



جوانرود درآیینه تاریخی 




جمعیت شهرستان جوانرود براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن درسال 1385:
|
نام |
جمع |
|
جمع |
مرد |
زن |
خانوار |
|
جمع کل شهرستان جوانرود |
62797 |
31849 |
30948 |
13641 |
|
جمع بخش مرکزی |
53455 |
27065 |
26390 |
11710 |
|
دهستان پلنگانه |
4706 |
2383 |
2323 |
996 |
|
دهستان بازان |
5257 |
2685 |
2572 |
1116 |
|
شهر جوانرود |
43492 |
21997 |
21495 |
9598 |
|
جمع بخش کلاشی |
9342 |
4784 |
4558 |
1931 |
|
دهستان شروینه |
4897 |
2514 |
2383 |
1055 |
|
دهستان کلاشی |
4445 |
2270 |
2175 |
876 |
جمعیت شهرستان به تفکیک شهری و روستایی:
|
نام |
شهری |
روستائی |
|
جمع |
مرد |
زن |
خانوار |
جمع |
مرد |
زن |
خانوار |
|
جمع کل شهرستان جوانرود |
43492 |
21997 |
21495 |
9598 |
19305 |
9852 |
9453 |
4043 |
|
جمع بخش مرکزی |
43492 |
21997 |
21495 |
9598 |
9963 |
5068 |
4895 |
2112 |
|
دهستان پلنگانه |
* |
* |
* |
* |
4706 |
2383 |
2323 |
996 |
|
دهستان بازان |
* |
* |
* |
* |
5257 |
2685 |
2572 |
1116 |
|
شهر جوانرود |
43492 |
21997 |
21495 |
9598 |
* |
* |
* |
* |
|
جمع بخش کلاشی |
* |
* |
* |
* |
9342 |
4784 |
4558 |
1931 |
|
دهستان شروینه |
* |
* |
* |
* |
4897 |
2514 |
2383 |
1055 |
|
دهستان کلاشی |
* |
* |
* |
* |
4445 |
2270 |
2175 |
876 |


« پوشش مردم جوانرود » 


مردم جوانرود لباسهای سنتی پیشینیان خود را حفظ کرده و هنوز آنها را می پوشند. پوشش مردان این منطقه چوخه و رانک می باشد که معمولاٌ پشمی و نخی است و روی آن شال می بندند. در این منطقه از کلاش هورامی در فصول گرم استفاده می کنند. اکثر مردان جوانرود کلاه نخی بر سرنهاده و دستمال ابریشمی دور آن می بندند که به آن (کلاودزمال) می گویند. زنان جوانرود در پوشیدن لباس رنگارنگ و زیبا زبانزد می باشند. آنها روی پیراهن بلندشان سخمه ای پوشیده و روی آن نیز کوا و سلته به تن می کنند. زنان این منطقه اغلب (فس و لچک) به سر می کنند و به وسیله یک رشته مهره های طلایی که به آن (زیرچناکه ) می گویند کلاه را نگه می دارند. برای زیبایی بیشتر دور سرهم چتفه و گولنگ می بندند که از نوار پهنی با منگوله های بزرگ و کوچک تشکیل شده و حجاب کامل آنها را تشکیل می دهند. 

« اقتصاد جوانرود »


درآمد مردم شهرستان عمدتاٌ از راه کشاورزی و دامداری به دست می آید. مردم شهرستان جوانرود به دلیل درصد بالای بیکاری از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار نبودند که با پیگیری مسئولین محترم ودلسوز در سال 1375 مرز شیخ صله در ثلاث باباجانی باباجانی فعال شد که تأثیر به سزایی در ر ونق اقتصاد وتجارت وجذب توریستان تجاری کشورهای همسایه با مردم این شهرستان شده تا جایی که در جوانرود بازاری موسوم به بازارچه در سیل بند جنوبی شکل گرفت که خیلی از معضلات بیکاری وحتی باعث تجارت در بین شهرها وکشور ها شده است. این بازارچه تقریباٌ تمامی بازارهای سطح استان را تحت تأثیر گذاشته و هرساله پذیرای مهمانان و توریستهای خارجی و داخلی زیادی از اکثر نقاط میهن عزیزمان شده است. که مایه افتخار دولت مردان خدمتگذار برای جوانرودیها گشته است.
و


