائی

جمع

   مرد

    زن

خانوار

جمع

  مرد

   زن

خانوار

جمع کل شهرستان جوانرود

43492

21997

21495

9598

19305

9852

9453

4043

جمع بخش مرکزی

43492

21997

21495

9598

9963

5068

4895

2112

دهستان پلنگانه

*

*

*

*

4706

2383

2323

996

دهستان بازان

*

*

*

*

5257

2685

2572

1116

شهر جوانرود

43492

21997

21495

9598

*

*

*

*

جمع بخش کلاشی

*

*

*

*

9342

4784

4558

1931

دهستان شروینه

*

*

*

*

4897

2514

2383

1055

دهستان کلاشی

*

*

*

*

4445

2270

2175

876

                                          « پوشش مردم جوانرود »

مردم جوانرود لباسهای سنتی پیشینیان خود را حفظ کرده و هنوز آنها را می پوشند. پوشش مردان این منطقه چوخه و رانک می باشد که معمولاٌ پشمی و نخی است و روی آن شال می بندند. در این منطقه از کلاش هورامی در فصول گرم استفاده می کنند. اکثر مردان جوانرود کلاه نخی بر سرنهاده و دستمال ابریشمی دور آن می بندند که به آن (کلاودزمال) می گویند. زنان جوانرود در پوشیدن لباس رنگارنگ و زیبا زبانزد می باشند. آنها روی پیراهن بلندشان سخمه ای پوشیده و روی آن نیز کوا و سلته به تن می کنند. زنان این منطقه اغلب (فس و لچک) به سر می کنند و به وسیله یک رشته مهره های طلایی که به آن (زیرچناکه ) می گویند کلاه را نگه می دارند. برای زیبایی بیشتر دور سرهم چتفه و گولنگ می بندند که از نوار پهنی با منگوله های بزرگ و کوچک تشکیل شده و حجاب کامل آنها را تشکیل می دهند.         « اقتصاد جوانرود »

درآمد مردم شهرستان عمدتاٌ از راه کشاورزی و دامداری به دست می آید. مردم شهرستان جوانرود به دلیل درصد بالای بیکاری از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار نبودند که با پیگیری مسئولین  محترم ودلسوز در سال 1375 مرز شیخ صله در ثلاث باباجانی باباجانی فعال شد که تأثیر به سزایی در ر ونق اقتصاد وتجارت وجذب توریستان تجاری کشورهای همسایه با مردم این شهرستان شده تا جایی که در جوانرود بازاری موسوم به بازارچه در سیل بند جنوبی شکل گرفت که خیلی از معضلات بیکاری  وحتی باعث تجارت در بین شهرها وکشور ها شده است.   این بازارچه تقریباٌ تمامی بازارهای سطح استان را تحت تأثیر گذاشته و هرساله پذیرای مهمانان و توریستهای خارجی و داخلی زیادی از اکثر نقاط میهن عزیزمان شده است. که مایه افتخار دولت مردان خدمتگذار برای جوانرودیها گشته است.

                      و      جوانرود ودلایل نامگذاری آن

شهر جوانرود به هفت قلعه و قلعه جوانرود مشهور است و دارای چند محله معروف به اسامی : هلانیه ، زمین شهری ، گرگه چال ، عه مه له ، باباجانی ، سنجابی و قرگه که مقر حاکم نشینان محل بوده است ، در کتاب کردستان ، نوشته شیخ محمد مردوخ آمده است که قلعه های شهر را امان الله خان والی کردستان در سال 1224 هـ . ق بنا نهاده است ، اصل قلعه در جای مرتفعی واقع شده بود که تقریباً 20 متر و نیم از سطح آبادی بوده است .

در این قلعه ها امارات عالیه بنا شده بود . آبی را از کوهستان مشرف به آنجا ، بداخل قلعه آورده بودند و استخر های بزرگی ساخته بودند که از این استخرها ، آب به میان قلعه برده و حوض های متعددی دردرون قلعه ساخته شده بود  که پر از آب می شد و در اطراف قلعه ، باغهایی که دارای درختان زیادی بوده وجود داشته است .

قلعه مذکور از بی مبالاتی حکام آن روز رو به نابودی نهاده است . متاسفانه بقیه   قلعه ها در اثر جنگ ها یی که در شهر اتفاق افتاده از بین رفته است و بیشترین خسارات در زمان جنگ گریش خان در سال 1342 هـ . ق بر قلعه ها وارد شده است .

علت نامگذاری این دیار به معانی گوناگون شرح داده شده است . که اولاً شهر را قلعه جوان + رو می خوانند و به این معنی که قلعه هایی در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آن ها هفت تا قلعه بوده که به هفت قلعه مشهور بوده است . قلعه اول که به قلعه کهن مشهور بوده و هم اکنون نیز به عنوان برج در میان جوانرودی ها معروف است دومین برج به برج تازه معروف بوده است . سوم قلعه که بر روی تپه نقار خان ساخته بودند . چهارم قلعه هم که در شهر جوانرود شروع به احداث آن کرده بودند نیمه کاره رها کرده و آن را به اتمام نرسانیده بودند پنجم قلعه در شهر پاوه بوده است . ششم قلعه را بر روی قلعه های ترکه ساخته بودند ولی هفتم قلعه کسی به یاد ندارد و بعضی هم می گویند در اطراف مزران یا زمکان ساخته اند .دوم اینکه جوانرود از کلمه جوان+ رو تشکیل شده است که جوان به معنی جوانی و جوانان و رو به معنی گریان و زاری . چون در آن جوانرود بیشتر در مرکز جنگ قرار داشته و جوانان زیادی را از دست می داده به این اسم خوانده شده است

                            نگاهی به گذشته جوانرود

سابقه تاریخی این شهر به سال ها قبل بر می گردد و حتی در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن خطاب (رض)در تاریخ از جوانرود و پاوه اسم برده شده است . در صورتی که شهرستان فعلی پاوه یکی از روستا های تحت نفوذ حاکمان جوانرود بوده است در بیشتر کتاب های تاریخ آمده که در سال 81 هجری سپاه عرب در زمان حضرت عمر بن خطاب به سر پرستی امام حسن و عبد اله بن عمر و ابی عبیده انصاری و چند نفر دیگر از سرداران اسلام عازم ایران می شوند . امام حسن و خذیفه یمانی و قثم بن عباس بن عبدالمطلب بالشکری مرکب از چند هزار سوارپیاده به همدان و کرمانشاه می روند و نیز عبداله بن عمر هم از جوانرود گذشته و به پاوه و اورامان رهسپار می شود و تا لب سیروان پیش می رود .. در سال 1303هـ .ش گریش خان ارمنی در یکی دو نبرد با سواران سردار رشید فاتح گردید و روانسر را پشت سر گذاشت و با اردوی دولتی در جوانرود مستقر گردید . این استقرار آغازین نیروی نظامی رژیم در منطقه بود که به تدریج سایر مراکز چون پاوه- نوسود و دولت آباد را در بر گرفت.گریش خان بدون توجه به تعصب دینی مردم جوانرود ، به تصور اینکه با تحمیل قدرت نظامی می تواند کار ها را از پیش ببرد در منطقه به شکار خوک و استعمال مشروبات الکلی می پرداخت و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود کشانید و این بر اهالی و سران بسیار سنگین آمد. بالاخره در اسفند 1346هـ .ق تفنگ چیان جوانرود پادگان قلعه جوانرود را محاصره کردند ، درگیری آغاز شد و گریش و نظامیان تحت امر او پنج روز مقاومت کردند و در روز ششم گریش خان به سبب فشار مهاجمین با لباس مبدل از پادگان گریخت و نظامیان با بر افراشتن پرچم سفید تسلیم شدند. لازم به ذکر است در آغاز جنگ اورامی ها به یاری تفنگچیان جوانرودی می آمدند . در سال 1327 نیرو های نظامی به جوانرود حمله کردند . این اولین رویارویی مستقیم عشایر جوانرود ، با قوای نظامی بود که به جنگ جوارود معروف است . عدم اجرای دستور خلع سلاح از سوی جوانرودی ها و استمالت فرماندهان را دلالت بر ناتوانی دولت مرکزی می دانستند و از سوی دیگر فشار حکومت نظامی در تحویل اسلحه بدون تامین امنیت منطقه یا ایجاد یا ایجاد تسهیلات رفاهی برای اهالی ،کمبود آذوقه و نداشتن زراعت مناسب ، موجب عکس العمل مردم جوانرود و بی اعتنایی به مساله خلع سلاح گردید مامورین دولتی از اختلاف و کینه عشایر قلخانی نسبت به جوانرودی ها استفاده و افراد مسلح طوایف سنجابی ، الهیار خانی ،گوران و ولدبیگی را با ستون های عملیاتی نظامی بسیج کرده و برای سرکوبی عشایر جوانرود در اواخر ماه تیر 1327 هـ .ش مطابق اواسط رمضان 1367ق از مسیر سنجابی و دولت آباد اعزام نمودند . نیروی دولتی و عشایر ، بر تپه های مرتفع پشت روستا های کلی و ترکپان ، جوانرود را هدف توپ و خمپاره قرار دادند و هواپیما های نظامی به حمایت از نیرو های اعزامی وارد عمل شدند و روستاهای جوانرود را بمباران کردند . تفنگچیان جوانرود مقابله کردند. نادر بیگ رستمی برادر محمد بیگ وکیل عبد الرحمن بیگ ایناخی و محمد شمشیری در روز چهارده رمضان 1327ش کشته شدند. یکی از محله های مشهور شهر جوانرود هلانیه است . هلانیه جایی است در جوانرود که پادشاه روم هنگام جنگ و لشکر کشی به ایران این مکان را به تصرف خود در آورده است و در آن مسکن گزیده است . لفظ هلانیه از اسم مادر پادشاه روم بوده است که این اسم تا این موقع دستخوش تغییر نشده است.