جوانرود ودلایل نامگذاری آن 




شهر جوانرود به هفت قلعه و قلعه جوانرود مشهور است و دارای چند محله معروف به اسامی : هلانیه ، زمین شهری ، گرگه چال ، عه مه له ، باباجانی ، سنجابی و قرگه که مقر حاکم نشینان محل بوده است ، در کتاب کردستان ، نوشته شیخ محمد مردوخ آمده است که قلعه های شهر را امان الله خان والی کردستان در سال 1224 هـ . ق بنا نهاده است ، اصل قلعه در جای مرتفعی واقع شده بود که تقریباً 20 متر و نیم از سطح آبادی بوده است .
در این قلعه ها امارات عالیه بنا شده بود . آبی را از کوهستان مشرف به آنجا ، بداخل قلعه آورده بودند و استخر های بزرگی ساخته بودند که از این استخرها ، آب به میان قلعه برده و حوض های متعددی دردرون قلعه ساخته شده بود که پر از آب می شد و در اطراف قلعه ، باغهایی که دارای درختان زیادی بوده وجود داشته است .
قلعه مذکور از بی مبالاتی حکام آن روز رو به نابودی نهاده است . متاسفانه بقیه قلعه ها در اثر جنگ ها یی که در شهر اتفاق افتاده از بین رفته است و بیشترین خسارات در زمان جنگ گریش خان در سال 1342 هـ . ق بر قلعه ها وارد شده است .
علت نامگذاری این دیار به معانی گوناگون شرح داده شده است . که اولاً شهر را قلعه جوان + رو می خوانند و به این معنی که قلعه هایی در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آن ها هفت تا قلعه بوده که به هفت قلعه مشهور بوده است . قلعه اول که به قلعه کهن مشهور بوده و هم اکنون نیز به عنوان برج در میان جوانرودی ها معروف است دومین برج به برج تازه معروف بوده است . سوم قلعه که بر روی تپه نقار خان ساخته بودند . چهارم قلعه هم که در شهر جوانرود شروع به احداث آن کرده بودند نیمه کاره رها کرده و آن را به اتمام نرسانیده بودند پنجم قلعه در شهر پاوه بوده است . ششم قلعه را بر روی قلعه های ترکه ساخته بودند ولی هفتم قلعه کسی به یاد ندارد و بعضی هم می گویند در اطراف مزران یا زمکان ساخته اند .دوم اینکه جوانرود از کلمه جوان+ رو تشکیل شده است که جوان به معنی جوانی و جوانان و رو به معنی گریان و زاری . چون در آن جوانرود بیشتر در مرکز جنگ قرار داشته و جوانان زیادی را از دست می داده به این اسم خوانده شده است