                              جاف های جوانرود 

جاف از ایلات عشایر بزرگ کرده اند که تیره هایی از آن منشعب شده است قسمتی در خاک جوانرود ایران به سر می برند و شاخه ای در کردستان عراق سکونت دارند . از ایلات جاف چه آنهایی که در عراق هستند و چه آنهای که در جوانرود زندگی می کنند مردانی نامی و شایسته برخاسته اند ..

       حبیب الله خان «نظام الایاله» 

حبیب الله خان مهمترین وبزرگترین مرد تاریخ اتحاد جافها بوده که با سیاست وکاردانی خود تمام تیره وطوایف جاف را تحت فرمان خویش درآورده و راهبرد وراهکار ایشان در مورد فقرا ودرماندگان ایلی وخلعت بخشی به پناه بران و پناه جویان زبانز دحکما و عامه مردم بوده است ودر مواقع لازم با ستمگران و متجاوزان با قوه ی قهریه برخورد ومتخاسمان را سرکوب کرده است. که محل زندگی واتراق خانوادگی را بیشتر در چم لوشه و خانه شور« خانه آشور» گذرانده است. منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ گفتگو با فاتح سلیمانی و معتمدان منطقه جوانرود  - ثلاث باباجانی         

 محمد بیگ جوانرود

شادروان محمد بیگ فرزند فیض الله بیگ بن فرج الله بیگ بن عبدالله بیگ وکیل جوانرود می باشد در 1373 سال در روستای خوش مکان از توابع بخش جوانرود متولد شد.  او به سال 1320 هـ . ق دستگیر شد و به زندان اصفهان عازم گردید و در واقعه جنگ جهانی دوم به شهریور  سال 1320 از زندان گریخت و به میان ایل بازگشت .  محمد بیگ به فارسی و کردی شهر سروده است وی در بهمن ماه سال 1338 در قریه تپه بور جوانرود متوفی و در همان جا به خاک سپرده شد .

عبدالکریم بیگ

عبدالکریم بیگ فرزند محمد بیگ از وکلای با لیاقت و مدبر طایفه رستم بیگی جوانرودی است که به شهامت و شجاعت معروف بوده و در تارخ 1330 هجری قمری در حمله سالار الدوله به کرمانشاه بدست افراد فرمان فرما کشته شده است . پس از او پسرش عبدالرحمان بیگ جانشین او شد که او هم در تارخ 1320 هجری شمسی پس از اسارت و ده سال در زندان قصر قجر تهان حیات را بدرود گفته است . 


                    


مرحوم حسین‌ بیگ وکیل« حسین بیگ شجاع»

این مرد نستوه از بزرگان سادات رستم بیگی از دیار  جوانرود هستند، متولد( 1329 ه‌.ق) هستند. ایشان دوران کودکی  ـ نوجوانی دربین همسالان دارای شخصیت برجسته و همشیه آرزوی بلند پروازی داشته است . معتمدان بیان میکنند هر وقت بین هم قطاران خود مدیریت گروه را برعهده داشته اند واین شیوه بزرگ منشی را از همان اویل طفولیت را پیش کرده اند گویا وقتی یک بازی را شروع می‌کردند رهبری همبازیهایش را برعهده داشت، کودکی بیش نبود، در مهرماه 1291 ش از نعمت پدر بزرگوار ش  عبدالکریم ‌بیگ سعید‌السلطنه ((وکیل)) جوانرودیها، محروم میشوند. وکیل جوانرودیها در راه مبارزه و مشروطه‌خواهی و رفع فتنه فرمانفرما حاکم کرمانشاه با یارمحمدخان سردار ملی کرد هم‌ پیمان و در کرمانشاه  برای آزادی وطن ( ایران ) عزیز به شهادت می رسیدند. دوران اوج قدر ونیروی «بلقوه » وی فرارسیده بود، به دستور رضاشاه او و تمام برادرانش عمو و عموزاده‌ها و سایر افراد صاحب نفوذ و قلم منطقه با طرح نقشه‌ ی قبلی و به بهانه‌  برگزاری جشن فتح اورامان در اسفند 1310 به قلعه جوانرود دعوت و اجتماع مجلس آنها توسط سپهبد امیر احمدی نفر دوم مملکت در آن زمان و سایر عوامل رضاخانی محاصره و دستگیر می شوند و آنها را در میان بارندگی شدید « کولاک و یخ بندان سخت»به کرمانشاه و نهایتاً  به تهران اعزام می شوند. در باغ شاه تهران عبدالرحمن‌بیگ وکیل جوانرود و محمدرشید‌بیگ را از آنها جدا و به زندان قصر قجر منتقل می کنند، حسین‌بیگ و همراهان او را به زندان اصفهان روانه نمودند، ۱۰سال در زندان های مخوف اصفهان به بند کشیده می شوند. به دلیل ارتباط ورابط قوی اجتماعی مناسب و نفوذ در میان دست اندرکاران، طرح نقشه‌ی فرار با پای پیاده از زندان اصفهان به جوانرود را به مرحله‌ی اجرا درمی آورند. بعد از فرار در شب و با استفاده از جهت ستاره‌ها به طرف غرب ایران به همراه  نفر ات دیگر به مدت چندین شبانه‌ روز در در دل کوهها ودشتهای بی انتها. به را ه بی پایان پیان میدهند ولی با توجه به اطلاع مأمورین وقت از فرار و درگیریهای پیش آمده که منجر به خلع سلاح و زخمی شدن چند مأمور شده بود، به همراه خود مقداری ادوات وغنیمت به دست آمده به منزل یکی از اقوام خود به نام فرج‌اله بیگ چروستانه بخش کامیاران می رسند، که کدخدا احمد خدری  وی را تا جوانرود با چند نفر دیگر همراهی  میکنند. بخاطر غیرت، شهامت و شجاعتی که در وجودش محرز بود، با پاهای تقریبا برهنه و تاول ‌زده و بدنی رنجور  زمانی که هنوز خستگی و کوفتگی از تن به‌در نکرده بودند، برای ایجاد نظم و اتحاد و یکپارچگی دو باره در میان سردارعشایران منطقه‌ی جوانرود به مناطق مختلف عزیمت نمودند. شخصیت بزرگ و بارز وی سبب شد که منطقه از وجود هرج ‌و ‌مرج و نفاق  عوامل دولتی پاک شود و بار دیگر عشایر منطقه‌ی جوانرود متحد شوند، همین حرکات شاخص وی باعث شد که ملت غیور جوانرود مدت 14 سال اقتدار و عظمت و بزرگ منشی خود را در میان سایرین نمایان سازند. در همین دوران چندین جنگ سنگین به جوانرودی‌ها تحمیل گردید که منجر به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردان شجاع گردید، حضور و تأثیر وی در شورای فرماندهی جنگ کارساز، شجاعت و دلاوری او در جنگهای چریکی و پارتیزانی بی ‌نظیر و زبانزد عامه مردم  منطقه می‌باشد. مردانگی، گذشت، سخاوتمندی، پاکدامنی، دستگیری از مستمندان، رعایت حرمت همگان، مهمانوازی از همه مهمتر راهبرد وراهکار سرایلی وهمنشینی وهمدلی وهم زبانی با اکثر تیره و هوزهای منطقه که باعث انسجام جاف های جوانرود شده بودمیان هم پیماننان ولی با دشمنان و کینه توزان و جاسوسان بی رحم ومقتدر بودند .البته در اجرای قوانین اسلامی ( ملی ـ مذهبی) در منطقه‌ی ثلاث باباجانی ـ روانسر ـ جوانرود ـ پاوه و ... از ویژگیهای بارز وی بوده است. مشهور است در مجلسی چندین نفر از علمای بزرگ منطقه جهت قضاوت در مورد مسئله‌ای گرد هم آمده بودند، علامه  مامو ستاد ملا مجید مودی نادری دولت‌آباد،  فرموده بودند: من حکمی را نمی‌دهم! از وی سئوال شده بود، جناب ماموستا چرا؟ ماموستا فرموده بودند: بعد از دادن حکم در اجرای آن مشکل پیش می‌آید. در جواب ماموستا، حسین‌بیگ عرض کرده بودند: حکم علمای دین، حکم خداوند بزرگ است، حتی اگر باعث کشته شدنم شود، آنرا اجرا خواهیم کرد، آن وقت رستگار خواهیم شد. فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی حکومت به جوانرودی‌ها باعث شده که اکثر عشایر جوانرود از مرز کشور بگذرند و به کشور عراق (مناطق کردنشین) پناهنده شوند، این مهاجرت دسته‌ جمعی باعث وحشت عوامل رژیم ملحد پهلوی شده بود. ارتشبد آریانا فرمانده‌کل نیروهای مسلح وقت به فکر چاره کار افتادند، از حسین‌بیگ دعوت نمودند که جهت طرح مشکلات و مسائل مربوط به منطقه با شاه ملاقات حضوری داشته باشند، وی نیز برای حفظ آرامش زندگی مردم دعوت شاه را می‌پذیرند.  او را به همراه امرای ارتش به تهران می‌برند، در کاخ سعد‌آباد چند دقیقه برای بیان مطالب خود در حضور شاه وقت تعیین می‌کنند. با توجه به جذابیت و خطیر بودن هیبت و سخنان شیوای این راد مرد با وقار و مقتدر شاه ملاقات را طولانی می کند و وعده‌هایی درخصوص سامان دادن به مشکلات و کارهای اساسی در منطقه می دهند به شرط آنکه تمام اقوامش را که به کشور عراق پناهنده شده بودند، به ایران برگرداند. وی نیز به امید عملی شدن وعده‌های داده شده تمام کسانی را که به کشور عراق مهاجرت کرده بودند، به وطن بازگرداند. متأسفانه بجای حل مشکلات، مشکلاتی را اضافه کردند. برای جلوگیری از طغیان عشایر جوانرود، از طرف شاه حکم سرگرد افتخاری به حسین‌بیگ ابلاغ می‌شود، در جواب دادن ابلاغ شاه به یکی از امرای مهم آن زمان فرموده‌اند: ((از عقل شما در حیرتم، من شاه مملکت خویشم، شما می‌خواهید مرا به سرگردی بفریبید)). به دلیل عدم اجرای قول‌های داده شده به وی از طرف عوامل رژیم پهلوی و احساس مسئوولیت وی نسبت به ملیت (ایرانی)خود و مطلع شدن از نهضت ملا مصطفی بارزانی در سال 1342 به جنبش کردهای بارزانی برعلیه رژیم بعث عراق می پیوندند، عضویت در این نهضت مردمی، شجاعت بی‌نظیر، شهامت بسیار زیاد در جنگهای چریکی وشبی خونهای پارتیزانی در مناطق کردنشین با حزب بعث باعث شد که ملامصطفی وی را به عنوان ئامیر هیَز (فرمانده لشکر) و نافذالحکم در مناطق (خورمال  ـ  شهرزور و... ) منصوب می کند و شخص بارزانی  و همراهان  وقت خود را برای دیدار و تقدیر از رشادتهای وی وجوانرودیهای روانه منطقه می شوند. بعد از  11 سال مبارزه و پیشمرگی در کردستان عراق، درپی قرارداد ننگین (الجزایر) بین سران کشورهای ایران  ـ ترکیه و عراق اوضاع کردهای عراق رو به نابسامانی رفت عاقبت همراه نیروهای بارزانی به کشور خود بازگشتند و تا زمان حیات در میان مردم شریف با عزت و احترام فراوان زیستند، گفتار و کردار وپندار شایستهاین بزرگ مرد تاریخ اورامانات همچنان در تاریخ زرین این دیار  به یادگار   می ماند. در سال 1362 در بیمارستان امام خمینی« ره » کرمانشاه به علت بیماری دار فانی را وداع گفتند. تشیع جنازه وی در غرب کشور بی‌نظیر و بنا به وصیتش پیکرپاکش را در دامنه قلعه چنگیز خان « هلانیه » جوانرود به خاک سپردند.  منبع: گفتگو با عزت بیگ عنایتی ـ رئوف بیگ رستمی ـ اسکندر و مظفر رستمی و بعضی از هم قطاران ایشان.

 فتاح بیگ ولدبیگی                                  

ولدبیگی شاخه دیگر از عشایر جاف جوانرود است . این طایفه به شجاعت و مردانگی در میان قبایل اکراد شهرت داشته و مردان لایق زیادی در میان آنها به وجود مده اند . فتاح بیگ سردار اکرم فرزند سعید بیگ فرزند بهرام بیگ جوانرودی فرزند صوفی بیگ - که سر سلسله آنها ولد بیگ نام داشت - از رجال زبده ی این خاندان است . او با حبیب الله بیگ باباجانی قرابت سببی داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دلیری و عفت و پاکدامنی برخوردار بوده و در تاریخ 1305 هـ . ق وفات یافته و دو پسر از او به جا مانده است .

بهرام بیگ ولد بیگی

بهرام بیگ فرزند فتاح بیگ مرد باکفایت و شایسته ای بود و بعد از پدر سمت جانشینی او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئیس العشایری رسید و در تاریخ 1310 هجری شمسی دستگیر و در زندان قصر قجر زندانی شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حیات گفت .

حاج یعقوب بیگ سردار امجد ولدبیگی

حاج یعقوب بیگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بیگ نیز با بردارش بهرام بیگ و سایر سران عشایر کردستان دستگیر شد و پس از 10 سال حبس در تاریخ 1320 هـ . ش آزاد گردید و به موطن خود بازگشت و رسماً به ریاست عشایر و سمت بخشداری منطقه رسید و در سال 1340 هـ . ش در شهر کرمانشاه درگذشت . منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ و گفتگو با بعضی از ریش سفیدان محلی و وابستگان آنان ...

             بعضی ازعلما وعرفای جوانرود

شهرستان جوانرود با توجه به ناملایمات رژیم  های شاهنشاهی همواره مهد علم ودانش بوده که علما، دانشمندان و شعرای نامداری را در دامن خود پرورانده است

ملا محمّد جوانرودی : ملا محمّد فرزند سید مهدی جوانرودی متولد به سال 1285 هـ . ش، دانشمند و عارفی ارجمند بوده است که پس از خاتمه تحصیلات در بیاره نزد ملا عبد القادر مدرس کانی کَبودی به اجازه علمی نایل آمده و بعد از آن دست ارادت به شیخ عمر ضیاءالدین نقشبندی داده و پس از یک مدت سیر و سلوک به کفری رفته و در مدرسه امیر حسین بن سلیمان بیگ جاف به تدریس و امامت مشغول شده است پس ازط دو سال از آنجا به خانقین مهاجرت کرده و در خانقاه شیخ عمر تا آخر حیات سمت تدریس و امامت و و عظ و ارشاد داشته و در تارخ 1367 هـ . ق همانجا درگذشته است .    کیفی جوانرودی :  نامش فتح الله در سال 1192 هـ . ش برابر با 1243 هـ . ق در روستای کوری بخش جوانرود متولد شده و در سال 1883 میلادی ، برابر 1305 هـ . ق در استانبول بدرود حیات گفته است. کیفی یکی از دانشمندان و فضلای بزرگ و مشهور استان کرمانشاه می باشد. در دوره جوانی برای تحصیل علم ، رو به عراق نهاد و در هه و لیر به اتفاق شیخ رضا طالبانی شاعر شهیر کرد ، در خدمت مرحوم استاد عبدالله جلی زاده به تحصیل پرداخت . کیفی در سال 1270 هـ ق هه و لیر را ترک کرد و از راه کرکوک عازم استانبول پایتخت ترکیه شد و در همان جا رحل اقامت انداخت .

                   نصیر الاسلام ملاباشی جوانرودی صدیقی

صیر الاسلام ملا احمد مشهور به « ملا باشی » رادمردی از خاندان علم و فضیلت از اهالی جوانرود کردستان که به شهر سنندج مهاجرت کرده و سال ها شغل تدریس و قضاوت داشته و در تاریخ 1361 هـ . ق در گذشته است . ملا باشی از خانواده ای است که نسب خود را به خلیفه اول ابوبکر صدیق رضی الله عنه می رسانند و به همین جهت او را صدیقی می گویند . ملا باشی خط نسخ را زیبا می نوشته و کتب زیادی را به خط خود کتابت کرده است که بیشتر آن ها مربوط به علوم هیات و ریاضی است ، زیرا خود این دانشمند در این علوم تبحر کافی داشته است .

                  ملا محمود جوانرودی

ملا محمود جوانرودی از اهالی جوانرود . در حدود سال 1300 هـ . ق تولد یافته و پس از طفولیت شروع به تحصیل کرده و در مدارس زیادی در کردستان ایران و عراق راه یافته و سرانجام در شهر کرکوک نزد علامه علی حکمت افندی در تاریخ 1330 هـ . ق مجاز شده است . آنگاه به ایران بازگشته و در آبادی بالک از قرای مریوان مدت یازده سال تدریس کرده و بعد از آن به جهاتی به آبادی دیگر مریوان به نام دره تفی  رفته و تا هنگام مرگ       ( سال 1363 هـ . ق ) در آنجا تدریس و خدمات دینی و اجتماعی خود را ادامه داده است .ملا محمود فردی دانشمند ، خطاط ، منشی ، آشنا به ادبیات فارسی و متخصص در علوم ریاضی و فلکیات ( نجوم ) بوده است .

               ملا عبدالصمد جوانرودی

ملا عبدالصمد از اهالی جوانرود شخصی فاضل و ادیب بوده و به کردی و عربی شعر می گفته است و « بهایی » تخلص کرده است .

ملا عیسی جوانرودی : ملا عیسی جوانرودی از اهل جوانرودی و از علمای کلاش می باشد که مشهور به جوانرودی است . فاضلی با ذوق و شاعری خوش قریحه بوده و در اواسط قرن سیزدهم در گذشته است. ملا عیسی از استادان حوزه علمیه جوانرود در قرن سیزدهم بوده و ملا عبدالرحیم مولوی معدومی شاعر معروف کُرد نزد وی تلمذ کرده و بعد ها هم با او مراوده و مشاعره داشته است.

ملا جامی :  ملا جامی فرزند احمد ، بیسارانی الاصل و ساکن جوانرود بوده که در سال 1272 هـ . ق در زمان حکومت نجفعلی خان اردلان  و ... می زیسته است .

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1389/09/01  |
  نحوی پـختن نان محلی ( نان ساج) مناطق کردنشین ایران پـهناور





|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28  |
 مراســم سال جدید ( نوروز ) مناطق کردنشین ایــران پــهناور /برگرفته ازwww.newzzz.com/society/4741160
تصاویر: نوروز در مريوان

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28  |
  مراٍٍٍم سال جدید ( نوروز ) مناطق کردنشین ایــران پــهناور /برگرفته ازwww.newzzz.com/society/4741160
تصاویر: نوروز در مريوان

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28  |
  مراسم سال جدید ( نـــــوروز ) مناطق کردنشین ایران پـــهناور
تصاویر: نوروز در مريوان

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28  |
 مراسم تحویل سال جدید( نوروز) مناطق کٍـــردنشین ایــرا پــهناور /برگرفته ازwww.newzzz.com/society/4
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1391/02/28  |
 نگاهی به بعضی از اعیادهای ایرانیان باستان