نگاهی به گذشته جوانرود 

سابقه تاریخی این شهر به سال ها قبل بر می گردد و حتی در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن خطاب (رض)در تاریخ از جوانرود و پاوه اسم برده شده است . در صورتی که شهرستان فعلی پاوه یکی از روستا های تحت نفوذ حاکمان جوانرود بوده است در بیشتر کتاب های تاریخ آمده که در سال 81 هجری سپاه عرب در زمان حضرت عمر بن خطاب به سر پرستی امام حسن و عبد اله بن عمر و ابی عبیده انصاری و چند نفر دیگر از سرداران اسلام عازم ایران می شوند . امام حسن و خذیفه یمانی و قثم بن عباس بن عبدالمطلب بالشکری مرکب از چند هزار سوارپیاده به همدان و کرمانشاه می روند و نیز عبداله بن عمر هم از جوانرود گذشته و به پاوه و اورامان رهسپار می شود و تا لب سیروان پیش می رود .. در سال 1303هـ .ش گریش خان ارمنی در یکی دو نبرد با سواران سردار رشید فاتح گردید و روانسر را پشت سر گذاشت و با اردوی دولتی در جوانرود مستقر گردید . این استقرار آغازین نیروی نظامی رژیم در منطقه بود که به تدریج سایر مراکز چون پاوه- نوسود و دولت آباد را در بر گرفت.گریش خان بدون توجه به تعصب دینی مردم جوانرود ، به تصور اینکه با تحمیل قدرت نظامی می تواند کار ها را از پیش ببرد در منطقه به شکار خوک و استعمال مشروبات الکلی می پرداخت و بتدریج ارتکاب عمل حرام را از شکارگاه به پادگان جوانرود کشانید و این بر اهالی و سران بسیار سنگین آمد. بالاخره در اسفند 1346هـ .ق تفنگ چیان جوانرود پادگان قلعه جوانرود را محاصره کردند ، درگیری آغاز شد و گریش و نظامیان تحت امر او پنج روز مقاومت کردند و در روز ششم گریش خان به سبب فشار مهاجمین با لباس مبدل از پادگان گریخت و نظامیان با بر افراشتن پرچم سفید تسلیم شدند. لازم به ذکر است در آغاز جنگ اورامی ها به یاری تفنگچیان جوانرودی می آمدند . در سال 1327 نیرو های نظامی به جوانرود حمله کردند . این اولین رویارویی مستقیم عشایر جوانرود ، با قوای نظامی بود که به جنگ جوارود معروف است . عدم اجرای دستور خلع سلاح از سوی جوانرودی ها و استمالت فرماندهان را دلالت بر ناتوانی دولت مرکزی می دانستند و از سوی دیگر فشار حکومت نظامی در تحویل اسلحه بدون تامین امنیت منطقه یا ایجاد یا ایجاد تسهیلات رفاهی برای اهالی ،کمبود آذوقه و نداشتن زراعت مناسب ، موجب عکس العمل مردم جوانرود و بی اعتنایی به مساله خلع سلاح گردید مامورین دولتی از اختلاف و کینه عشایر قلخانی نسبت به جوانرودی ها استفاده و افراد مسلح طوایف سنجابی ، الهیار خانی ،گوران و ولدبیگی را با ستون های عملیاتی نظامی بسیج کرده و برای سرکوبی عشایر جوانرود در اواخر ماه تیر 1327 هـ .ش مطابق اواسط رمضان 1367ق از مسیر سنجابی و دولت آباد اعزام نمودند . نیروی دولتی و عشایر ، بر تپه های مرتفع پشت روستا های کلی و ترکپان ، جوانرود را هدف توپ و خمپاره قرار دادند و هواپیما های نظامی به حمایت از نیرو های اعزامی وارد عمل شدند و روستاهای جوانرود را بمباران کردند . تفنگچیان جوانرود مقابله کردند. نادر بیگ رستمی برادر محمد بیگ وکیل عبد الرحمن بیگ ایناخی و محمد شمشیری در روز چهارده رمضان 1327ش کشته شدند. یکی از محله های مشهور شهر جوانرود هلانیه است . هلانیه جایی است در جوانرود که پادشاه روم هنگام جنگ و لشکر کشی به ایران این مکان را به تصرف خود در آورده است و در آن مسکن گزیده است . لفظ هلانیه از اسم مادر پادشاه روم بوده است که این اسم تا این موقع دستخوش تغییر نشده است.


جاف های جوانرود 


جاف از ایلات عشایر بزرگ کرده اند که تیره هایی از آن منشعب شده است قسمتی در خاک جوانرود ایران به سر می برند و شاخه ای در کردستان عراق سکونت دارند . از ایلات جاف چه آنهایی که در عراق هستند و چه آنهای که در جوانرود زندگی می کنند مردانی نامی و شایسته برخاسته اند ..





حبیب الله خان «نظام الایاله» 




حبیب الله خان مهمترین وبزرگترین مرد تاریخ اتحاد جافها بوده که با سیاست وکاردانی خود تمام تیره وطوایف جاف را تحت فرمان خویش درآورده و راهبرد وراهکار ایشان در مورد فقرا ودرماندگان ایلی وخلعت بخشی به پناه بران و پناه جویان زبانز دحکما و عامه مردم بوده است ودر مواقع لازم با ستمگران و متجاوزان با قوه ی قهریه برخورد ومتخاسمان را سرکوب کرده است. که محل زندگی واتراق خانوادگی را بیشتر در چم لوشه و خانه شور« خانه آشور» گذرانده است. منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ گفتگو با فاتح سلیمانی و معتمدان منطقه جوانرود - ثلاث باباجانی 