    
          جشن ایرانیان در ایامهای قدیم  
واژه جشن از کلمه «یسنه» اوستایى آمده و این کلمه نیز از ریشه اوستایى مشتق شده که به معناى ستایش کردن است. بنابراین معنى واژه جشن، ستایش و پرستش است.
جشن هاى ایران باستان به سه دسته تقسیم مى شوند: جشن هاى سالیانه یا گهنبارها، جشن هاى ماهیانه و جشن هاى متفرقه. هدف از برگزارى جشن ها در ایران باستان ستایش پروردگار، گردهمایى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است. گاه انبارها، جشنهایی بودند که برای تقدیس اهورامزدا و شش روان جاویدان ( امشا سپندان ) برگزار می شدند. هورامزدا و شش امشا سپندان، حافظان هفت مخلوق می باشند. آسمان، آب ها، زمین، آتش، گیاهان، حیوانات و آدمی. بعدها شش امشا سپند را در زبان فارسی با اندکی تغییر به نامهای شهریور، خرداد، اسفند، اردی بهشت، مرداد و بهمن خواندند. به نظر می رسد پایه گذار این جشن ها، زرتشت پیامبر باشد. اما گفته شده است که این جشن ها به خصوص گاه انبارها در زمانهای بسیار دورتر از زمان زرتشت هم جشن گرفته می شده است. گاه انبارها هر یک به مدت پنج روز برگزار می شدند و به ترتیب عبارت بودند از : میدیوزرم، در نیمة بهار هنگام برداشت خرمن ـ میدیوشهم، در نیمة تابستان ـ پیتی شهم، در ماه شهریور ـ  ایاترم، در ماه مهر ـ  میدیارم، در نیمة زمستان ـ  همسپتمدم، در ماه اسفند ـ  آخرین گاه انبار، روز آخر سال بود و به جشن نوروز متصل می شد. هزینه این جشنهای هفتگانه را ثروتمندان تامین می کردند. مردم در این روزها در کنار همدیگر می خوردند، می نوشیدند و پایکوبی می کردند و در پایان جشن، آنچه از خوردنی ها باقی بود، به خانة افراد نیازمند فرستاده می شد. در کنار گاه انبارها، جشن های ماهانه هم از اهمیت خاصی برخوردار بودند. در هر ماه یک روز نام ماه با نام روز یکی می‌شد. مردم این روز را جشن می‌گرفتند و در آن طی مراسمی به تقدیس نام اهورامزدارمی‌پرداختند.
جشن نوروز
نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسید. در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است.
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی « نو » و « روز » به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود 1) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
2) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد» ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نورخورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است. در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.
خانه‌تکانی
خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی
رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.
سفره‌های نوروزی
سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران و برخی از نقاط افغانستان رایج است. سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب وسماق، سکه، و ... پهن کردسفره هفت سین در ایران آداب و رسوم خاصی دارد. روی سفره آینه می گذارن که نشانه روشنایی، شمع که نشانه نورو درخشش، یک کاسه آب که نشانه پاکی می‌باشد.برای زیبایی سفره از سنبل استفاده می‌کنندو این جزء سین های هفت سین به حساب نمی‌آید. برای تزئین سفره از تخم مرغ رنگ شده استفاده می‌شود. بعد از ورودماهی قرمز از چین به ایران از این ماهی های کوچک جهت زیبایی سفره هفت سین استفاده می‌شود همچنین بعد از ورود اسلام به ایران کتاب قرآن نیز بر روی سفره قرارداده می‌شود. تمامی هفت سینی که چیده می‌شود یک معنی خاص را نیز به همراه دارند. مثلا سیب نماد زیبایی وتن درستی است؛سنجد به روایتی نماد عشق و محبت است؛سبزه سرسبزی زندگی؛سمنو برکت؛ سکه رزق و روزی؛و سیر سمبل شفاو سلامتی است. علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است.
غذاهای نوروزی
یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.
دید و بازدید
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.
فلسفه عید نوروز
سر آغاز جشن ِنوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِمردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد.
خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند.
سیزده بدر
سیزده به در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن‌های سال نو است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز «روز طبیعت» نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی به شمار می‌آید. عده‌ای از مردم معتقدند که در این روز باید برای دور کردن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.اما باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند. همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند. برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است. سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند. بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است. برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی و بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که : «... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...» منابع: مقالات و دست نویسهای فلوکلور جوانرودیها و اورامانات / هم زبانی و همدلی با ریش سفیدان دنیادیدی شهرهای اورامانات /پوشه برداری از مقالات اینترنتی / یادشت برداری از روزنامه های محلی( پیام زمان / دریابار /کرمانشاه/ انشای دانشآموزان مدارس راهنمایی درسطح شهر جوانرود.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1391/02/27  |
  اردلانها در کردستان ایران

اردلان در عصر شاه عباس اول صفوی (1038 ـ 996 هـ  ـ ق )

دوره اوج وشکوفایی حکومت صفوی در عصر شاه عباس اول، درست با دوران مجد وعظمت امارت اردلان یعنی ایام فرمانروای هلوخان و فرزندنش خان احمد خان همزمان بود. فرمانروایی والیان اردلان آنقدر اهمیت می یابدکه منطقه تحت فرمان وقلمرو آنان در این عصر در زمره ی چهار والی نشین دوره صفوی قرا می گیرد. اهمیت جایگاه این خاندان زمانی بیشتر مشخص می شود که مفهوم دقیق والی نشین از لابلا ی منابع این دوره باز خوانی شود.  بنابرتعاریفی که منابع عصر صفوی از اصطلاح والی نیشن مشاهده شده است. والیان حاکمان خودمختاربوده اند که می توانستند خان ها وملوک سرزمین های تابع " مملکت" وبخش هایی ازآنها را عزل و نصب کنند. لقب والی بعنوان اصطلاحی که حاکی از شغل وسمتی خاص باشد، از زمان شاه عباس اول معنی پیدا کرد. از دیدگاه  "برن" در ابتدا ی دوره صفویه والیان وابستگی اندکی به حکومت داشتند. نویسنده تذکره الملوک ضمن تقسیم امرای دولت به دو گروه دولت خانه وغیر دولت خانه یا سر حد، دسته ی اخیر را بر حسب اهمیت و مرتبه ی قدرت، قدرت به 4 گروه والی ـ بیگلربیگی ـ سلطان و خان تفکیک می کند ومعتقد است در تمام کشور تنها 4 والی یا ایالت والی نشین وجود دارد. که این ایالات را به ترتیب عربستان ـ لرستان ـ ـ گرجستان  وکردستان بر می شمارد. والی چهارم کردستان اردلان  " احمد خان " بود که قبل از پیوستن به ایران در سال 1015 ه ـ  ق به مذهب تشیع گرویدند. همزمان با جلوس شاه عباس براریکه سلطنت صفویان ، هلوخان نیز بر تخت فرمانروایی امارت اردلان تکیه زد. وی در دو سال نخست زمامداریش همانند تیمورخان نسبت به مراد سوم عثمانی اظهار بندگی و انعقاد کرد. به نظر می رسد که ضعف شاه عباس وبی ثباتی سیاسی حاکم ایران  در اوایل حکومت او در این اظهار انقیاد و بندگی او بی نأثیر نبوده است. اما هلوخان به یکباره نسبت به عثمانی ها نیز تغییر موضوع داد ومتوجه درباریان صفوی و شاه عباس شد. بلا فاصله پس این رویه مرکزیت امارت خود را نیز از قلعه مریوان به قلعه پلنگان انتقال داد.

جایگاه خاندان اردلان با دول صفویه و عثمانی  

[ 907 ـ  1135 ـ هـ  . ق]

والی نشین اردلان از جمله حکومت ها ی محلی عصر صفوی است که سابقۀ تشکیل آن به دوران ایلخانان مغول باز می گردد. این والی نشین که قسمت هایی از مناطق کردنشین غرب کشور را در اختیار داشتند، در عصر صفویه به دلیل جایگاه خاص جغرافیایی خود،  یعنی قرار گرفتن در مرز ایران با امپراطوری عثمانی متخاصم صفویان ، نقش قابل توجّهی در مناسبات این دو حکومت داشتند. چرا که منطقۀ حکومتی این والی نشین در میدان نبرد و مبارزۀ دو امپراطور ی واقع شده بود. حاکمان این والی نشین به تناسب ضعف یا قوت در بارصفوی و عثمانی گاه با دولت صفویه وگاه با دولت عثمانی سیاست همگرایی و همداستانی در پیش برده اند. از طرفی دیگر دول عثمانی و صفویه نیز برای همگرایی با این والی نشین سیاست های همچون همدلی، ارتقای جایگاه سیاسی این والیان ، مذهب مشترک و ... اتخاذ می کردند تا بتوانند از همیاری وهمراهی این والی نشین علیه خصم خود بهره مندشوند. 

علل سقوط حکومت اردلا نها

اگر در دوره ای حاکمی مستبد ومقتدر سرکار بوده باشد به ضرب زور و با حاکمیت اراده فردی ، دیگران را مطیع ومنقاد خود ساخته است. این روال ادامه داشته تا جانشینان در قدرت دچار سستی وضعف می شدند. در چنین شرایطی کشور در معرض بی نظمی و تاخت وتاز نیروهای گوناگون قرار می گرفت تا حاکمی جدی و با اقتدار به زور سر نیزه دو باره قدرت را بدست می آورد و این روال مرتب در کشور ما تکرار می شده است . این تحلیل با این روند به طورکلی تاریخ سیاسی ما سازگار است. اما به تنهایی برای تحلیل دگرگونیها تاریخی کافی به نظر نمی رسد و ویژگیهای مانند وجود قدرتهای محلی در ایران ، تأثیر ونقش درباریان و اطرافیان در رقم زدن سرنوشت یک سلسله تنوع فرهنگی ـ دین ـ وجود جامعه مدنی و ... نتایج حاکی از تغییرات وسعت و حیطه جغرافیایی و بسط و قبض سر زمین اردلان در ارتباط با قدرتمندی و فروپاشی حاکمیت ها بوده است. چون در مقایسه با دیگر نقاط همجوار این منطقه دارای شرایط مساعد اکولوژیکی ـ قومیت ها ـ  معادن و زمین ها حاصل خیز برای کشاورزی و چراگاه های سر سبز برای پرورش دام قبیله ها  بوده است ، لذا همواره مورد تاخت وتاز قدرت های داخلی وخارجی قرار گرفته است.

 منابع: مقالات جشنواره اردلان شناسی در سنندج / کتاب جنبش کردستان ترجمه علاالدین سجادی/ روزنامه دریابار/ کرمانشاه/فجرامید ومصاحبه با بعضی ازافراد اردلانها در روانسر و جوانرود

 

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1391/02/26  |
  کریش و جوانرودیها
                       واقعۀگریش درجوانرود  

 درتابستان 1303 ش که گریش خان ارمنی  «سلطان» دریکی دو نبرد سنگین با سر سوران و سواره نظامان  سردار رشید فاتح گردید. ومنطقه را مساعد صفیر کشیدن وتصمیم به اتراق و بیضه نهادن کرد؛ منطقۀ روانسر  و  روستاهای آن دیارگذشتند و با  قشون عظیم دولتی در جوانرود خیمه زدند و بعد از چند روز مستقر گردید. این استقرار آغاز رشد و  پایۀ ریزی نیروی نظامی رژیم در دیارجوانرود بود که به تدریج سایر مراکز چون نوسود ؛ پاوه و ... هم دربر می گرفت؛ گریش خان بدون توجه به آئین و اعتقادات دیرینه جوانرودیها به طور جنون آمیز و تحمیل زور و قدرت نظامی گری کارهای مانند خوردن مشروبات الکلی ؛  شکار خوک ها و بعضی حیوانات دیگر در بیشه زارهای منطقه هر روز توسط افسرا و درجه داران و ... می انجام می دادند . و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود می آوردند؛ برای مردم بومی ومحلی و سران عشایر غیرتمند؛ با فرهنگی غنی ملی  ـ  مذهبی این حرکات رنج آور بود؛ بالاخره دراسفند ماه 1310ش تفنگچیان شجاع و بیداردل جوانرود پادگان قلعۀجوانرود را مورد حمله و بعد از درگیری ومقاومتها ی نظامیان تحت امرا « پنج» روز و اعلام حمایت وکمک نیروهای اورامی با جوانرویها همدلی خوبی ایجاد گردید ودر روز ششم ؛ گریش وچند افسر ودستیاران خود به سبب در ایت نیروهای اورامی و جوانرودیها ناجاراً با لباس مبدل از پادگان فرار را ترجیح دادند . بقیۀ نظامیان با افراشتن پرچم سفید از سران عشایر امان می خواستند؛ عبدالرحمن بیگ وکیل یاسای قطع تیراندازی وگشودن محاصره را صادر کرد و نظامیان را پس از تصرف پادگان به نیروهای متخام امان داده و آنها را روانۀ روانسر کردند؛ و نشان دادند درهنگام قدرت چگونه با اسیران بی دفاع رفتارشود. قوای دولتی برای باز پس گرفتن این پادگان تا سال 1310 ش نتوانستن اقدامی انجام دهند و تمام تسلیحات وکلیۀ رتق و فتق اموردر امر عبدالرحمن بیگ وکیل و بقیۀ سران عشایر و دارالشورا اداره می شد. منبع: ریش سفیدان محلی و مقالات روزنامه ها ی پیام زمان / کرمانشاه / کتاب محمدعلی سلطانی

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1391/02/26  |
 عکس نوروز در مناطق کردنشین (اورامانات و مریوان) در ایران پهناور /برگرفته ازwww.newzzz.com/society/4
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در سه شنبه 1391/02/05  |
  شهر روانسر
  •  روانسر یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه است. مرکز آن شهر روانسر است. جمعیت این شهرستان در سال ۱۳۸۵ برابر با ۴۵؛۳۲۴ نفر بوده‌است. شهرستان روانسر در دامنه کوه شاهو ودر شمال غربی شهر کرمانشاه واقع است، مردم این شهرستان به زبان کردی سورانی صحبت می کنند.

    موقعیت جغرافیایی

    شهرستان روانسر (نیکور باستان) در حدود ۵7 کیلومتری شمال غرب کرمانشاه و در دامنه کوه یله ور (کوهستان شاهکو) قرار دارد. از ارتفاعات مهم اطراف آن می‌توان به انجیره ،ماه زرد، شور و ... اشاره کرد. چشمه بزرگ سراب گنی خانی در روانسر سرچشمه اصلی رودخانه قره سو است، از دیگر رودخانه‌های اطراف آن یکی وشکه رو در شرق آن و دیگری گراب ( آوی خر) در جنوب غربی آن است، بجز چشمه پر آب گنی خانی، دو چشمه سراب جاوری  ـ  سراب بروارین در نزدیکی روانسر واقع شده اند.

    آب وهوا

    آب و هوای آن نسبتاً سرد و مرطوب بوده و از میزان بارش سالانه چشمگیری برخوردار است.

    اقتصاد

    اقتصاد آن عمدتاً متکی به کشاورزی و دامداری( صنعتی ـ سنتی) است.

     بخش ودهستانهای مهم شهرستان

     روانسر دارای یک بخش به نام بخش شاهو وسه دهستان به نامهای دولت آباد، حسن آباد و بدر آباد است. روانسر تا چند دهه پیش شامل روانسر و گرمه خانی بود ه که پس از انقلاب جمهوری اسلامی هر دو گسترش یافته وشهرستان روانسر امروزین را تشکیل داده اند. علاوه بر این اراضی ما بین روانسر و شهرک روانسر نیز امروزه مسکونی شده که به زمین شهری مشهور است.

     بعضی از اماکن مقدس روانسر

     برخی از اماکن مقدسه اطراف روانسر ویس القرن  ـ  سه سواره  ـ  هوری مرد ـ بابا حیران و شیخ سراج الدین در نزدیکی روستاهای کانی کبود  ـ سلکان و خانیله است برای نها مورد احترام بوده است.

    زبان

    زبان  مردم این شهرستان کُردی و اهل تسنن هستند. شهرستان روانسر از سال 1387 با تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در زمینه های علم و دانش برای قشرهای تحصیلکرده ها مؤثربوده است.

     آثار باستانی و جاذبه‌های دیدنی

    روانسر دارای آثار پیش از تاریخ و تاریخی است ، از این لحاظ درباستان شناسی غرب کشور جایگاه ویژه‌ای دارد. قدیمیترین آثار سکونت انسان در اطراف روانسر به دوره پارینه سنگی میانی تا فرا پارینه سنگی باز می‌گردد که بیش از ۵۰ هزار سال تا ۱۲ هزار سال پیش را شامل می‌شود ، بقایای آنها در غارهای جاوری وکولیان و رودخانه گراب «آوی خر» یافت شده‌است. باتوجه به اکتشافات  قدیمی روانسرآثار یک دندان آسیای فیل است که مربوط به دوران یخبندان بوده در نزدیکی شهرک روانسر پیدا شده ‌است. آثار دیدنی تپه موسایی که از اوایل دوره مس و سنگ (حدود ۷ هزار سال پیش) تا زمانهای اخیر مورد سکونت انسان گشته بوده‌است. دخمه روانسر (گور صخره‌ای) یا تاق فرهاد در شمال شرقی روانسر واقع است که به دوره هخامنشی باز می‌گردد. این دخمه شامل یک اتاقک کوچک است که ورودی آن به سمت شرق و مشرف به رودخانه وشکه رو است. نقش اهورامزدا، یک شخص روحانی و توده‌ای هیزم در سمت راست ورودی این دخمه دیده می‌شود. یک پایه ستون نیز در کنار سراب گنی خانی وجود داشته که احتمالاً هم زمان با دخمه ساخته شده‌است و نشان دهنده وجود یک کاخ یا سازه‌ای کوچکتر در نزدیکی چشمه در دوران هخامنشی است. همچنین گورستانی از دوره اسلامی با سنگ قبرهای کتیبه دار به خط کوفی در دامنه شمالی کوه قله واقع شده است. حکومت آشوریان روانسر را به یکی از دژه های مهم این سلسله برای دیدبانی وحفاظت ازکیان خود ، نیکور باستان می نامیدند.

    ازهمه مهمتر جاذبه های دیدنی  سراب خدادادی  روانسر است.

    چهره های سرشناس

    از چهره های سرشناس شهرستان روانسر میتوان به بزرگترین عالم دینی در تمام ایران وکشورهای اسلامی علامه ملا مجید موحدی نادری، و شخصیت های عرفانی و برجسته ای همچون استاد شیخ محمدسعید نقشبندی ، استاد سید محمد طاهر هاشمی(شاعر، نویسنده) ، میرزا احمد داواشی(شاعر) و خورشید نما داواشی و ... اشاره کرد.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1391/02/04  |
 شهرستان ثلاث باباجانی