محمد بیگ جوانرود
شادروان محمد بیگ فرزند فیض الله بیگ بن فرج الله بیگ بن عبدالله بیگ وکیل جوانرود می باشد در 1373 سال در روستای خوش مکان از توابع بخش جوانرود متولد شد. او به سال 1320 هـ . ق دستگیر شد و به زندان اصفهان عازم گردید و در واقعه جنگ جهانی دوم به شهریور سال 1320 از زندان گریخت و به میان ایل بازگشت . محمد بیگ به فارسی و کردی شهر سروده است وی در بهمن ماه سال 1338 در قریه تپه بور جوانرود متوفی و در همان جا به خاک سپرده شد .
عبدالکریم بیگ
عبدالکریم بیگ فرزند محمد بیگ از وکلای با لیاقت و مدبر طایفه رستم بیگی جوانرودی است که به شهامت و شجاعت معروف بوده و در تارخ 1330 هجری قمری در حمله سالار الدوله به کرمانشاه بدست افراد فرمان فرما کشته شده است . پس از او پسرش عبدالرحمان بیگ جانشین او شد که او هم در تارخ 1320 هجری شمسی پس از اسارت و ده سال در زندان قصر قجر تهان حیات را بدرود گفته است .










مرحوم حسین بیگ وکیل« حسین بیگ شجاع»
این مرد نستوه از بزرگان سادات رستم بیگی از دیار جوانرود هستند، متولد( 1329 ه.ق) هستند. ایشان دوران کودکی ـ نوجوانی دربین همسالان دارای شخصیت برجسته و همشیه آرزوی بلند پروازی داشته است . معتمدان بیان میکنند هر وقت بین هم قطاران خود مدیریت گروه را برعهده داشته اند واین شیوه بزرگ منشی را از همان اویل طفولیت را پیش کرده اند گویا وقتی یک بازی را شروع میکردند رهبری همبازیهایش را برعهده داشت، کودکی بیش نبود، در مهرماه 1291 ش از نعمت پدر بزرگوار ش عبدالکریم بیگ سعیدالسلطنه ((وکیل)) جوانرودیها، محروم میشوند. وکیل جوانرودیها در راه مبارزه و مشروطهخواهی و رفع فتنه فرمانفرما حاکم کرمانشاه با یارمحمدخان سردار ملی کرد هم پیمان و در کرمانشاه برای آزادی وطن ( ایران ) عزیز به شهادت می رسیدند. دوران اوج قدر ونیروی «بلقوه » وی فرارسیده بود، به دستور رضاشاه او و تمام برادرانش عمو و عموزادهها و سایر افراد صاحب نفوذ و قلم منطقه با طرح نقشه ی قبلی و به بهانه برگزاری جشن فتح اورامان در اسفند 1310 به قلعه جوانرود دعوت و اجتماع مجلس آنها توسط سپهبد امیر احمدی نفر دوم مملکت در آن زمان و سایر عوامل رضاخانی محاصره و دستگیر می شوند و آنها را در میان بارندگی شدید « کولاک و یخ بندان سخت»به کرمانشاه و نهایتاً به تهران اعزام می شوند. در باغ شاه تهران عبدالرحمنبیگ وکیل جوانرود و محمدرشیدبیگ را از آنها جدا و به زندان قصر قجر منتقل می کنند، حسینبیگ و همراهان او را به زندان اصفهان روانه نمودند، ۱۰سال در زندان های مخوف اصفهان به بند کشیده می شوند. به دلیل ارتباط ورابط قوی اجتماعی مناسب و نفوذ در میان دست اندرکاران، طرح نقشهی فرار با پای پیاده از زندان اصفهان به جوانرود را به مرحلهی اجرا درمی آورند. بعد از فرار در شب و با استفاده از جهت ستارهها به طرف غرب ایران به همراه نفر ات دیگر به مدت چندین شبانه روز در در دل کوهها ودشتهای بی انتها. به را ه بی پایان پیان میدهند ولی با توجه به اطلاع مأمورین وقت از فرار و درگیریهای پیش آمده که منجر به خلع سلاح و زخمی شدن چند مأمور شده بود، به همراه خود مقداری ادوات وغنیمت به دست آمده به منزل یکی از اقوام خود به نام فرجاله بیگ چروستانه بخش کامیاران می رسند، که کدخدا احمد خدری وی را تا جوانرود با چند نفر دیگر همراهی میکنند. بخاطر غیرت، شهامت و شجاعتی که در وجودش محرز بود، با پاهای تقریبا برهنه و تاول زده و بدنی رنجور زمانی که هنوز خستگی و کوفتگی از تن بهدر نکرده بودند، برای ایجاد نظم و اتحاد و یکپارچگی دو باره در میان سردارعشایران منطقهی جوانرود به مناطق مختلف عزیمت نمودند. شخصیت بزرگ و بارز وی سبب شد که منطقه از وجود هرج و مرج و نفاق عوامل دولتی پاک شود و بار دیگر عشایر منطقهی جوانرود متحد شوند، همین حرکات شاخص وی باعث شد که ملت غیور جوانرود مدت 14 سال اقتدار و عظمت و بزرگ منشی خود را در میان سایرین نمایان سازند. در همین دوران چندین جنگ سنگین به جوانرودیها تحمیل گردید که منجر به کشته و زخمی شدن دهها نفر از مردان شجاع گردید، حضور و تأثیر وی در شورای فرماندهی جنگ کارساز، شجاعت و دلاوری او در جنگهای چریکی و پارتیزانی بی نظیر و زبانزد عامه مردم منطقه میباشد. مردانگی، گذشت، سخاوتمندی، پاکدامنی، دستگیری از مستمندان، رعایت حرمت همگان، مهمانوازی از همه مهمتر راهبرد وراهکار سرایلی وهمنشینی وهمدلی وهم زبانی با اکثر تیره و هوزهای منطقه که باعث انسجام جاف های جوانرود شده بودمیان هم پیماننان ولی با دشمنان و کینه توزان و جاسوسان بی رحم ومقتدر بودند .البته در اجرای قوانین اسلامی ( ملی ـ مذهبی) در منطقهی ثلاث باباجانی ـ روانسر ـ جوانرود ـ پاوه و ... از ویژگیهای بارز وی بوده است. مشهور است در مجلسی چندین نفر از علمای بزرگ منطقه جهت قضاوت در مورد مسئلهای گرد هم آمده بودند، علامه مامو ستاد ملا مجید مودی نادری دولتآباد، فرموده بودند: من حکمی را نمیدهم! از وی سئوال شده بود، جناب ماموستا چرا؟ ماموستا فرموده بودند: بعد از دادن حکم در اجرای آن مشکل پیش میآید. در جواب ماموستا، حسینبیگ عرض کرده بودند: حکم علمای دین، حکم خداوند بزرگ است، حتی اگر باعث کشته شدنم شود، آنرا اجرا خواهیم کرد، آن وقت رستگار خواهیم شد. فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی حکومت به جوانرودیها باعث شده که اکثر عشایر جوانرود از مرز کشور بگذرند و به کشور عراق (مناطق کردنشین) پناهنده شوند، این مهاجرت دسته جمعی باعث وحشت عوامل رژیم ملحد پهلوی شده بود. ارتشبد آریانا فرماندهکل نیروهای مسلح وقت به فکر چاره کار افتادند، از حسینبیگ دعوت نمودند که جهت طرح مشکلات و مسائل مربوط به منطقه با شاه ملاقات حضوری داشته باشند، وی نیز برای حفظ آرامش زندگی مردم دعوت شاه را میپذیرند. او را به همراه امرای ارتش به تهران میبرند، در کاخ سعدآباد چند دقیقه برای بیان مطالب خود در حضور شاه وقت تعیین میکنند. با توجه به جذابیت و خطیر بودن هیبت و سخنان شیوای این راد مرد با وقار و مقتدر شاه ملاقات را طولانی می کند و وعدههایی درخصوص سامان دادن به مشکلات و کارهای اساسی در منطقه می دهند به شرط آنکه تمام اقوامش را که به کشور عراق پناهنده شده بودند، به ایران برگرداند. وی نیز به امید عملی شدن وعدههای داده شده تمام کسانی را که به کشور عراق مهاجرت کرده بودند، به وطن بازگرداند. متأسفانه بجای حل مشکلات، مشکلاتی را اضافه کردند. برای جلوگیری از طغیان عشایر جوانرود، از طرف شاه حکم سرگرد افتخاری به حسینبیگ ابلاغ میشود، در جواب دادن ابلاغ شاه به یکی از امرای مهم آن زمان فرمودهاند: ((از عقل شما در حیرتم، من شاه مملکت خویشم، شما میخواهید مرا به سرگردی بفریبید)). به دلیل عدم اجرای قولهای داده شده به وی از طرف عوامل رژیم پهلوی و احساس مسئوولیت وی نسبت به ملیت (ایرانی)خود و مطلع شدن از نهضت ملا مصطفی بارزانی در سال 1342 به جنبش کردهای بارزانی برعلیه رژیم بعث عراق می پیوندند، عضویت در این نهضت مردمی، شجاعت بینظیر، شهامت بسیار زیاد در جنگهای چریکی وشبی خونهای پارتیزانی در مناطق کردنشین با حزب بعث باعث شد که ملامصطفی وی را به عنوان ئامیر هیَز (فرمانده لشکر) و نافذالحکم در مناطق (خورمال ـ شهرزور و... ) منصوب می کند و شخص بارزانی و همراهان وقت خود را برای دیدار و تقدیر از رشادتهای وی وجوانرودیهای روانه منطقه می شوند. بعد از 11 سال مبارزه و پیشمرگی در کردستان عراق، درپی قرارداد ننگین (الجزایر) بین سران کشورهای ایران ـ ترکیه و عراق اوضاع کردهای عراق رو به نابسامانی رفت عاقبت همراه نیروهای بارزانی به کشور خود بازگشتند و تا زمان حیات در میان مردم شریف با عزت و احترام فراوان زیستند، گفتار و کردار وپندار شایستهاین بزرگ مرد تاریخ اورامانات همچنان در تاریخ زرین این دیار به یادگار می ماند. در سال 1362 در بیمارستان امام خمینی« ره » کرمانشاه به علت بیماری دار فانی را وداع گفتند. تشیع جنازه وی در غرب کشور بینظیر و بنا به وصیتش پیکرپاکش را در دامنه قلعه چنگیز خان « هلانیه » جوانرود به خاک سپردند. منبع: گفتگو با عزت بیگ عنایتی ـ رئوف بیگ رستمی ـ اسکندر و مظفر رستمی و بعضی از هم قطاران ایشان.