شهرستان ثلاث باباجانی
ثَلاثِ باباجانی، شهرستانـی در استـان کرمانشاه. ایـن شهرستان مرزی از شمال به شهرستان پاوه از شرق به شهرستان جوانرود از جنوب به شهرستان سرپل ذهاب و از غرب به کشور عراق محدود است ،ثلاث باباجانی به مرکزیت شهر تازه‌آباد براساس قانون تقسیمات کشوری در 1387ش، شامل دو بخش مرکزی و ازگله و 6 دهستان و دو شهر به نامهای تازه‌آباد و ازگله است. نشریه «1387ش، استان کرمانشاه». ثلاث باباجانی تا 1381ش با داشتن 4 دهستانِ خانه شور، دشت حر، زمکان و ازگله یکی از بخشهای شهرستان جوانرود بود که در آن تاریخ با افزوده شدن دو دهستان سرقلعه و جیگران «از دهستانهای سرپل ذهاب» به آن شهرستان ارتقا یافت « (1380ش) 46-47؛استانداری» رودخانه‌های زمکان، آب زرشک و دشت حر از دامنه‌ کوههای شاهان و دالاهو سرچشمه می‌گیرند و پس از مشروب کردن اراضی شهرستانهای سرپل ذهاب و ثلاث باباجانی، در خاک عراق به رودخانه سیروان می‌پیوندند «افشین، 1/231-232». شهرستان ثلاث باباجانی منطقه‌ای نیمه کوهستانی با آب و هوای معتدل و نیمه ‌خشک است و کوههای شفیله (0552 متر) گنور (0432 متر) و کرمی (1888متر) از مهم‌ترین ارتفاعات این شهرستان به شمار می‌آیند ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها...، 45/67؛ فرهنگ جغرافیایی کوهها...، 2/296، 301، 307). این شهرستان در سرشماری 1385ش دارای 931‘29 تن جمعیت بوده است که 479‘7 نفر آنها در شهر تازه‌آباد سکونت داشته‌اند «درگاه...» بیشتر اهالی ثلاث باباجانی از طایفۀ باباجانیِ (باوه‌جانی یا باباخانی) ایل جاف هستند. نام باباجانی برگرفته از نام نیای آنها ست (حسین‌زاده، 35؛ سلطانی، 2(1)/172). ایل جاف براساس منابع تاریخی ظاهراً در زمان هجوم امیرتیمور گورکانی به نواحی کردنشین، از حدود نواحی سلیمانیه، به این سوی رودخانه سیروان انتقال یافتند. این ایل به دو شعبه جاف مرادی که در نواحی سلیمانیه و شهرزور (سیدصادق امروزی) مستقر بودند و دیگری جاف جوانرودی که در نواحی جوانرود سکنا داشتند، تقسیم می‌شدند و در نواحی میان سلیمانیه و جوانرود ییلاق و قشلاق می‌کردند (مردوخ، 1/85 ، سلطانی). در دورۀ قاجاریه بر سر تابعیت این ایل میان دو دولت بحثهایی وجود داشت که در نتیجه، دو دولت، به طایفه‌های این ایل، اختیار دادند که به دلخواه تابعیت یکی از دو دولت را بپذیرند و افراد ایل جاف نیز سالها از این وضعیت به نفع خود بهره می‌بردند و از تعهدات خود نسبت به دولت ایران و یا عثمانی شانه خالی می‌کردند (وقایع‌نگار،221-222). اعتمادالسلطنه مؤلف دورۀ ناصری، از طایفۀ باباجانی (باباخانی) به عنوان یکی از دو طایفۀ جنگاور و چابک‌ سوار نواحی مرزی میان ایران و عثمانی یاد کرده است، (4/2378). باباجانیها در اواخر دوره قاجاریه به همراه طایفه‌های امامی و قبادی از دیگر طوایف ایل جاف در منطقه‌ای ساکن شدند که به واسطۀ اسکان آن 3 طایفه در آنجا ثلاث نام گرفت (سنندجی، 460). بعدها به سبب فزونی جمعیت طایفۀ باباجانی، منطقۀ ثلاث، «ثلاث باباجانی» خوانده شد ( نامۀ استانداری، بش‍ ‌). طایفۀ باباجانی شامل تیره‌های عالی، قوچالی، حمده (محمده)، میر‌ویسی، تمرخانی، خسرو باشه، میرآباد، بیگ‌زاده، اعظم‌خان، تایجوزی، ته پان و زمکانی و ... هستند که در این شهرستان زندگی می‌کنند (سلطانی، 2(1)/171-172). آنان به زبان کردی سخن می‌گویند و مسلمان پیرو مذهب شافعی هستند ( فرهنگ جغرافیایی روستاها). اساس اقتصاد شهرستان ثلاث باباجانی برپایه کشاورزی و دامداری استوار است. کشاورزی به شیو سنتی، و به دو نوع کشت دیمی و آبی رواج دارد. آب کشاورزی از چشمه، رودخانه و چاههای ژرف تأمین می‌گردد. محصولات کشاورزی آن گندم، جو، بنشن، گردو، انگور و زردآلو و ... می باشد (همان، 45/67-68؛ نتایج...، 27). ساخت توپوگرافي اين شهرستان مبتني بر ارتفاعات شاهو ، دالاهوو بمو و ... است. بخش وسيعي از اراضي شهرستان ثلاث باباجاني منطبق بر كوهها و تپه ماهورها است كه از مهمترين كوههاي آن « بمو» را مي‌توان نام برد كه به عنوان مرز ایران وعراق محسوب مي‌شود. سقز چيني از درختان جنگلي ون (پسته وحشي) كه مصرف دارويي و صنعتي دارد، در نواحي غربي اين شهرستان صورت مي‌گيرد. از جاذبه‌هاي ديدني ثلاث باباجاني بخصوص براي گردشگران آب شفا بخش ريزه و... است، چشمه شفابخشي كه در درمان بيماريهاي كليوي بسيار مفيد است و روزانه بويژه در ايام نوروز پذيراي گردشگران زيادي از نقاط مختلف است.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه 1391/02/04  |
 مسیر تازه آباد به جوانرود
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1390/11/23  |
 منظره یکی از روستاهای جوانرود
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در یکشنبه 1390/11/23  |
  نقشه اجمالی ورودی و خروجی شهر جوانرود
 

نقشه ی راههای ورودی وخروجی جوانرود  

نقشه ی راههای ورودی و خروجی جوانرود




|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در شنبه 1390/11/22  |
 بازی جوانرودیها

 بازی قدیمی جوانرودیها به نام «سلوران» : این بازی غالبا در شبها و زمین (جاده) خاکی انجام میشود افراد به دو گروه تقسیم میشوند و همگی پشت به مسیر بازی می ایستند با قرعه یکی از تیمها انتخاب میشود و یکی از اعضای این گروه شیئی کوچک شبیه باطری را به مسافتی نامشخص پشت سر کلیه افراد پرتاب میکند بعد از پرتاب شیئ افراد دو گروه باید دنبال آن گشته و در صورتیکه شیئ را پیدا کردند با خود برداشته و با زدن آن به وسیله مشخص(غالبا تیر چراغ برق) بازی را به نفع تیم خود تمام کند اعضای تیم مقابل هم نباید اجازه دهند تیمی که باطری را پیدا کرده است به تیر چراغ برسند بلکه باید سعی کنند از آنها بگیرند تیمی هم که پیدا کرده است میتوانند با دادن پاس به هم به تیر نزدیک شوند این بازی تا حد کمی شاید شبیه راگبی باشد در انتها هر عضو تیمی که شیئ را به تیر زده اند (تیر را باید کامل با دست لمس کنند) ازاعضای تیم دیگر در یک مسافت رفت و برگشتی مشخص باید سواری بگیرند.!!

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در شنبه 1390/11/22  |
  نقشه آب وهوا
+ نقشه مصور در مورد مناطق و کشورهای دنیا 

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در جمعه 1390/11/21  |
 تصویری از آمازون
عکسهای بسیار زیبا از جنگل و رود آمازون
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در جمعه 1390/11/21  |
 نمایی از آمازون
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در جمعه 1390/11/21  |
 یکی از روستاهای اورامان
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1390/11/20  |
 رودخانه زیبای سیروان
|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در پنجشنبه 1390/11/20  |
 دانش آموزان منطقه جوانرود
جمعی ازدانش آموزان خودم(مدرسه اندیشه) همراه بامعاون مدرسه

 

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1390/11/19  |
  مختصری از زندگینامه علامه ملامجید موحدنادری

." استاد ملا عبد المجيد نادري تبار" كه بعد‌ها هنگام تعويض شناسنامه ـ  به وسيلۀ يكي از طلبه‌هايش ـ  نام خانوادگي او به "موحّد" تغيير يافت (1) ؛ در سال 1283 شمسي در قريۀ "پيروزه" از توابع شهرستان جوانرود و در خانوادۀ يكي از نوادگان" پيرميكائيل دوداني" به نام " باويس" فرزند " فقيه محمود"، پا به عرصۀ وجود نهاد. خانوادۀ استاد يك خاندان روحاني بود كه در ميان "عشايرِ ندري" مقامِ پيشوايي ديني داشته و داراي امتياز علمي بودند. وي در سن 6 يا هفت سالگي تحصيلات ابتدايي را نزدِ پسرعمويش "استاد ملا احمد ندري پيروزه" آغاز كرد و به آموختنِ قرآن و برخي از كتابهاي فارسي و كُردي از قبيل گلستان و اسماعيل نامه و بيا داود و روله بزاني پرداخت عبد المجيد در سن دوازده ‌سالگي به فاصلۀ يك هفته، ابتدا مادر و سپس پدر خود را در "شيخ روزين" از دست داد و سرپرستي وي را برادر ارشدش"حاج كريم" به عهده گرفت در همان سال، خانوادۀ استاد به دلايلي، املاكِ موروثي‌ خود را در روستا‌هاي"پيروزه" و " گولان" ـ كه از زمان" پبر ميكائيل" نسل اندر نسل در اختيار آنها قرار داشت ـ از دست دادند. از زمانهاي  گذشته در خانوادۀ پير ميكائيل چنين مرسوم بود كه اگر فرزندان ذكورِ خانواده از تحصيل و تكميل علوم ديني سرباز زند از ارثِ پدري محروم و يا اگر چنانچه در آينده فردي عالم و صالح نباشد لقب خانوادگي" پير" از وي بازپس گرفته شود؛ به همين دليل پس از " پير محمّد" جدّ پدري استاد، با وجود آنكه پسرش فقيه محمود سالها علوم ديني را در مدرسۀ "باب الشيّخِ بغداد"، تحصيل نموده و قرآنِ معروف "زنجير زرّين" را با خط زيبايش كتابت نموده بود، چون نتوانست تحصيلاتِ ديني را به اتمام برساند، از لقب"پير" محروم گرديد. پس از فوتِ والدينِ استاد، تحصيلاتِ او به مدّت چند سال متوقّف شد،  عبدالمجيد 13 ساله بود كه با توصيه و ترغيب يكي از همسايگان به نام "خليفه احمد پيروزه‌اي" ـ كه وصيت خانوادگي پدرش را براي كسبِ علوم ديني به او يادآوري نموده بود ـ تصميم به ادامۀ تحصيل گرفت و در ابتدا به راهنمائي دائيش "رحيم خياط" كه در" تختي زنگي" منزل داشت به قريۀ "كوره دره" ملك آقاي شجاع الممالك جزو دهات كامياران رفت و در آنجا در خدمت " استاد ملا فيض الله كوره دره" تحصيلات ابتدائي را از قبيل تصريف زنجاني و يك درسِ فارسي شروع كرد و در اين روستا ، چهار ماه توقّف كرد و سپس به قريۀ "پايگلان" جزو "ژاورود" مهاجرت نمود. در آن هنگام " استاد ملا اسعد پايگلان" از استادان مسلّم علوم عربي، مدرّسِ مدرسۀ علوم ديني پايگلان بود. استاد در پايگلان شش ماه توقّف كرد سپس در اثر كمبود معيشت به قريۀ" قيطول" پشتِ كوهِ"بَمو" رفت و در مدرسۀ   "شيخ حسن نقشبندي ابنِ حاج شيخ احمد شمس‌الدّين" به تحصيل پرداخت و در آنجا كتاب تصريف زنجاني و گلستان را به پايان برد، و چون در دي ماه سال 1310 شمسي، سرانِ عشاير غرب به دستور رضاخان پهلوي دستگير شدند و" شيخ حسن" نيز از آن جمله بود، مدرسۀ قيطول تعطيل شد و استاد بعد از يك سال در مصاحبتِ "ملا محمّد امين بيلوله‌اي" كه شخصي مهربان و خوش اخلاق بود به قريۀ "داري زنگنه" رفت و در آنجا در مدرسۀ "شيخ عبدالرّحمن حسيني سوله‌اي " به مدّت شش ماه تحصيل نمود، سپس همراه همان ملا محمّد امين بيلوله به قريۀ "سوله" كه يكي از مراكز مهمّ علمي و ديني بود مهاجرت كرد و حدود دو سال به طور متفرّقه در آنجا كسب دانش نمود و بعد به قريۀ " احمد برنده" رفت كه در آن هنگام مدرّس مدرسۀ احمد برنده، "استاد سيّد عبدالكريم اسكندري" بود كه از استادانِ مسلّم و دانشمندان بسيار مشهور عراق به شمار مي‌آمد. در اين هنگام استاد ملا عبدالمجيد در خدمت استاد ملا شيخ عبدالكريم احمد برنده به آموختن كتاب جامي مشغول گرديد و حدود چهار سال در قريۀ احمد برنده ماندگار شد و در اين مدّت تحصيل علوم عربي را هرچه سزاوارتر پيگيري نمود و استاد شيخ عبدالكريم نيز نسبت به ايشان،كمال عواطف و محبّت را مبذول مي‌داشت و در تربيت و تعليم او از هيچگونه كوششي دريغ نمي‌كرد و براي او يك مرّبي واقعي و يك پدر روحي و يك استاد تمام معني بود. پس از آن استاد ملا عبدالمجيد به قريۀ "هانه سورِ" عراق رفت و در مدرسۀ "سيّد عبدالرّحيم خانقاهي" به تحصيل پرداخت، در آن زمان مدرّس مدرسۀ هانه سور، " استاد ملا حسنِ هانه سور" بود كه  مُلا عبدالمجيد در خدمت همين استاد كتاب شرح عقايد را به پايان رسانيد و مدت يكسال در هانه سور توقف كرد. آنگاه به قريۀ "عه‌بابه‌يلي" رفت و به سلك مستعدين مدرسۀ مجهّز عه‌بابه‌يلي در آمد و در خدمت" استاد شيخ بابارسول سوله‌اي"،  تفسير بيضاوي  و  تحفۀ شيخ ابن حجر را فرا گرفت. و در محضر " استاد ملا حسن عه‌بابه‌يلي" آداب و  مختصر را تدرّس و تعلّم ‌نمود و مدّت سه سال نيز در عه‌بابه‌يلي ماند و بعد از آنكه استاد شيخ بابارسول زندگي را بدرود گفت، به شهر حلبچه رفت و در مدرسۀ مسجد تكيه كه " استاد ملا محمّد عه‌بابه‌يلي" مدرّس آن بود اقامت نمود و اصول فقه و تحفه را در خدمت ايشان آموخت و يكسال نيز در حلبچه ماند و كتاب جمع‌الجوامع در اصول را در آنجا به پايان برد.

پس از آن چون قريۀ "بيارۀ شريفه" دارالإرشادِ مشايخِ نقشبندي در عراق و بلكه در تمام كُردستان بزرگترين مركز علمي و ديني بود به آن ديار رهسپار شد در آن ايّام " استاد علامه ملا عبدالكريم مدرّس" در مدرسۀ معروف و عالِم پرور " بياره" در خدمت و تحت نظارت " شيخ محمّد علاءالدين نقشبندي" مشغولِ تدريسِ علوم و معارف اسلامي‌ به شيفتگان و علاقه‌مندان بودند. ملا عبدالمجيد در خدمتِ استاد علامه ملا عبدالكريم مدرّس، تهذيب ‌الكلام و رسالۀ شيخ بهاء‌الدين عاملي را شروع كرد و در بياره فارغ‌التّحصيل شد و اجازۀ افتا و تدريس را  از علامه مدرّس دريافت كرد، شيخِ بياره، پس از مجاز شدنِ ملا عبدالمجيد با حضور  استاد مدرّس جشن فارغ التحصيلي او را در تابستان سال 1325 بر پا كرد  و اينگونه بود كه  استاد، رسماً با پوشيدن لباس روحانيت به كسوت " ملايي" به معناي واقعي كلمه در آمد. مقارن همان ايّام، " استاد ملا عبدالرّحيم روحاني" مدرّس و امامِ قريۀ "دولت‌آباد" زندگي را بدرود گفته و مدرسۀ دولت آباد روانسر كه از مراكز علمي و ديني منطقه به شمار مي‌رفت تعطيل شده بود، چون استاد ملا عبدالمجيد در دورانِ تحصيل، يك محصّل مشهور و با استعداد و كوشا و فعّال بود و استادانِ مهمّ علوم عربي به امتياز و برتري و شايستگي و لياقت او اعتراف داشتند و شهرت و صَيتِ فضيلت و تبحّر او، مراكز علمي كُردستان را در بر گرفته ‌بود، ساداتِ هاشمي دولت‌آباد به ويژه " استاد سيّد طاهر هاشمي"به طور بسيار جدّي استاد ملا عبدالمجيد را به مدرسۀ دولت‌آباد دعوت كردند، استاد كه تصميم به تجرّد و ادامۀ راهِ پرفراز و نشيبِ علمي و عرفاني گرفته‌ بود ابتدا از اجابتِ اين دعوت امتناع نمود. امّا سيّد طاهر دست بردار ‌نبود. با اصرار و ابرام و مكاتبات متعدّد با او و اساتيدش و فرستادنِ پسر‌عمو و برادرِ استاد به همراهِ گروهِ دعوت كننده به‌دنبالِ وي، موجب شد تا استاد، با مراجعه به يكي از اساتيدِ مرجعِ مشورت خود به ‌نام"سيد عبد الرّحيم  هانه سور" در تصميمِ قبلي تجديد نظر نموده و دعوتِ آنان‌را براي پذيرفتنِ اين مسئوليت اجابت نمايد. در آبان ماه 1325 شمسي استاد ملا عبدالمجيد به همراه  چند طلبه كه عبارت بودند از "ملا حسن شفاعتي" خواهرزادۀ استاد ملا عبدالكريم مدرّسِ بياره، "ملا عابد دولتياري كيمنه‌اي"، "ملا سعيد هويه‌اي"، "ملا مصطفي كامراني" و يك طلبۀ عراقي، از "بياره" به "دولت آباد" عزيمت نموده و در آنجا براي ترويجِ ميراثِ گرانبهايي كه پس از سال‌ها تلاش و مجاهدت به دست آورده و به خوبي در سينه و ذهنِ توانا و پويايش حفظ كرده ‌بود، رحلِ اقامت چندين و چند ساله‌ مي‌افكند كه حاصلِ اين اقامتِ ميمون و با بركت، ترويج و اشاعۀ فرهنگ و علوم اسلامي در بخشي از منطقۀ " اورامانات" بود. از همين حوزه بود كه ده‌ها طلبه، موفّق و مفتخر به دريافت " اجازه‌نامه" از دستِ استاد شدند.  اوّلين مدرسه يا حجرۀ دولت‌آباد، انبارِ گندم قديمي‌اي بود در جوارِ "خانقاه" كه به واسطۀ  نزديكي بدانجا اغلب پاتوق دراويش و مهمان‌هاي دور و نزديك شده و اين وضعيت، مانع از انجامِ وظيفۀ اصلي استاد در مدرسۀ كوچكش مي‌شد. از اين روي، در زميني كه  سيّد طاهر براي احداثِ منزلِ مسكوني در اختيار او قرار داده بود، با همياري طلاب و تعدادي از مردمِ دولت‌آباد و مشاركتِ خيّرينِ عاقبت‌انديش، مدرسۀ مباركۀ دولت‌آباد را به عنوان صدقۀ جاريه و باقياتِ صالحاتِ عمر با بركتش بنا نهاد. از آن هنگام بود كه تدريس و تعليم در نظاميۀ كوچك دولت‌آباد آغاز شد و دانش‌پژوهانِ بسياري از اين چشمۀ پاك و زلال جرعه‌ها سركشيده و از زلالِ علم و معرفت استاد سيراب گشتند. در آن زمان به رسمِ اين حوزه‌هاي كوچك، طلبه‌ها خورد و خوراك روزانۀ خود را از راهِ "راتبه‌ي فه‌قي" تأمين مي‌نمودند و از اين طريق بار مسئوليتِ اجتماعي براي ادارۀ نهادِ مردمي تعليم و تربيت بر دوش روستائيان زحمتكشي قرار مي‌گرفت كه از قوت روزانۀ خود به اندازۀ وسع و تواني كه داشتند، طالبانِ علم و معرفت را با خود سهيم مي‌كردند. استاد موحّد در حجرۀ دولت‌آباد حدود  55 سال به تدريس و تعليمِ مداوم مشغول بودند و در عينِ حال در نقش قاضي‌اي عادل و مفتي احقاق كنندۀ حقوق دادخواهان و ميانجي خيرخواه جامعۀ كوچك دولت‌آباد و منطقه، خدماتِ ارزشمند بسياري را به انجام رسانيد. وي در روزگاران ملوك‌الطوايفي و تسلّط خوانين و بيگ‌زاده‌ها بر منطقه‌اي كه به سهولت حقوق مردم بي‌گناه پايمال مي‌شد با روشن نگه داشتن چراغِ مدرسۀ دولت‌آباد، علاوه‌ بر اشاعۀ فرهنگ ديني به دادخواهي و حلّ مشكلات شرعي، فقهي و خانوادگي و اجتماعي آنان مي‌پرداخت. عزّتِ نفس و شجاعتِ بي‌نظيرِ براي دفاع از مظلومان و اجراي احكامِ الهي در مقابل حكّامِ  روزگار عشايري و ايام ملوك‌الطوايفي از اوصافِ منحصر به فردِ استاد بود. از ويژگي‌هاي بارزي كه مي‌شود در مورد شخصيت ايشان ذكر نمود پيروي دقيق از اصول و راهي‌ كه برگزيده‌ بودند و نيز دقّت و ريزبيني و نكته‌سنجي در نشر و ترويج علوم و معارف اسلامي بود. استاد موحّد سرانجام پس از 104 سال عمر پُر بركت و خدمت به شريعت و سنّت، بامداد روز سه‌شنبه 11/4/1387 در دولت‌آباد جان به جانان سپرد و به ديار باقي شتافت ـ روانش شاد و راهش پر رهرو باد!  آثار استاد : ـ منظومۀ لمحۀ رباني به زبان عربي در كلام و عقايد.ـ لمحۀربّاني به زبان كُردي در عقايد.ـ منظومۀ جبر و اختيار به زبان كُردي. 4ـ رساله‌اي درتجويد به زبان كُردي. ـ منظومه‌هايي در مدحِ اهل بيت و آل نبي و اشعار پراكندۀ ديگري كه اميد است در آينده به زيور طبع آراسته گردند. بيش از صدها تن در محضر استاد كسب علم نموده كه مختصراً به تعدادي از آن بزرگواران كه اجازه نامه از ايشان دريافت نموده اند، اشاره مي نماييم:  1- ملا حسين طايشه اي2- ملا مصطفي كامراني3- ملا حسن شفاعتي4- ملا اسعد طالشي نظامي 5- ملا برهان باباخاني 6- ملا مسلم انصاري خلخالي7- ملا رئوف جودي8- استاد اسالمي طالشي9- ملا صادق نادري 10- ملا عبدالله كيل لولاني11- ملا احمد اميني 12- ملا محي الدين صالحي 13- ملاحكيم خسروي باينگاني14- ملا سيد لطيف حسيني لوني15- شيخ محمد سعيد نقشبندي16- شيخ عطا نقشبندي17- ملابرهان باباخاني18- سيد عبدالقادرعزيزي خانقاهي19- شيخ احمد طالشي20- ملا حسن پرويزي 21- ملا محمود فتاحي22 ماموستا شيخ محمد نجار -  23- ملا برهان شهابي24- ملا رسول پيروزه اي 25- ملا محمود پيروزه اي26- ملا عزيز سليمي 27- ملا شمس الدين كمالي طالشي28- ملا محمد محمدي29- ملا احمد محمدخاني30- مرحوم سید طاهر هاشمی 31- ملا نجم الدين طالشي 32 - ملاسيد محمدصادق بلبلي 33 - ملاسيد جبارفرجي  34-  ملا  عين الدين   ضيائي   35 -ملا حسین محمدی 36 - ملا احمد رحيمي37- ملا علي ويسي زاده38- ملا محمد مرادي زاده39- ملاصالح مرادويسي.40- ملا عبدالرحمن پيراني41- ملا احمد یزدانی42- ملا سید یحیی حسینی43- ملا محمد رئوف فرزند مرحوم استاد عبدالمجید44-ملا شیخ عبدالله فرزند شیخ عزیز علی پکان45- ملا محمد مختاری46 - ملا محمد سرمستی47- ملا عبدالله چکلآباد48- ملا حسین بهشتی 49- ملا ابراهیم زالو آباد50- ملا شیخ مسعود هاشمی51 - ملا احمد فخری52  - ملا صالح محمدی و...