فتاح بیگ ولدبیگی 

ولدبیگی شاخه دیگر از عشایر جاف جوانرود است . این طایفه به شجاعت و مردانگی در میان قبایل اکراد شهرت داشته و مردان لایق زیادی در میان آنها به وجود مده اند . فتاح بیگ سردار اکرم فرزند سعید بیگ فرزند بهرام بیگ جوانرودی فرزند صوفی بیگ - که سر سلسله آنها ولد بیگ نام داشت - از رجال زبده ی این خاندان است . او با حبیب الله بیگ باباجانی قرابت سببی داشته و از صباحت منظر و صراحت لهجه و شهامت و دلیری و عفت و پاکدامنی برخوردار بوده و در تاریخ 1305 هـ . ق وفات یافته و دو پسر از او به جا مانده است .
بهرام بیگ ولد بیگی
بهرام بیگ فرزند فتاح بیگ مرد باکفایت و شایسته ای بود و بعد از پدر سمت جانشینی او را داشت . بعد ها از طرف دولت به مقام رئیس العشایری رسید و در تاریخ 1310 هجری شمسی دستگیر و در زندان قصر قجر زندانی شد و پس از دو سال در آنجا بدرود حیات گفت .
حاج یعقوب بیگ سردار امجد ولدبیگی
حاج یعقوب بیگ سردار امجد فرزند دوم فتاح بیگ نیز با بردارش بهرام بیگ و سایر سران عشایر کردستان دستگیر شد و پس از 10 سال حبس در تاریخ 1320 هـ . ش آزاد گردید و به موطن خود بازگشت و رسماً به ریاست عشایر و سمت بخشداری منطقه رسید و در سال 1340 هـ . ش در شهر کرمانشاه درگذشت . منبع : کتاب محمدعلی سلطانی ـ و گفتگو با بعضی از ریش سفیدان محلی و وابستگان آنان ...



بعضی ازعلما وعرفای جوانرود 



شهرستان جوانرود با توجه به ناملایمات رژیم های شاهنشاهی همواره مهد علم ودانش بوده که علما، دانشمندان و شعرای نامداری را در دامن خود پرورانده است
ملا محمّد جوانرودی : ملا محمّد فرزند سید مهدی جوانرودی متولد به سال 1285 هـ . ش، دانشمند و عارفی ارجمند بوده است که پس از خاتمه تحصیلات در بیاره نزد ملا عبد القادر مدرس کانی کَبودی به اجازه علمی نایل آمده و بعد از آن دست ارادت به شیخ عمر ضیاءالدین نقشبندی داده و پس از یک مدت سیر و سلوک به کفری رفته و در مدرسه امیر حسین بن سلیمان بیگ جاف به تدریس و امامت مشغول شده است پس ازط دو سال از آنجا به خانقین مهاجرت کرده و در خانقاه شیخ عمر تا آخر حیات سمت تدریس و امامت و و عظ و ارشاد داشته و در تارخ 1367 هـ . ق همانجا درگذشته است . کیفی جوانرودی : نامش فتح الله در سال 1192 هـ . ش برابر با 1243 هـ . ق در روستای کوری بخش جوانرود متولد شده و در سال 1883 میلادی ، برابر 1305 هـ . ق در استانبول بدرود حیات گفته است. کیفی یکی از دانشمندان و فضلای بزرگ و مشهور استان کرمانشاه می باشد. در دوره جوانی برای تحصیل علم ، رو به عراق نهاد و در هه و لیر به اتفاق شیخ رضا طالبانی شاعر شهیر کرد ، در خدمت مرحوم استاد عبدالله جلی زاده به تحصیل پرداخت . کیفی در سال 1270 هـ ق هه و لیر را ترک کرد و از راه کرکوک عازم استانبول پایتخت ترکیه شد و در همان جا رحل اقامت انداخت .


نصیر الاسلام ملاباشی جوانرودی صدیقی 


صیر الاسلام ملا احمد مشهور به « ملا باشی » رادمردی از خاندان علم و فضیلت از اهالی جوانرود کردستان که به شهر سنندج مهاجرت کرده و سال ها شغل تدریس و قضاوت داشته و در تاریخ 1361 هـ . ق در گذشته است . ملا باشی از خانواده ای است که نسب خود را به خلیفه اول ابوبکر صدیق رضی الله عنه می رسانند و به همین جهت او را صدیقی می گویند . ملا باشی خط نسخ را زیبا می نوشته و کتب زیادی را به خط خود کتابت کرده است که بیشتر آن ها مربوط به علوم هیات و ریاضی است ، زیرا خود این دانشمند در این علوم تبحر کافی داشته است .


ملا محمود جوانرودی 


ملا محمود جوانرودی از اهالی جوانرود . در حدود سال 1300 هـ . ق تولد یافته و پس از طفولیت شروع به تحصیل کرده و در مدارس زیادی در کردستان ایران و عراق راه یافته و سرانجام در شهر کرکوک نزد علامه علی حکمت افندی در تاریخ 1330 هـ . ق مجاز شده است . آنگاه به ایران بازگشته و در آبادی بالک از قرای مریوان مدت یازده سال تدریس کرده و بعد از آن به جهاتی به آبادی دیگر مریوان به نام دره تفی رفته و تا هنگام مرگ ( سال 1363 هـ . ق ) در آنجا تدریس و خدمات دینی و اجتماعی خود را ادامه داده است .ملا محمود فردی دانشمند ، خطاط ، منشی ، آشنا به ادبیات فارسی و متخصص در علوم ریاضی و فلکیات ( نجوم ) بوده است .


ملا عبدالصمد جوانرودی 


ملا عبدالصمد از اهالی جوانرود شخصی فاضل و ادیب بوده و به کردی و عربی شعر می گفته است و « بهایی » تخلص کرده است .
ملا عیسی جوانرودی : ملا عیسی جوانرودی از اهل جوانرودی و از علمای کلاش می باشد که مشهور به جوانرودی است . فاضلی با ذوق و شاعری خوش قریحه بوده و در اواسط قرن سیزدهم در گذشته است. ملا عیسی از استادان حوزه علمیه جوانرود در قرن سیزدهم بوده و ملا عبدالرحیم مولوی معدومی شاعر معروف کُرد نزد وی تلمذ کرده و بعد ها هم با او مراوده و مشاعره داشته است.
ملا جامی : ملا جامی فرزند احمد ، بیسارانی الاصل و ساکن جوانرود بوده که در سال 1272 هـ . ق در زمان حکومت نجفعلی خان اردلان و ... می زیسته است .
|
+| نوشته شده توسط
هــدایــت قـــــا د ری در دوشنبه
1389/09/01
|