 

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1390/11/19  |
 حکومت اردلانها

 

اردلان در عصر شاه عباس اول صفوی (1038 ـ 996 هـ  ـ ق )

دوره اوج وشکوفایی حکومت صفوی در عصر شاه عباس اول، درست با دوران مجد وعظمت امارت اردلان یعنی ایام فرمانروای هلوخان و فرزندنش خان احمد خان همزمان بود. فرمانروایی والیان اردلان آنقدر اهمیت می یابدکه منطقه تحت فرمان وقلمرو آنان در این عصر در زمره ی چهار والی نشین دوره صفوی قرا می گیرد. اهمیت جایگاه این خاندان زمانی بیشتر مشخص می شود که مفهوم دقیق والی نشین از لابلا ی منابع این دوره باز خوانی شود.  بنابرتعاریفی که منابع عصر صفوی از اصطلاح والی نیشن مشاهده شده است. والیان حاکمان خودمختاربوده اند که می توانستند خان ها وملوک سرزمین های تابع " مملکت" وبخش هایی ازآنها را عزل و نصب کنند. لقب والی بعنوان اصطلاحی که حاکی از شغل وسمتی خاص باشد، از زمان شاه عباس اول معنی پیدا کرد. از دیدگاه  "برن" در ابتدا ی دوره صفویه والیان وابستگی اندکی به حکومت داشتند. نویسنده تذکره الملوک ضمن تقسیم امرای دولت به دو گروه دولت خانه وغیر دولت خانه یا سر حد، دسته ی اخیر را بر حسب اهمیت و مرتبه ی قدرت، قدرت به 4 گروه والی ـ بیگلربیگی ـ سلطان و خان تفکیک می کند ومعتقد است در تمام کشور تنها 4 والی یا ایالت والی نشین وجود دارد. که این ایالات را به ترتیب عربستان ـ لرستان ـ ـ گرجستان  وکردستان بر می شمارد. والی چهارم کردستان اردلان  " احمد خان " بود که قبل از پیوستن به ایران در سال 1015 ه ـ  ق به مذهب تشیع گرویدند. همزمان با جلوس شاه عباس براریکه سلطنت صفویان ، هلوخان نیز بر تخت فرمانروایی امارت اردلان تکیه زد. وی در دو سال نخست زمامداریش همانند تیمورخان نسبت به مراد سوم عثمانی اظهار بندگی و انعقاد کرد. به نظر می رسد که ضعف شاه عباس وبی ثباتی سیاسی حاکم ایران  در اوایل حکومت او در این اظهار انقیاد و بندگی او بی نأثیر نبوده است. اما هلوخان به یکباره نسبت به عثمانی ها نیز تغییر موضوع داد ومتوجه درباریان صفوی و شاه عباس شد. بلا فاصله پس این رویه مرکزیت امارت خود را نیز از قلعه مریوان به قلعه پلنگان انتقال داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جایگاه خاندان اردلان با دول صفویه و عثمانی  

[ 907 ـ  1135 ـ هـ  . ق]

والی نشین اردلان از جمله حکومت ها ی محلی عصر صفوی است که سابقۀ تشکیل آن به دوران ایلخانان مغول باز می گردد. این والی نشین که قسمت هایی از مناطق کردنشین غرب کشور را در اختیار داشتند، در عصر صفویه به دلیل جایگاه خاص جغرافیایی خود،  یعنی قرار گرفتن در مرز ایران با امپراطوری عثمانی متخاصم صفویان ، نقش قابل توجّهی در مناسبات این دو حکومت داشتند. چرا که منطقۀ حکومتی این والی نشین در میدان نبرد و مبارزۀ دو امپراطور ی واقع شده بود. حاکمان این والی نشین به تناسب ضعف یا قوت در بارصفوی و عثمانی گاه با دولت صفویه وگاه با دولت عثمانی سیاست همگرایی و همداستانی در پیش برده اند. از طرفی دیگر دول عثمانی و صفویه نیز برای همگرایی با این والی نشین سیاست های همچون همدلی، ارتقای جایگاه سیاسی این والیان ، مذهب مشترک و ... اتخاذ می کردند تا بتوانند از همیاری وهمراهی این والی نشین علیه خصم خود بهره مندشوند. 

علل سقوط حکومت اردلا نها

اگر در دوره ای حاکمی مستبد ومقتدر سرکار بوده باشد به ضرب زور و با حاکمیت اراده فردی ، دیگران را مطیع ومنقاد خود ساخته است. این روال ادامه داشته تا جانشینان در قدرت دچار سستی وضعف می شدند. در چنین شرایطی کشور در معرض بی نظمی و تاخت وتاز نیروهای گوناگون قرار می گرفت تا حاکمی جدی و با اقتدار به زور سر نیزه دو باره قدرت را بدست می آورد و این روال مرتب در کشور ما تکرار می شده است . این تحلیل با این روند به طورکلی تاریخ سیاسی ما سازگار است. اما به تنهایی برای تحلیل دگرگونیها تاریخی کافی به نظر نمی رسد و ویژگیهای مانند وجود قدرتهای محلی در ایران ، تأثیر ونقش درباریان و اطرافیان در رقم زدن سرنوشت یک سلسله تنوع فرهنگی ـ دین ـ وجود جامعه مدنی و ... نتایج حاکی از تغییرات وسعت و حیطه جغرافیایی و بسط و قبض سر زمین اردلان در ارتباط با قدرتمندی و فروپاشی حاکمیت ها بوده است. چون در مقایسه با دیگر نقاط همجوار این منطقه دارای شرایط مساعد اکولوژیکی ـ قومیت ها ـ  معادن و زمین ها حاصل خیز برای کشاورزی و چراگاه های سر سبز برای پرورش دام قبیله ها  بوده است ، لذا همواره مورد تاخت وتاز قدرت های داخلی وخارجی قرار گرفته است.

|+| نوشته شده توسط هــدایــت قـــــا د ری در چهارشنبه 1390/11/19  |
 
 
بالا